

کتاب افسانه یک دوستی
برای شنیدن کتاب افسانه یک دوستی و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
چرا کتابراه را نصب کنم؟
از رمان و روانشناسی تا کسبوکار و تاریخ؛ کتابهای الکترونیکی و صوتی را هر زمان که خواستی بخوان یا گوش کن.
کتابها را دریافت کن و هر زمان و هر جا، بدون نیاز به اینترنت به کتابخانهٔ شخصی خودت دسترسی داشته باش.
حدود ۱۰ میلیون نفر از کتابراه برای مطالعه و شنیدن کتاب استفاده میکنند و نظرات خودشون رو با دیگران به اشتراک گذاشتهاند.
تغییر فونت و اندازه متن، حالت شب، هایلایت، یادداشتگذاری و بسیاری قابلیتهای دیگر، مطالعه را راحتتر و لذتبخشتر میکنند.
معرفی کتاب افسانه یک دوستی
کتاب افسانه یک دوستی داستانی کوتاه اثر کارول موور است.
این داستان در جهان واقعی رُخ نداده است ولیکن ذهن انسانها تصویرسازی هر موضوع و واقعهای را امکانپذیر میسازد. در روایات آوردهاند که خداوند جهان هستی را در 6 روز آفرید و در روز هفتم به آفرینش حیوانات و انسان پرداخت امّا گویا یک حیوان در آغاز هستی آفریده نشد و یزدان پاک او را مدت مدیدی بعد بنا بر مصلحتی خلق فرمودند و این داستان حکایت چنین ماجرایی است.
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب افسانه یک دوستی |
| نویسنده | کارول موور |
| مترجم | اسماعیل پورکاظم |
| ناشر چاپی | خانه داستان چوک |
| سال انتشار | ۱۳۹۶ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 23 |
| زبان | فارسی |
| قیمت کتاب الکترونیک | رایگان |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان کوتاه خارجی |
بله






















مرغابی وسگ آبی باهم دوست شده بودند درمورد چگونه زندگیشان صحبت میکردند ودشمنهایی ازقبیل گرگ وانسانها داشتند.
آن موقع که گرگ میخواست بچه سگ آبی راشکارکندمرغابی برای نجات کواک کواک نشان دادگرگ و کردوخودرامجروح گول خوردبچه سگ آبی رارها وبه سمت اوامداما همان موقهع مرغابی پروازکردوفرارکرد.
سگ آبی ازاوتشکرکردکه برادرکوچکش رانجات دادمرغابی گفت این حقهای است که مابرای نجات جوجه هاازشردشمن انجام میدهیم. سگ آبی فهمید که مرغابی بسیاردانا وفهمیده هست. بافرارسیدن زمستان مرغابی هاکوچ کردندامامرغابی نرفت سگ آبی گفت چرا مهاجرت نمکنی؟ مرغابی گفت من نمیخواهم کوچ کنه و از اینجا نخواهم رفت سگ آبی گفت اینجا همه جا یخ خواهد زد و تو نمیتوانی در اینجا زندگی کنی اما فهمید که مرغابی گوش شنوا ندارد همه مرغابیها رفتند و تنها هم یک مرغابی باقی ماند سگ آبی در لانه خود برای او یک مکان درست کرد گرگ گرسنه جای مرغابی را فهمید ابتدا سگ آبی را به چنگال گرفت و برد مرغابی کواک کواک کردگرگ سگ آبی رارها وبه سمت اوامدبال مرغابی شکست سگ آبی باچنگالش به گرگ حمله و پای او را گاز گرفت گرگ زخمی فرار کرد مرغابی و سگ آبی نیز مجروح شده بودند بعد از مدتها زخمهایشان بهبود یافت و آنها تصمیم گرفتند به سرزمینی به نام استرالیا سفر کنند در آن جا کمی تغییر کردم سگ آبی کوچکتر شده بود با یکدیگر ازدواج کردند و موجودی به نام پلاتیپوس به دنیا آمد.