مینا سادات حسینی قهرودی در کتاب آسیبهای روانی کودکی و شخصیت، به بررسی و تحلیل انواع گوناگون اختلالهای روحی و نحوهی درمان آنها میپردازد و از تأثیر و نقش دوره کودکی هر فرد در شکلگیری شخصیت و زندگی آینده وی سخن میگوید.
دربارهی کتاب آسیبهای روانی کودکی و شخصیت:
بخش بزرگ و مهمی از شخصیت هر فردی در دوران کودکی شکل میگیرد. کسی که همیشه در رابطه با اطرافیانش مشکل دارد، از شیوهی ارتباط با دیگران رضایت ندارد، آنها را از خود میراند و حتی بعد از برقراری ارتباط با آنها، مدام با خودش کلنجار میرود، در حقیقت، یک "والد" نکوهشگر و سختگیر دارد که ریزترین کارها و حرکاتش را تحت نظر میگیرد و از او میخواهد همواره شخصی کامل و بینقص باشد. از آنجایی که به طور کلی چیزی به نام رابطهی کامل وجود ندارد، چنین فردی هیچگاه نسبت به روابط خودش با دیگران احساس رضایت و خشنودی نمیکند.
اغلب، درمانگران هنگام روبهرو شدن با این موضوع تلاش میکنند وجه غالب شخصیت مراجع را بشناسند و دو وجه دیگر را رشد دهند. برای مثال فردی که دارای "والد" سختگیر و نکوهشگری است و از ارتباط خود با دیگران راضی نیست، تشویق میکنند به کودک درونش اجازهی تخلیه احساسات و هیجاناتش را بدهد و با او دوست شود.
عدم آگاهی از دلایل آسیبدیدگیهای رشد هیجانی، اجتماعی و رفتاری کودکان، موجب عدم توجه به کودکان در این حوزهها از همان آغاز تولد میشود. اصلیترین وظیفه و نقش در به وجود آمدن دلبستگی و ممانعت از شکلگیری هر گونه مشکل و اختلال در رشد هیجانی، اجتماعی و رفتاری کودکان را پدر و مادر بر عهده دارند. به وجود آمدن ارتباط مناسب با کودک به وسیلهی پدر و مادر نقش بسیار تأثیرگذاری در بهبود و رشد هیجانی، اجتماعی و رفتاری کودک دارد.
اصطلاح آسیبشناسی به مطالعهی علمی اختلالهای روانی همراه با دلایلی که ممکن است در ایجاد چنین اختلالاتی نقش داشته باشد، میپردازد. عللی که موجب اختلالهای روانی میشود، در تقسیمبندیهای گوناگونی مثل دلایل روانی، اجتماعی یا ژنتیکی قرار میگیرد. این علم همچنین به بررسی و تحلیل شرایط روانی افراد در تمام طول عمرشان، مراحل رشد و بروز اختلالها و شیوههای درمانی گوناگون میپردازد.
کتاب آسیبهای روانی کودکی و شخصیت برای چه کساین مناسب است؟
این اثر برای رواندرمانگران، روانشناسان و روانپزشکان بسیار سودمند و کاربردی است.
در بخشی از کتاب آسیبهای روانی کودکی و شخصیت میخوانیم:
مشخصهی بارز و اصلیترین ویژگیای که در تیپ شخصیتی تنهاییگزین – درخودمانده خودنمایی میکند، درونگرایی زیاد، ارتباطهای اجتماعی بسیار کم یا هیچ و میل شدید به تنهایی است. افراد دارای این تیپ شخصیتی، هیچ تمایل و علاقهای به برقراری ارتباط با دیگران ندارند و در بسیاری موارد، اساساً از رابطه لذت هم نمیبرند. آنها عموماً تنهایی را ترجیح داده و از این تنهایی خویشگزیده لذت هم میبرند. بهنحوی که تقریباً تمام فعالیتهای شغلی، تفریحی و غیره در آنها بهصورت تنهایی بوده و اتفاقاً در مشاغل و موقعیتهایی که مستلزم عملکرد انفرادی هستند، بسیار عملکرد خوبی از خود نشان میدهند. آنها بهجز برخی اعضای خانواده هیچ دوست نزدیک و صمیمیای نداشته و ندارند و عموماً نمیخواهند هم که داشته باشند. نسبت به فعالیتهای جنسی_آمیزشی تمایل چندان زیادی از خود بروز نمیدهند. همچنین، اینکه دیگران درموردشان چه فکری میکنند تقریباً هیچ اهمیتی برایشان ندارد. پس در سادهترین توصیف ممکن، این تیپ از نظر عاطفی و هیجانی بسیار سرد، تنهاییگزین و درخود فرو مانده و دارای کمترین میزان ارتباط با دنیای خارج از خودشان هستند.
این ویژگیها معمولاً از اواخر کودکی و اوایل نوجوانی در این افراد پدیدار شده و عموماً یکی از والدین، دستکم صفتها و رگههایی از این تیپ را داشته یا دارد. بُعد سرشتی این تیپ که تحت تأثیر عوامل زیستی- عصبی- وراثتی است را کنار بگذاریم، برخی پژوهشگران ویژگیهای مَنِشی آنها را به وجود والدینی ناپاسخده از نظر عاطفی و ارتباط حسی در دوران کودکی نسبت میدهند. از همینرو، در مورد افراد دارای این تیپ شخصیتی این فرضیه مطرح است که؛ چون آنها در دنیایی عاری از احساس و عواطف انسانی رشد کردهاند، لذا با انتخاب مکانیزم به درون خود پناه بردن، بهنوعی از خودشان در برابر دنیایی بهشدت عاری از عواطف و آسیبهای احتمالی آن، دفاع میکنند. معمولاً این تیپ در بین مردان شایعتر از زنان است.
بله

















