ورنا کاست در کتاب باز هم من به ارائهی گزارشهایی در مورد بحرانهای هویت و عزتنفس میپردازد. سپس، با تحلیل و بررسی هویت فردی، به چالشهایی که ممکن است هر شخص در زندگی با آنها مواجه شود اشاره میکند. افزونبرآن، در اثر پیش رو چیستی عزتنفس و عواملی که موجب تقویت آن میشوند نیز به بحث گذاشته میشود. مخاطب پس از خواندن این اثر، به درک بهتری از «خود» نائل خواهد آمد.
دربارهی کتاب باز هم من
هویت شخصی شاید مهمترین چیزی باشد که هر انسان در زندگی خود دارد. اگر هویت فردی، تحتتأثیر عوامل خارجی یا رفتارهای اشتباه خود فرد به چالش کشیده شود، بهگونهای که چیزی از آن باقی نماند، موجب بروز اختلالهای بسیاری خواهد شد. هویت امری زنده و پویاست و دائماً خود را تثبیت میکند، اما زمانی که احساس هویت فرد ناامن و ناپایدار شود، هویت به بحران خواهد رسید. این بحران هویت، موجب عدم اطمینان یا سردرگمی در زندگی میشود. در مقابل، زمانی که احساس میکنیم کاملاً با خود هماهنگ هستیم، عزتنفس پدیدار خواهد شد. انسانها تمام این احوالاتی که در درون خود احساس میکنند را به دنیای بیرون از خود نیز انعکاس خواهند داد.
کتاب باز هم من (Trotz allem Ich)، یکی از آثار مهم رواندرمانگر مطرح سوئیسی، ورنا کاست (Verena Kast) محسوب میشود که در سال 2003 منتشر شد. او در این کتاب از شکلگیری و توسعهی هویت و عزتنفس، برپایهی نظریات مطرح افرادی چون یونگ (Carl Gustav Jung) و اریک اریکسون (Erik Homburger Erikson) حرف میزند. موضوع اصلی این اثر، احساس ارزش به خود و تجربهى هویت فردی و روانشناسى کهنالگویى انسان امروز است.
امروزه روانشناسان اذعان دارند که ریشهی بیشتر بحرانهایی را که در بزرگسالی فرد رخ میدهد، باید در کودکی جستجو کرد. بحران هویت یکی از این بحرانها است که مستقیماً با کودکی ارتباط دارد. نظریهی مطرح دیگری نیز در روانشناسی وجود دارد که نهتنها به دوران کودکی اشاره دارد، بلکه دامنهی این تأثیر را به عقبتر، به الگوهای کهن و مشترکی که از طریق اجدادمان به ما منتقل شدهاند میبرد. کهن الگو یا آرکی تایپ، از مباحث مطرحشده در روانشناسی یونگ است. ورنا کاست در کتاب باز هم من، ابتدا به مفاهیم مهم کتاب خود، مانند همین کهنالگو، میپردازد. کهنالگو یک نمونهی اولیه و ازلی است که بهصورت فطری در سرشت تمام ابناء بشر وجود دارد. انتخابهاى ما در فرآیند زندگى، در چارچوب این الگوهاى بنیادین صورت مىپذیرد. این ناخودآگاه جمعی، به این نکته اشاره میکند که انسان تازه متولدشده، مانند یک لوح سفید، بدون هرگونه نقش و خط و ربطی نیست؛ بلکه ما، چه بخواهیم و چه نخواهیم، میراثدار ویژگیهایی از اجداد خیلی دورمان هستیم. نویسنده در ادامهی این مباحث، به زیرمجموعههای آرکیتایپ مانند سایه، نقاب شخصیت، کهنالگوی زنانه و مردانه و ناخودآگاه نیز توجه میکند.
کتاب باز هم من سپس گزارشهایی درمورد بحرانهای هویت و عزتنفس ارائه میدهد. در تمام این گزارشها، یک امر ثابت به چشم میخورد: تغییرى در هویت شخصی افراد روى داده و این تغییر، زندگی آنها را به چالش کشانده است. نظریات اریکسون یاریرسان کست در این بخش هستند. سؤالهایی که در طی این بحران به وجود میآیند، به نظر ساده، اما بسیار بنیادین هستند. مثل چه کسی هستم؟ از نظر دیگران چگونهام؟ من در رابطه با یک نظام ارزشی چه اهمیتی دارم؟ چه چیزی من را منحصربهفرد میکند؟ من قرار است در آینده چگونه فردی باشم؟ آیا مفید هستم؟ اینها و موارد مشابه آن، سوالاتی هستند که وقتی فرد با آنها روبهرو میشود، عمیقاً به فکر فرومیرود.
ورنا کاست، کتاب باز هم من را با آگاهی از بدن، تخیلات و تمایلات جنسی، آسیب، خشونت و احساسات مینویسد. او در مورد هر عنصر در این ساختار، با جزئیات حرف میزند، نمونه ها را فهرست و در مورد آنها بحث میکند. مسائلی که به شکلگیری اعتمادبهنفس یا از بین رفتن عزتنفس منجر میشوند نیز در این اثر به بررسی گذاشته میشود. نویسنده همچنین در مورد حفاظت از این احساس مهم، که بر سرنوشت انساند ر زندگیاش تأثیر دارد، بحث میکند.
