دارون عجم اغلو و جیمز ای. رابینسون، برندگان نوبل اقتصاد، در کتاب نابرابری ملتها به سؤالی جواب میدهند که قرنهاست متخصصان حوزهی اقتصاد را درگیر کرده است: چرا برخی از ملتها ثروتمند و برخی فقیر هستند؟ آیا مسئله فرهنگ است یا شرایط اقلیمی یا جغرافیا؟ ممکن است به علت ناآگاهی از سیاستهای درست باشد؟ این دو نویسنده با قلم گیرا و سواد بالای خود، ما را نسبت به این مسائل روشن میسازند. گفتنیست این کتاب پرفروشترین اثر نیویورک تایمز و نامزد جایزهی گودریدز بوده است.
دربارهی کتاب نابرابری ملتها
دارون عجم اغلو (Daron Acemoglu) و جیمز ای. رابینسون (James Robinson) در کتاب نابرابری ملتها (Why Nations Fail) قاطعانه به ما نشان میدهند که نهادهای سیاسی و اقتصادیای که انسانها ساختهاند، موفقیتهای اقتصادی را پایهریزی میکنند یا حتی برعکس، باعث نابودی آن میشوند. نویسندگان کتاب کشور کرهی جنوبی را مثال میزنند که یکی از کشورهای موفق و ثروتمند شمرده میشود، درحالیکه مردمان کرهی شمالی در میان فقیرترین افراد دنیا جای دارند. کرهی جنوبی برای نوآوریها ارزش قائل میشود و این فرصت را برای همه فراهم آورده تا بتوانند در فرصتهای اقتصادی مشارکت داشته باشند. دارون عجم اغلو و جیمز ای. رابینسون اذعان میدارند که موفقیت اقتصادی کرهی جنوبی به همین خاطر گسترش یافته و چون دولت در مقابل شهروندان خود احساس مسئولیت میکند، این موفقیت پابرجا مانده است. اما متأسفانه، مردمان کرهی شمالی چندین دهه تحت فشار قحطی، سرکوب سیاسی و نهادهای مختلف اقتصادی بودهاند. نویسندگان کتاب نابرابری ملتها استدلال میآورند که تفاوتهای بین کرهی شمالی و جنوبی به خاطر سیاستهایی است که نهادهایی کاملاً متفاوت را پیریزی کرده.
دارون عجم اغلو و جیمز ای. رابینسون بر اساس پانزده سال تحقیق و پژوهش، اسناد و مدارک تاریخی بینظیری را دسته بندی کردهاند که شامل مدارک مرتبط به امپراتوری روم، دولتشهرهای مایا، ونیز، جماهیر شوروی، آمریکای لاتین، انگلستان، اروپا، ایالات متحده و آفریقا میشود. آنها با جمع آوری این مدارک، نظریهای کاملاً جدید در زمینهی اقتصاد سیاسی ارائه کردهاند که ارتباط بسیاری با پرسشهای بنیادین امروزه دارد. این پرسشها عبارتاند از: آیا کشور چین، که یک ماشین رشد استبدادی ساخته، همچنان به رشد خود با چنین سرعتی ادامه خواهد داد و غرب را از پا خواهد انداخت؟ آیا دوران خوش آمریکا دیگر تمام شده است؟ مؤثرترین راه برای کمک به میلیاردها انسان برای رهایی از فقر و رسیدن به ثروت، چیست؟ آیا باز هم بشردوستان اهل کشورهای سرمایهدار باید قدمی بردارند؟

کتاب نابرابری ملتها نوشتهی دارون عجم اغلو و جیمز ای. رابینسون، اثری است که نوع نگاه شما به جهان و درک شما از آن را تغییر میدهد. حمیدرضا خطیبی این کتاب را به فارسی برگردانده و نشر هنوز آن را چاپ و روانهی بازار کرده تا شما علاقهمندان به حوزهی اقتصاد سیاسی بتوانید از خواندن آن نهایت لذت را ببرید.
جوایز و افتخارات کتاب نابرابری ملتها
- نامزد جایزهی کتاب سال فایننشال تایمز (2012)
- نامزد جایزهی لیونل گلبر (2013)
- برندهی افتخاری جایزهی آرتور راس (2013)
- نامزد جایزهی گودریدز برای بهترین کتاب غیرداستانی (2012)
- پرفروشترین کتاب آمازون و نیویورک تایمز
نکوداشتهای کتاب نابرابری ملتها
- کتابی خواندنی. دارون عجم اغلو و جیمز ای. رابینسون، دو انسان خردمند تراز اول هستند. (گاردین)
- کتابی حائز اهمیت. (نیویورک تایمز)
- اثری بینظیر. شما هم شاید مثل من غرق کتاب نابرابری ملتها شوید و آن را یک نفس بخوانید و بعد برگردید و دوباره و دوباره بخوانیدش. (جرد دایمند، نویسندهی برندهی پولیتزر)
- کتابی حیاتی برای این دوران. (وال استریت ژورنال)
- کتابی مملو از خرد و آگاهی که تزی مهم را بسط و گسترش میدهد. (مارتین وُلف از روزنامهی فایننشال تایمز)
کتاب نابرابری ملتها برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب با ارائهی این دیدگاه که سرنوشت اقتصادی کشورها به دست جغرافیا یا فرهنگ رقم نمیخورد و توضیح عواملی که باعث موفقیت و شکست در کشورها میشود، به افرادی پیشنهاد میشود که به اقتصاد، تاریخ و سیاست علاقه دارند.
در بخشی از کتاب نابرابری ملتها میخوانیم
در سال 1949 حزب کمونیست چین بهرهبری مائو تسه تونگ، در نهایت، موفق به سرنگونی ملیگرایان تحت هدایت چیانگ کای شک شد. جمهوری خلق چین در نخستین روز اکتبر همان سال اعلام موجودیت کرد. نهادهای سیاسی و اقتصادی که پس از سال 1949 در چین به وجود آمدند بهشدت استثمارگر محسوب میشدند. این نهادها از نظر سیاسی نمایانگر و بازتاب دیکتاتوری حزب کمونیست بودند. از آن زمان تا حال، هیچ سازمان سیاسی دیگری مجال شکلگیری را در این کشور نیافته است. مائو تا زمان مرگ خود در سال 1976 بر حزب کمونیست و دولت چین تسلط کامل داشت.
همانطور که انتظار میرود به همراه این نهادهای سیاسی استثمارگر و اقتدارگرا، نهادهای اقتصادی بهشدت استثمارگری به وجود آمدند. مائو، بلافاصله پس از دستیابی به قدرت، اراضی را ملی اعلام کرد و یکشبه هر نوع حق مالکیت خصوصی را برانداخت. او زمینداران را نیز، مانند دیگر کسانی که آنها را مخالف حکومت میدانست، به جوخههای اعدام سپرد. اقتصاد بازار بهکلی ملغی شد و از بین رفت. مردم مناطق کشاورزی بهتدریج در مزارع اشتراکی سازماندهی و مستقر شدند. «امتیاز کاری» جایگزین پول و دستمزد شد و قابل تبادل با کالا بود. در سال 1956 و با هدف افزایش تسلط سیاسی و اقتصادی حزب کمونیست بر کشور، گذرنامههای داخلی صادر شد که تردد و سفر را در داخل کشور بدون اجازه و تأیید مقامات ممنوع میکرد. تمامی صنایع نیز بههمین شکل ملی شدند و مائو با هدف توسعۀ سریع صنایع، تلاش بلندپروازانهای را در قالب «برنامههای پنجساله» الگوبرداریشده از اتحاد شوروی آغاز کرد.
بله


























