شالودهی کتابِ "سخنی از سیمرغ (گفتگو با دکتر میر جلال الدین کزازی پیرامون شاهنامه فردوسی)" بر گفتگویی پژوهشی - انتقادی با دکتر میرجلالالدین کزّازی قرار داده شده است. پرداختن به شاهنامه با چنین شالودهای در شکل یک کتاب تازگی دارد.
در دنیای این روزهای ما، هر ملتی برای آنکه بتواند در کوران کشاکشهای پرتنش و دگرگونیهای پرشتابی که برای پیشرفتن از یکدیگر میان ملتها وجود دارد، خود را نگه دارد بایسته است که بداند چه راهی را پیش بگیرد. این بنیادیترین و نهاییترین چیزی است که باید در پرتو آگاهی بداند. اما دانستگی هیچگاه به خودی خود در ذهن مردم پدید نمیآید؛ ملتها برای رسیدن به این آگاهی کلیدی که «چه باید بکنند» نیاز به چند پیشنیاز اساسی دارند. نخست آنکه باید بدانند، که هستند، که بودهاند، چگونه و از کجا بدینجا رسیدهاند. دیگر آنکه بدانند اکنون در چه محیط و چه شرایطی زیست میکنند و برای آنکه به اهداف خود، یعنی استقلال ملی، آزادی، پیشرفت و بازنماندن از ملتهای دیگر برسند، باید چه منش و کنشی پیش رو بگیرند.
دانستن اینکه که بودهایم، چگونه و از کجا بدینجا رسیدهایم و که هستیم، ارتباط مستقیم با فرهنگ و تاریخ هر ملت دارد. فرهنگ، از یک منظر، برآمد شیوههای گوناگون زیست است. برای ما فرهنگ، برآمد شیوههای زندگانی قومهای ایرانی است یا دقیقتر بگویم، یعنی شیوهی ویژهای از بودن، دیدن و در کل، شکلِ متشخصی از حضور در زندگی و طبیعت، که روی هم مفهوم ایرانی بودن را تعریف میکند.
بله


















