کتاب ادبیات دین به قلم محمدتقی اکبرنژاد، به مطالعه و بررسی بر روی سبک شارع و چیستی آن پرداخته و بدین ترتیب به فهم عمیقتر شما از دین و نحوه ابلاغ آن کمک خواهد کرد.
این کتاب در چهار بخش تهیه شده است. بخش اول کلیات و مبانی است. محمدتقی اکبرنژاد در این بخش در صدد تعریف ادبیات دین و تبیین کارکردهای آن، چه در حوزه استنباط و چه در حوزه تبلیغ دین است. همچنین در ادامه سابقه تاریخی غفلت از این دانش و پیامدهای آن در فقه شیعه را بررسی خواهد نمود. البته از تحقیق مبانی این علم و روش پراخت به مسائل و ادله آن نیز غفلت نشده است تا شما در جریان اصول این علم قرار بگیرید.
بخش دوم مربوط به ادبیات انگیزشی است. این بخش نشان میدهد که شارع با چه روشهایی حس لذت و درد را فعال و انگیزه او را در عمل به وظایف شرعی تقویت میکند. یکی از اهداف در این بخش پاسخ به این پرسش است که کدام یک از این واژگان یا سبکهای انذاری و تبشیری دلالت بر احکام الزامی یعنی واجب و حرام و کدام یک بر احکام غیر الزامی مستحب و مکروه دلالت میکند؟
این کار افق جدیدی را پیش روی فقیه میگشاید و بسیاری از آیات و روایات که در مقام وعظ هستند، بسان ادبیات تعلیمی، کاربرد فقهی مییابند و این هدف بزرگی است.
بخش سوم از این کتاب ناظر به ادبیات تعلیمی دین است. این بخش به این پرسش پاسخ میدهد که اگر شارع میخواست مفهوم الزام به فعل یا الزام به ترک یا ترغیب به یکی از آن دو را بیان کند، از چه الفاظ و ساختارهای گفتاری بهره میگرفت؟ یعنی برخلاف آنچه در مباحث الفاظ اصول فقه مشاهده میکنید.
در آنجا امر و نهی مطرح شده و سوال میشود: صیغه افعل بر چه دلالت دارد؛ الزام یا استحباب یا مطلق طلب؟ اما در اینجا از معنا شروع شده و سوال میشود: بالاخره شارع ارادههای الزامی و غیر الزامی داشته است. برای ابراز اراده الزامی یا غیر الزامی چه روشها و واژگانی را به کار گرفته است؟ آنگاه با استقصا در متون برجای مانده از او تک تک واژگانی که در مظان هستند، بررسی شوند.
در بخشی از کتاب ادبیات دین میخوانیم:
ادبیات دین نیز باید متناسب با اهداف دین و کارکردهای آن باشد؛ وگرنه خلاف حکمت خواهد بود؛ بنابراین، اصل هماهنگی ادبیات دین با خود دین از لوازم حکمت است و بحثی در آن نیست. همه سخن درباره ادبیات متناسب با دین است؛ یعنی: اگر بخواهیم بایدها و نبایدهای گفتار دین را به دست آوریم، به چه شاخصهایی خواهیم رسید؟
برای رسیدن به این جواب باید به بازخوانی مبانی کلامی و ضوابط حاکم بر انتقال معنا (منطق تفسیر متن) بپردازیم و اصول مؤثر در ادبیات دین را از نظر بگذرانیم تا در نهایت به مدل مطلوب دست بیابیم و آن را واقعیت عینی خارجی مقایسه کنیم. گذشته از اینکه با این کار به روش گفت و گوی دینی دست مییابیم، به رابطه منطقی میان مبانی و روش بیان شارع نیز میرسیم و پیوستگی میان مبانی عقیدتی و تبلیغی را بهتر احساس میکنیم و از خطر نگاه جزیرهای به علوم مرتبط نجات مییابیم. با این مقدمه به سراغ اصل بحث میرویم.
یک. در بخش انسانشناسی از کتاب کلام فقاهی گفتیم که انسان به قوه لذت و درد، مجهز شده است و با این دو تمام حقایق عالم را تحلیل میکند و با آنها به قضاوت درباره مسائل مختلف میپردازد؛ البته مقصود ما از لذت و درد، لذت و درد انسانی است که بسیار فراتر از لذت و درد زودگذر مادی است، گرچه آن هم در مجموع دردها و لذتها دخیل است.
پزشکان میگویند: زبان ما مجهز به اعصابی است که میتواند طعمهای مختلف را شناسایی کند؛ یعنی: هر بخش از زبان قابلیت شناسایی تلخی، شیرینی یا تندی و... را دارد. اگر این اعصاب از کار بیفتد، زبان در برابر طعمهای مختلف یکسان عمل میکند و هیچ واکنشی را در ما بر نمیانگیزد.
بله














