کتاب هخامنشیان در حافظه سیاسی جهان باستان، که به همت جیسون ام سیلورمن، کارولین ورزخرس و گروهی از نویسندگان جمعآوری شده است، مجموعه مقالاتی است که در همایشی با همین نام، در سال 2014 در لایدن برگزار شد. این کتاب شامل 17 مقاله، به علاوهی یک مقدمه در باب حافظهی سیاسی و یک فصل جمعبندی است. هر مقاله، با ابزاری ویژه تصویر هخامنشیان در حافظهی سیاسی مردم منطقهای خاص را بررسی میکند.
دربارهی کتاب هخامنشیان در حافظه سیاسی جهان باستان
وقتی بحث دورهی هخامنشی به میان میآید، غروری خاص وجود ایرانیان را میگیرد. هگل، ایران را زادگاه اولین امپراطوری و اولین دولت ملت تاریخ میداند. دورهی هخامنشیان با پادشاهان بنامی مانند کوروش کبیر و داریوش بزرگ شناخته میشود اما هخامنشیان بیش از 200 سال بر بخش بسیار وسیعی از آسیا و اروپا حکومت کردهاند. به همین دلیل، فرهنگها و قومیتهای بسیار زیادی سالیان سال زیر پرچم امپراطوری پارسی زندگی میکردند. قطعا فرهنگ هخامنشیان، تأثیری عمیق بر همهی جنبههای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی مناطق مختلف داشته است. اما این تأثیرات، بسیار متنوع است. در هر فرهنگ جهان باستان، هخامنشیان به نحو خاصی تعریف و به حافظهی جمعی سپرده شدهاند و این موضوع را میتوان در بررسی آثار تاریخی و ادبی، هنر، زبان، سنگنوشتهها و... دنبال کرد. از بررسی عمیق مجموع همهی این آثار و کنار هم قرار دادن آنهاست که میتوان به دیدگاهی منسجم و نزدیک به واقعیت دربارهی ماهیت واقعی امپراطوری هخامنشی و تأثیر آنها بر جهان رسید. چیزی که کتاب هخامنشیان در حافظه سیاسی جهان باستان (Political Memory in and after the Persian Empire) به ما نشان میدهد.
جیسون ام سیلورمن (Jason M. Silverman) و کارولین ورزخرس (Caroline Waerzeggers)، ویراستاران اصلی کتاب هخامنشیان در حافظه سیاسی جهان باستان هستند. این کتاب، مجموعهای از مقالات مهمی است که در همایشی به همین نام در سال 2014 در لایدن هلند ارائه شدهاند. این همایش، با تمرکز بر موضوع حافظهی سیاسی مقالاتی را پذیرفته است که وقتی در کنار هم قرار میگیرند، تکثر بازنماییهای هخامنشیان در فرهنگهای دیگر را به روشنی به نمایش میگذارند. مقالات دربارهی قومیتها و فرهنگهای متنوع مانند یونانیان، رومیان، نبطیها، یهودیان و... است و هر کدام، با ابزار علم، برای بررسی بستری خاص نظیر زبان، دین، هنر و... دست به کار شدهاند. این کتاب همچنین مقدمهای مفصل دربارهی حافظهی سیاسی و یک نتیجهگیری دارد که به شکلی منسجم ارائه گردیدهاند.
هخامنشیان چه تأثیری بر فرهنگهای دیگر بر جا گذاشتهاند؟
نویسندگان معتقدند تأثیر هخامنشیان بر فرهنگهای مختلف را میتوان از راههای بیشمار بررسی کرد، اما نکتهی اصلی این است که هر جامعه با توجه به موقعیتی که در امپراتوری داشته، حاکمانی که پس از هخامنشیان بر آن حکومت کردهاند و دهها عامل دیگر وارث و بازتابدهندهی جنبهای خاص از این فرهنگ گسترده است. مثلا در فرهنگ یهودیان، امپراطوری هخامنشی جایگاه ویژه و روشنی دارد چراکه کوروش بزرگ، ناجی آنها شد و آزادی را برای دین یهود به ارمغان آورد اما این جایگاه در حافظهی سیاسی رومیان به واسطهی دشمنی دیرینه، کاملا متفاوت است. از طرفی، با اینکه مصر سالها تحت حکومت هخامنشیان بوده است اما مصریان، نمادهای پادشاهی مصری و هخامنشی را با هم ترکیب کردند؛ به گونهای که انگار پادشاه هخامنشی همان فرعون مصر است.