کتاب باز هم من، از سرتیترهای مختلفی تشکیل میشود که در ارتباطی تنگاتنگ با هم هستند. فضاهایى که هویت در آن تجربه مىشود، تمایلات جنسى، احساس ارزش به خود و هویت، جنبههاى اساسى هویت بر اساس نظریهی اریکسون، تقلید و همانندسازى، ازخودبیگانگى، فرآیند فردیت به گفتهى کارل گوستاو یونگ، احساس ارزش به خود، پذیرش خود و پذیرش دیگران، خود و مجموعهى من یا عقدهى من، بخشهایی از این اثر هستند.
کتاب حاضر توسط تورجرضا بنیصدر ابتدا ترجمه و سپس تحلیل شده است. انتشارات لیوسا این اثر را منتشر کرده است.
کتاب باز هم من برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب برای افرادی که به مباحث روانشناسی، هویت فردی و کهنالگویی علاقهمند هستند، مناسب است.
با ورنا کاست بیشتر آشنا شویم
ورنا کاست، روانشناس و نویسندهی سوئیسی، در سال 1943 در ولفهالدن به دنیا آمد. وی در رشتهی روانشناسی، فلسفه و ادبیات به تحصیل پرداخت و دکترای خود را در رشتهی روانشناسی تحلیلی دریافت کرد. کاست استاد روانشناسی دانشگاه زوریخ، رواندرمانگر، مدرس و تحلیلگر آموزش در مؤسسهی سیجی یونگ است. او از آوریل 2014 تا مارس 2020 رئیس مؤسسهی سیجی یونگ، زوریخ، کوسوناچت بود. ورنا کاست یکی از مطرحترین نویسندگان در حوزهی روانشناسی محسوب میشود و میداند که چگونه مسائل پیچیدهی روانشناختی را به گونهای ارائه کند که بهطورکلی قابلدرک باشد. سخنرانیهای او در سراسر جهان طرفداران بسیاری دارد.
وی آثار بسیار زیادی را تألیف کرده است. کتابهای «تقدیر زنان کجا رقم میخورد»، «تقدیر مردان کجا رقم میخورد»، «خداحافظی با نقش قربانی» و «سیزیف: رویکرد یونگ به مسئلهی بحران میانسالی» ازجمله بهترین آثار ورنا کاست هستند.
در بخشی از کتاب باز هم من میخوانیم
هنگامىکه از خود مىپرسیم آیا اصلاً وجود داریم، اغلب اشارهى ما به بدنمان است. گویى بدن ماست که این نقش کاملاً خاص را بر ما زده، و ضامن آن است: بدنى آنگونه که همه دارند، بدنى آنگونه که فقط من دارم، بدنى که با تمام سوابقش و با تاریخى که در آینده خواهد داشت، به من، بهعنوان یک فرد تعلق دارد. هنگامىکه ازخودبیگانگىِ بسیار و ازهمگسیختگىِ فراوان به ما هجوم مىآورد، آنگاه مىتوانیم در بدن خود، هنوز زندهبودنمان و شکلى از تمامیت را بیابیم.
ما با بدن که سر و مغز هم بخشى از آن است زندگى مىکنیم، تجربه مىکنیم، و رویدادها را از سر مىگذرانیم. ما با بدن خود با دیگر انسانها روبهرو مىشویم. گرچه در فضاى سایبرنتیک مىتوان بهطور مجازى و بهصورت الکترونیکى با یکدیگر روبهرو شد، برخورد واقعى همواره بهصورت بدنى صورت مىگیرد. بدون داشتن مغز قادر نبودیم دنیا را تجربه کنیم. تغییراتى که در احساس هویت ما صورت مىگیرد، اغلب ناشى از بدن ماست: بهعنوان نمونه این مسئله را مىتوان بهوضوح در تغییرات جسمانىاى دید که ما در دوران بلوغ شاهد آن هستیم، تغییراتى که مىتواند در این سالها سهم شایانى در رشد هویت یا در بحرانهاى هویت داشته باشد: آن بدن کودکانهى مأنوس بهناگاه دیگر اینجا نیست، دستها و پاها خیلى دراز شدهاند، آدم ناشیانه رفتار مىکند، حرکات متعادل و هماهنگ از توازن خارج مىشوند. معمولاً در این دوران انسان با بدن خود بیگانه مىشود، تا دوباره از نو با آن انس گیرد. در دوران یائسگى نیز، بهسبب احساس تازهاى که بهتبع یائسگى نسبت به خود پیدا مىکنیم، تغییرات مشابهى بهوجود مىآید. اگر بدنى داشته باشیم که رو به کهولت نهاده یا دچار بیمارى شده، قادریم تجربهاى عمده در مورد خویشتن خویش کسب کنیم.
بله


























