کتاب داستان از این قرار است مجموعهای از گزیده داستانهای کوتاه معاصر ترکیه است که تصویری زنده از تحولات فکری، اجتماعی و روحی مردمان این سرزمین را پیش چشم مخاطب میگذارد. روایتهای چندوجهی نویسندگانی مانند عزیز نسین، کوکسال آلور و دیگران از انسان امروز، مجالی برای آشنایی با جریانهای اصلی داستاننویسی ترکیه فراهم آورده است.
دربارهی کتاب داستان از این قرار است
«قونیه بچهی بیابان است. همچون بیابان زیباییِ اسرارآمیزی دارد که خود را پنهان میکند.» آثار کوتاهی که در کتاب داستان از این قرار است، به رشتهی تحریر نگاشته شدهاند، هر کدام پنجرهای هستند برای دیدن اسرار پنهان زندگی. این مجموعه همچون سفری در زمان و فرهنگ، خواننده را از لابهلای روایتهای تند، پرطنین و گاه گزندهی نویسندگان ادبیات معاصر ترکیه عبور میدهد تا تصویری تازه از انسان و جهان پیش روی او بگذارد.
کتاب داستان از این قرار است، راوی هنرمند تاریخ و مسیر پرفرازونشیب داستاننویسی معاصر ترکیه است؛ جایی که نویسندگان بزرگی همچون عمر سیفالدین، رفیق خالد کارای، سعید فائق، یوسف آتیلگان، حسنعلی توپتاش، اغوز آتای و عزیز نسین، هر یک نمایندهی دورهای از دگرگونیهای فرهنگی و اجتماعی این کشورند. این مجموعه با کنار هم قرار دادن 31 داستان، چشماندازی واقعی از مراحل شکلگیری و بالندگی داستان کوتاه ترک ارائه میدهد.

چرا باید داستانهای کوتاه ترکیه را بخوانیم؟
وقتی زن داستان «گربهها» از سامی پاشازاده سزائی دلبستگی خود به گربهها را بر زندگی مشترکش ترجیح میدهد، یا زمانی که قهرمان داستان «اشک» از رفیق خالد کارای در برابر انتخابی هولناک قرار میگیرد و درمییابد که تنها میتواند یکی از سه فرزندش را از مرگ نجات دهد، خواننده با لحظههایی روبهرو میشود که عمیقترین و پیچیدهترین احساسات انسانی را آشکار میکنند. موقعیتهای شخصیتهای کتاب داستان از این قرار است تنها روایتهایی ساده از زندگی روزمره نیستند؛ بلکه تجربههایی عاطفیاند که انسان را با مرزهای شکننده عشق، مسئولیت، ترس و درماندگی مواجه میکنند و نشان میدهند چگونه یک انتخاب یا یک دلبستگی میتواند سرنوشت روابط انسانی را دگرگون کند.
در این داستانها، شخصیتها اغلب در موقعیتهایی قرار میگیرند که سرشار از تنش و تضاد است؛ موقعیتهایی که فرد را میان سنتهای ریشهدار و جهان در حال تغییر مدرنیته سرگردان میسازد. در چنین فضایی، مسائل اجتماعی و فردی در هم تنیده میشوند: تصویر زن در جامعه، بحران هویت فردی، آشفتگیهای سیاسی و تلاش انسان برای یافتن جایگاه خود در جهانی متحول. روایتهای داستان از این قرار است در مجموع چشماندازی از جامعهای را ترسیم میکنند که در آن انسان مدرن، در میانهی فشارهای تاریخی و فرهنگی، پیوسته در جستوجوی معنا و هویت خویش است.
نگاهی به ادبیات مدرن ترکیه
مجموعهی داستان از این قرار است، پیوندی میان فردیتگرایی دههی پنجاه و جریانهای نوگرای ادبی ترکیه نمایان کرده و نشان داده که داستان کوتاه در این کشور به رسانهای برای بازتاب حافظهی جمعی بدل شده است. از سویی دیگر آثار نویسندگان متاخر، نشان از زنده بودن، پویایی و علاقه به تجربهگری در ادبیات ترکیه دارد. داستانها اگرچه در سبکهای مختلف رئالیستی یا سورئال قرار دارند، اما در یک نقطه مشترکاند. همهی آنها بازتاب صادقانهای از انسان امروزی هستند؛ با تمام تناقضها، دلهرهها و امیدهایی که در دل دارد.
