شاید به شما گفتهاند «خیلی تنبلی» فقط چون دوست دارید بیشتر وقتتان را در خانه بگذرانید. اما اگر حقیقت این باشد که شما فقط در حالت صرفهجویی انرژی هستید چه؟ کتاب من تنبل نیستم، میخواهم انرژیام را ذخیره کنم نوشتهی دنسینگ اسنیل با همین نگاه به سراغ دغدغههایی میرود که خیلیها در درونشان تجربه میکنند، اما کمتر دربارهی آن حرف میزنند؛ تجربههایی نشئت گرفته از اضطراب، افسردگی، بیانگیزگی و تنهایی... این کتاب در فهرست پرفروشترینهای سایت آمازون قرار دارد.
دربارهی کتاب من تنبل نیستم، میخواهم انرژیام را ذخیره کنم
تصور کنید یک روز صبح از خواب بیدار میشوید، اما حتی باز کردن چشمهایتان هم سخت است. شاید بهخاطر کمخوابی و شاید چون دنیای بیرون برایتان بیش از حد سنگین است و کارهایی که دیگران بهسادگی انجام میدهند، برای شما مثل بالارفتن از یک کوه دشوار به نظر میرسد... درست در همین نقطه است که کتاب من تنبل نیستم، میخواهم انرژیام را ذخیره کنم (I'm Not Lazy, I'm on Energy Saving Mode) از دنسینگ اسنیل (Dancing Snail) مثل یک همراه عادل و بیغرض وارد زندگیتان میشود؛ به شما یادآوری میکند که حس خستگی، بیحوصلگی یا حتی ناتوانی، تنبلی نیست و میتواند بخشی طبیعی از مسیر زندگی و احساساتِ انسانی شما باشد.
این کتاب مجموعهای از یادداشتها، تصویرها و روایتهای شخصی نویسنده است؛ کسی که خودش سالها با افت انرژی، اضطراب، افسردگی و فشارهای اجتماعی دستوپنجه نرم کرده و حالا با زبان ساده و صمیمی، تجربههای واقعیاش را از بیحوصلگیهای روزمره، تنهایی، ترس از آینده و حتی خستگی عاطفی بازگو میکند و همین صداقت بیپرده باعث میشود کتاب پیش از یک راهنمای صرف روانشناسی، شبیه به صحبتهای یک دوست صمیمی و همدل برایمان باشد.
وقتی تنبلی، اسم دیگر مراقبت از خود است
این کتاب در چهار فصل روایت میشود و هر بخش زاویهای تازه از زندگی روزمره را به تصویر میکشد؛ از سردرگمیها و مقایسههای بیپایان دوران جوانی گرفته تا سنگینی مسئولیتهای بزرگسالی، روزهایی که هیچ انگیزهای برای انجام کارها نیست و حتی لحظاتی که پوچی سراسر وجودمان را میگیرد. نویسنده با زبان ساده و تصویرگریهای مینیمال خود، نشان میدهد که تنبل بودن، در حقیقت میتواند شکلی از مراقبت از خویش هم باشد؛ و فرصتی برای تجدید قوا در دنیایی که مدام ما را به بهرهوری و حرکت بیوقفه وادار میکند. یادداشتهای کوتاه و صمیمی او دربارهی تنهایی، بیش از حد فکرکردن، فرار از شلوغیها و خستگیهای جسمی و روانی، درست مثل نقاشیهای همراهشان صادقانه و بیپیرایهاند و همین ترکیب متن و تصویر باعث میشود کتاب بهجای یک راهنمای خشک و دستورالعملهای صرف، شبیه دوستی همراه باشد که شما را قضاوت نمیکند و تنها یادتان میآورد استراحتکردن نشانهی ضعف نیست، و برعکس ضرورتی برای بقا و بازگشت به زندگی است.
پیام محوری کتاب روشن است: اگر احساس میکنید انرژی ندارید، اگر از قضاوت دیگران دربارهی تنبلی خودتان خستهاید، یا اگر گاهی تنها آرزویتان ماندن در خانه و خاموشکردن دنیا است، بدانید شما تنها نیستید؛ این کتاب آینهای است که تصویر شما را بدون قضاوت بازتاب میدهد و گرمای نویدبخشِ نور امید را به قلبتان بازمیگرداند. این کتاب با ترجمهی ارمغان عالمیفر از انتشارات نارنگی به چاپ رسیده و در اختیار علاقهمندان قرار گرفته است.
کتاب من تنبل نیستم، میخواهم انرژیام را ذخیره کنم برای شما مناسب است اگر
- گاهی بدون دلیل خاصی احساس خستگی مداوم میکنید.
- از قضاوت دیگران دربارهی سبک زندگیتان دلگیر میشوید.
- از تلاشکردنهای مداوم و احساس بیارزشی و ناکارآمدی خستهاید.
- دوست دارید تجربههای واقعی یک انسان دیگر در مواجهه با اضطراب، افسردگی و بیانرژی بودن را بخوانید.
در بخشی از کتاب من تنبل نیستم، میخواهم انرژیام را ذخیره کنم میخوانیم
تا همین اواخر، من نمیتوانستم زیبایی گلها و درختان را ببینم و هرگز آدمی نبودم که به حیوانات علاقهمند باشد؛ بنابراین نمیتوانستم با این مسئله که مردم به یک سگ یا گربه بامزه ابراز علاقه میکنند ارتباط برقرار کنم؛ بنابراین بهخاطر اینکه میترسیدم دیگران فکر کنند که قلب من از سنگ است، صدایم را یک گام بالا میبردم و بهترین واکنش ممکن را نشان میدادم: واو، چه بامزه، خیلی خوشگله!
در یک نقطه، من تشخیص دادم که یککم متفاوت هستم. اما من همیشه همینطور بودم و خیلی ساده آن را پنهان میکردم. من یک زره محافظ پوشیده بودم، لبخندم، و تلاش میکردم که در آن جا بیفتم.
پشت چهره شادم، میتوانستم هر احساس غیرضروری را پنهان کنم و تا زمانی که لبخند میزدم هیچکس درباره کمبودهایم سؤالی نمیپرسید و من از این مسئله راضی بودم. اما این فقط من را عجیبتر کرده بود و احتمالاً توانایی نشاندادن احساسات مناسب را ازدستداده بودم. در شرایط جدی من تنها شخصی بودم که یک پوزخند بزرگ میزد کمترین چیزی که میتوان گفت این است که باعث میشود ناخوشایند به نظر برسد و همین عکسالعمل را برای زمانی که نیاز بود عصبانی بشوم نیز داشتم.
اگر ما تجربیات بدی از بیان احساسات منفی داشته باشیم، ممکن است باعث شود از نشاندادن آنها بترسیم؛ بنابراین قبل از اینکه به خودمان اجازه دهیم آنها را احساس کنیم، ارزیابیشان میکنیم. احساست منفی بد هستند و باید پنهان شوند، احساسات مثبت خوب هستند و تنها چیزی است که باید نشان داده شوند. احساسات سرکوب شده راکد و فاسد میشوند تا جایی که مسیر تجربه احساسات مثبت را نیز میبندند.
بله
