حافظهی سیاسی، ابزاری برای قدرت و مشروعیت
با مطالعهی کتاب هخامنشیان در حافظه سیاسی جهان باستان، تدوینشده توسط کارولین ورزخرس و جیسون ام سیلورمن، میبینیم که حافظهی سیاسی موضوعی تغییرپذیر و نامتقن است و همانطورکه از شرایط اجتماعی و محیطی و بیش از هر چیز، از سیاست قدرتمندان و حاکمان تأثیر میپذیرد، میتواند بر بسیاری موضوعات از جمله هنر، ادبیات، تاریخ و علم اثر بگذارد. در نتیجه هر تاریخنویسی، تاریخ را از منظر خود میبیند و به همین دلیل، مطالعه از منابع متکثر میتواند به درک عمیقتر ما از موضوعی تاریخی سیاسی اثرگذار باشد.
برخی سرفصلهای کتاب هخامنشیان در حافظه سیاسی جهان باستان دربارهی پایان پادشاهی لیدیه پس از کرزوس، معماری نبطی، یاد نبوکدنزار در بابل هخامنشی، تصویر پادشاهان بابلی از دورهی هخامنشی و هلنیستی، شورش پتوباستیس چهارم در واحهی داخله، بازتاب دورهی دوم هخامنشی در مصر، کتاب آرامی احیقار و... است.
کتاب هخامنشیان در حافظه سیاسی جهان باستان را دکتر کامیاب شهریاری ترجمه کرده و انتشارات مروارید به چاپ رسانده است.
کتاب هخامنشیان در حافظه سیاسی جهان باستان برای شما مناسب است اگر
- به کتابهای تاریخی علاقهمندید.
- دوست دارید از تاریخ ایران باستان و همسایگانش بیشتر بدانید.
- میخواهید به دیدگاهی وسیعتر دربارهی حافظهی سیاسی، قدرت و تاریخ برسید.
- دانستن تأثیرات سلسلهی هخامنشیان بر تاریخ و فرهنگ جهان برایتان جالب است.
در بخشی از کتاب هخامنشیان در حافظه سیاسی جهان باستان میخوانیم
اصطلاح «پسا سلوکی» حداقل اگر قرار باشد در یک معنای صرفاً زمانی، مفید باشد نیاز به توجیه دارد. من معتقدم که برخی از سلسلههای خاور نزدیک باستان آگاهانه سیاستهای مذهبی هخامنشی را که خود ابداع کرده بودند، [در خاطر] زنده کردند، و بدین وسیله پس از تثبیت خود در پی زوال سلوکیان، به خود مشروعیت بخشیدند. این امر مستلزم این است که سلوکیان خود با گذشتۀ هخامنشی یکی نبودهاند. بهترین نمونه استوانۀ پورسیپا 414 (268 ق. م) است. این استوانۀ آنتیوخوس اول را بهعنوان سازندۀ معبد و پرستندۀ نابو، در چهارچوب سنتهای ایدئولوژی سلطنتی پیشاهخامنشی نشان میدهد که تقریباً در بابل بدون تغییر باقی مانده است. شواهد دیگر مربوط به شرکت (نامنظم) در جشن سالِ نو بابلی، و ارتباطاتی است که بهوسیلۀ نخبگان بابلی بین پرستشگاههای محلی و پادشاهان سلوکی ایجاد شده است. هیچ چیز خاص هخامنشی در این مورد وجود نداشت، اگرچه شاهان هخامنشی نیز از همین راهبردها در مصر استفاده میکردند. این روشی طبیعی برای جلب رضایت مقامات محافظهکار محلی بود، روشی که به سختی در خارج از بابل به اثبات رسیده است.
درمجموع، به نظر میرسد سلوکیان علاقۀ خاصی به میراث هخامنشی نداشتهاند و همین امر در مورد سنتهای مذهبی هخامنشی نیز صادق است. حتی در بابل، جایی که پادشاهان سلوکی حداقل در موارد خاصی نقشهای مذهبی سنتی را ایفا میکردند، آنها را با اسکندر و سنت مقدونی میشناختند تا کوروش یا داریوش. درست است، دشمنان خارجی گاهی میتوانستند تداومی بین حکومت هخامنشی و سلوکی ایجاد کنند که شامل نگرش به دین نیز میشد، مانند زمانی که فرمان کاهنی از کانوپوس 415 در مصر، بازگرداندن مجسمههای مقدس در جنگ سوم سوریه، که از سوی هخامنشیان از کشور خارج شده بودند را به بطلمیوس سوم نسبت میدهد. اما چنین اظهاراتی مبتنی بر ایدئولوژیهای سیاسی بود که هیچ ارتباط آشکاری با آنچه خود سلوکیان بهعنوان عناصر تعیینکنندۀ حکومت خود میدیدند، نداشت.
بله



