این مجموعه توسط گروهی از مترجمان که زبانآموزان موسسهی یونس امره ترکیه در تهران هستند به فارسی تحریر شده است. اگر به ادبیات جهان، داستان کوتاه و روایتهای متنوع از تجربههای انسانی علاقهمند هستید، خرید کتاب داستان از این قرار است نشر ستاک، انتخابی خواندنی و الهام بخش برای شما خواهد بود.
کتاب داستان از این قرار است برای شما مناسب است اگر
- به ادبیات و فرهنگ معاصر ترکیه علاقهمند هستید و میخواهید تاریخ، فرهنگ و زندگی روزمرهی مردم آن را درک کنید.
- داستانهای کوتاه رئالیستی، جریانهای ادبی معاصر و روایت چندفرمی و چند صدایی برایتان جالب است.
در بخشی از کتاب داستان از این قرار است: گزیده داستانهای کوتاه معاصر ترکیه میخوانیم
گربهها! که اینطور! گویا ماحصلِ یکی شدنی که نتیجهی رفاقتی سی و سه ساله است، جواب معمای ازدواج که خود کلمهای پررمز و راز است، این میشود؛ گربهها! سی و سه سال پیش در اولین ماههای ازدواج کلامی پرمحبت داشت و با زبانی عاشقانه به جاودانگی عشقش سوگند میخورد، ولی حالا خود را میدید که فدای گربهها شده؛ شنیدن اینکه فدای گربهها، فدای میل تلذّذ و کیفی شده که خالی از هرنوع معنا و مزیتی است، ارزش انسانی و حیثیت خانوادگیاش را نابود میکرد و احساسات او را برمیانگیخت؛ قصد داشت دیگر برای پایان دادن به این اوضاع و احوال تصمیمی قاطعانه اتخاذ کند. شوهر بیچاره! دیگر از تعرض و تصدیِ بیست، سی گربهای که خانه و اندرونیِ او را به تصرف خود درآورده بودند و در آن پادشاهی میکردند خسته و بیزار شده بود. گربهها؛ حیوانات متکبری که فرای صاحبخانه بودن، با منشی آمرانه در خانه میچرخیدند، دمشان را بالا میگرفتند و نگاه ملوکانهشان را با استخفاف نثار این شوهر بدبخت میکردند، کاناپهها را اشغال کرده، روی مبلها لم میدادند و میخوابیدند، برای گرم کردن خودشان مقابل آتشی که خود او در سوز و سرمای شدید آن سال افروخته بود با تأمل مینشستند؛ با صداهایی گوش خراش، مقابل ایوان اتاقهای خانه جنگ و دعوا راه میانداختند و روز به روز، ادا و اطوارهای گستاخانهشان افزونتر و تعدادشان هم بیشتر میشد. دیگر مأمن و آرامشی برای این مرد در خانهاش باقی نگذاشته بودند. درنگ جایز نبود.
یک روز صبح که خیلی زود از خواب بیدار شده بود، با شنیدنِ صدای گریهی چند کودک در کوچه، از پنجره به بیرون نگاه کرد. همین که متوجه شد فریب خورده و این صدای رقتبار، طنینِ آهنگِ جدال و نزاع گربههاست، با کمالِ شدت روی چهارپایهاش نشست. موقع نشستن روی چهارپایه با چشمانی گشاد و کمی بُراق، درحالی که دو نقطهی انتهایی صورتش یعنی چانه و بالای سر، عقب رفته و صورتش حالتی پرسشگر به خود گرفته بود، سرش را به دو طرف میچرخاند و با حیرت به اطراف نگاه میکرد؛ چرا که یکی از گربهها نانش را برداشته، دیگری شیرقهوهاش را خورده و آن یکی هم فنجانش را شکسته بود. با حیرت و یأس به خودش میگفت: «با که از مرام حرف بزنم! البته که زنها از این حیوانات نمکنشناس، بیوفا و متکبر طرفداری میکنند. اصلا زنها خودشان گربهاند.»
بله




























