کتاب شاهنامه و ایران: تطبیقی بین شاهنامه و تاریخ گمشدهی ایران باستان نوشتهی محبوبه غلامی، اشعار و داستانهای طهمورث، پادشاهی اردشیر، سیاوش، رزم کاووس با شاه هاماوران و ... را با بیانی شیوا و دلنشین مورد بررسی قرار میدهد.
شاهنامه این کتاب ارزشمند فردوسی، فرزانهی طوس، عدهای آن را تنها اثری تاریخی مینامند، عدهای اثری هنری و تعدادی کم هم آن را تنها داستان میدانند که باید گفت که این عده بیلطفی بسیار نسبت به فردوسی، ایران، اسطوره، شاهنامه و حقیقت دارند؛ زیرا شاهنامه وطن ماست حکایت کنندهی اسطوره و حقیقت مملکت ماست. شاهنامه یک تاریخ، عبرت و پند است.
شاهنامه آنگونه که از معنی ظاهریاش برمیآید نامهی شاهان نیست، بلکه کتابی است که هم از خدا، هم از پیامبر (ص) و هم از جانشینش علی (ع)، سپس از آفرینش میگوید و بعد به دنیای اسطورهها و حقیقتهای علمی وارد میشود.
ما نمیتوانیم شاهنامه را سرچشمهای تاریخی قرار دهیم، زیرا فردوسی هیچ چشمهی تاریخی نداشته است و تنها نامهی برتر زمان «خداینامه» بوده که به عنوان کارنامهی شاهان ایران کهن به شمار میآید که نگارش آن را به زمان «خسروپرویز» دانستهاند و گفته شده که آن شاه پرمایه دهقان دانشوری را به تکمیل آن فرمان داد.
در بخشی از کتاب شاهنامه و ایران: تطبیقی بین شاهنامه و تاریخ گمشدهی ایران باستان میخوانیم:
داستان جمشید تنها داستان جمشید نیست، داستانی است ترکیبی از حقیقتهای تاریخی بسیار. فردوسی در «شاهنامه» تلاش کرده تا روایتها را بیگزند و پاکیزه از دست خوردگی به نسلهای پسین برساند و برای همین در پارهای از روایتها ما میبینیم که مسئلههایی که بیان شده شاید با دریافتهای پژوهشی و باستانشناسی ما چندان درست از آب در نیاید که این موضوع در قسمتهای بعدی این نامه نمایانتر خواهد شد.
زمانی که فردوسی از استقلال به دست آورده شده قومی سخن میگوید ما را به یاد کوروش بزرگ که قوم پارسی را از بندگی (ماد)ها رهایی داد و حکومتی پارسی بنا نهاد و حتی دولت ماد هم در مدتی کوتاه پس از آن خراجگذار دولت قوم پارس شد میاندازد.
وقتی از ارادهی جمشید برای ساختن کاخی بزرگ و نیز آمدن مهندسین از سرزمینهای دیگر به ایران میگوید، ما را به یاد داریوش بزرگ میاندازد که تصمیم به ساخت کاخی بزرگ در پارس گرفت و مردم ایران از تمام مرزها و همچنین مهندسین مصری و اروپایی و بابلی یونانی هر یک برای نشان دادن و هدیه کردن هنرشان به ایران آمدند، نام شماری از این معماران در نوشتههای قدیمی آمده است که گزارش آن به این گونه است: آرتی مان (از فارس)، فیلی وادس (از یونان)، تالبون (از بابل)، ترادوس (ازلیدی)، و هپل (از مصر).
و زمانی که فردوسی از یاری رساندن دیو و پری در ساختمان کاخ میگوید، ما را به یاد سلیمان نبی میاندازد که دیوها بر فرمانش بودند.
بله


















