کتاب داستانهای نوشتا، که به همت حسین آتش پرور جمعآوری شده است، منتخبی از شصت داستان کوتاه از نویسندگان ایرانی است که در مجلهی ادبی نوشتا، از سال 1385 تا سال 1401 به چاپ رسیده. این مجموعه، طیف گستردهای از انواع داستان کوتاه با مضامین، تکنیکها و سبکهای مختلف را در خود جای داده است و کارهایی از نویسندگان بزرگی چون ابراهیم گلستان تا نویسندگان کمتر شناختهشده در آن به چشم میخورد.
دربارهی کتاب داستانهای نوشتا
مجلهی ادبی نوشتا، از سال 1385 تا کنون، در حال فعالیت است. این مجله که به انتشار داستان کوتاه ایرانی، داستان کوتاه ترجمهشده، شعر و نقد و تحلیل ادبی میپردازد، یکی از مجلات پرطرفدار این حوزه محسوب میشود و نویسندگان جوان، آرزوی چاپ آثار خود در آن را دارند و نویسندگان مشهور زیادی با آن همکاری میکنند. این موضوع و همچنین چاپ مداوم آن طی بیش از 18 سال، باعث میشود داشتن آرشیوی از این مجله، گنجینهی ادبی گرانبهایی محسوب شود. از ارزشهای بیشمار این آرشیو میتوان به شناخت سیر تحول داستانها و متون ادبی در این سالها، دیدن رشد و پیشرفت نویسندگان در حوزهها و ژانرهای مختلف، شناخت قلم و سبک نویسندگان معاصر و... اشاره کرد. حسین آتش پرور، دبیر ادبی این مجله، کار را برای ما آسان کرده است و از بین 421 داستان کوتاه ایرانی که طی سالهای 1385 تا 1401 در شمارههای مختلف این مجموعه به چاپ رسیده، 60 تا را انتخاب و در کتاب داستانهای نوشتا، به چاپ رسانده است.
انتخاب آثار در کتاب داستانهای نوشتا، با هدف تنوع آثار بوده است؛ به این معنی که سعی شده داستانها از نویسندگان مختلف نظیر نسل اول، دوم و سوم داستاننویسی و همینطور نویسندگان جوانتر باشد. نویسندگان از جای جای ایران و جهان، این داستانها را نوشته و برای مجله ارسال کردهاند در نتیجه بسیاری از داستانها، با فرهنگ و آداب و افکار بومی، غنی شده است. نویسندگان خانم نیز، سهم بسزایی در آثار این مجموعه دارند. به علاوه، داستانها از ژانرهای مختلف انتخاب شده است و تکنیکها و سبکهای مختلف داستاننویسی را میتوان در این مجموعه داستان پیدا کرد. با این وجود، آتش پرور، کیفیت داستانها و ارزش ادبی آنها را فدای پرداختن به تنوع نکرده است و به همین دلیل، علیرغم اینکه داستانها از ارزش ادبی یکسانی برخوردار نیستند، اما دارای استانداردهای زیباییشناختی و ادبی بالایی هستند. همینطور، سعی شده است که داستانها، صرفا روایت اتفاقاتی خاص نباشند و هر کدام مسئلهای تفکربرانگیز را طرح کنند تا جهان فکری مخاطب را گسترش دهند و او را به اندیشه وادارند. با توجه به نکات ذکر شده، کتاب داستانهای نوشتا، میتواند برای علاقهمندان به داستاننویسی، کتابی خوب جهت آشنایی با ژانرهای مختلف، سبکهای نوشتاری گوناگون و چگونگی پرداخت به انواع موضوعات باشد.

اولین اثر مجموعه داستان داستانهای نوشتا، از ابراهیم گلستان است. داستان دربارهی فردی است که دارد از پدر پیر نزدیک به مرگش مراقبت میکند اما با ورود مردی عجیب و غریب همه چیز دگرگون میشود. داستان دوم از حسین آتش پرور به نام «شبح وقتی قرار است خیس باشد»، داستانی عجیب و رؤیاگونه دارد که خواندن آن شما را به دنیای خوابها میبرد. باقی آثار کتاب داستانهای نوشتا، از نویسندگانی چون آرش آذرپناه، میترا الیاتی، محمد ایوبی، حبیب پیریاری، نسیم خاکسار، مریم حسینیان، رضا عابد، حسین فاضلی و... است که هر کدام مضامین منحصربهفردی دارد و ذهن شما را مدتها با خود درگیر میکند. در ابتدای کتاب نیز، مقدمهای خواندنی دربارهی مجلهی نوشتا و آثار منتخب کتاب ارائه شده است که خواندن آن خالی از لطف نیست.
این کتاب به همت انتشارات مروارید به چاپ رسیده است.
کتاب داستانهای نوشتا برای چه کسانی مناسب است؟
کتاب داستانهای نوشتا برای علاقهمندان به داستان کوتاه ایرانی بسیار جذاب است. دوستداران داستاننویسی نیز، میتوانند از این کتاب برای آشنایی با انواع سبکها، تکنیکها و ژانرهای داستان کوتاه استفاده کنند.
در بخشی از کتاب داستانهای نوشتا: از نویسندگان معاصر ایران (1401-1385) میخوانیم
هیچ یادش نبود که دستهایش از چه زمانى نبودند، یا در کدام شهر از کتف جدا شده بودند؛ چیزى را که به خاطر داشت، آن خوابِ طولانى درهمریخته بود که هر تکهاش را در گوشهى پرتى از یک شهر صددروازه دیده بود: «تکههاى آن گلدانِ سفالى را، یا آن حلب روغن نباتى که رویش آفتابگردانى نقش بسته بود، یا آن دریاهاى چپ و راستِ سرخ.»
هر وقت به دستها فکر مىکرد، یک تکه از آن خوابِ آشفته را از «مزارشریف» یا «اسکندریه» یا «استانبول» برمىداشت و دوباره آن را براى خوابی دیگر سرِ جاى خود مىنهاد.
گلدان که شکست، در «مزارشریف» بود. سراسیمه از جا پرید. لحظهاى به اطراف خیره شد. بعد برخاست و در تاریکىِ شب رفت که شیر آب را با دهان باز کند و آن را زیر شیر بگیرد تا نفس زدنش تمام شود.
در تاریکى نشست. بر خودش مسلط شد. به دو طرفِ بدنش نگاه کرد؛ به جاى خالى دستها. مستأصل و ناباور آب دهان را قورت داد و در نهایتِ ناچارى، سرِ آستین را که سنجاق خورده بود، با پوزه در جیب نهاد.
مدتها در «مزارشریف» «اسکندریه» و «استانبول» گشته بود. تمام کوچه پسکوچهها را رفته بود و به تمام زبالهدانىها سر کشیده بود؛ حتی هر روز در «استانبول» به کنار دریا؛ جاى خالى آن خواب را که با بیدارى اصلاً مو نمىزد، مىرفت. نه از دستها خبرى بود و نه از آن عجوزهى بدترکیبِ پشتِ پیشخان. و نه دریاى خونى که در آن عجوزه صورتش را خونسرد سرخ مىشست. درعوض، دریا در سطح آرام بود و آشغالها، روى آبِ راکد، ساکن بودند و مرغهاى ماهیخوار جا خوش کرده بودند.
در تکهاى از آن خوابِ طولانى نوشته شده بود: «به بندرِ "استانبول" خوش آمدید.»
بله






















