کتاب عشق پس از زرتشت، اثری پژوهشی پیرامون مفهوم عشق در تاریخ و ادبیات ایران است. مهدی فریور مفهوم عشق در آموزههای زرتشت و تاثیر این اندرزها بر تاریخ ایران را با نگاهی نکتهسنج و دقیق، واکاوی کرده است. در این کتاب با سرفصلهایی همچون عشق در اسطوره و حماسه، عشق در اشعار عرفانی و عشق در بلور خیال و اندیشه روبهرو هستیم.
دربارهی کتاب عشق پس از زرتشت
کتاب عشق پس از زرتشت، منبعی پژوهشی برای آشنایی با مفهوم عشق در دیدگاه ایرانیان باستان است. مهدی فریور، نویسندهی کتاب، با رویکردی پژوهشی و نگاهی موشکافانه، جایگاه عشق در آیین زرتشت و روزگار پس از آن را واکاوی کرده است.
مطالب کتاب عشق پس از زرتشت با توضیحاتی دربارهی مهاجرت انسانهای هوشمند از آفریقا در چهل هزار سال پیش و شکلگیری گروههای انسانی در گوشهوکنار دنیا آغاز میشود. انسانها به لطف حواس پنجگانه، ارتباطهای خود را گسترش دادند. پس از مدتی، مفهوم زمان در بین ایرانیان باستان شکل گرفت. به گفتهی مولف، نخستین اشاره به زمان در اسطورههای ایرانیِ دوران جمشیدشاه وجود دارد. بر اساس این اسطورهها، جمشید بر آسمان نظاره میکند و زمان را مینگرد. سپس، با بنیاد نهادن آیین نوروز، ثابت میکند که مفهوم زمان را فهمیده است.
پس از این توضیحات، هفت معنای عشق در باور ایرانیان را مطالعه میکنید. این هفت معنا، یادآور هفت شهر عشق در کتاب منطقالطیرِ عطار است. در این زمینه میتوان به تعریفهایی از عشق بهمثابهی عاطفهی غریزی، عشق به معنای شهوت، عشق رمانتیک، دوستی (فیلیا)، عشق ستایش آمیز و عشق عقلانی، اشاره کرد. در ادامهی کتاب عشق پس از زرتشت، با قدیمیترین روایت از چیستیِ عشق از دیدگاه امپدوکلس آشنا میشوید. از منظر این دیدگاه، جهان با عنصرهای آب، باد، خاک و آتش ساخته شده است. این عناصر، همواره با هم در کشاکش هستند. با ترکیب این عناصر، عشق ایجاد میشود و با جدایی آنها، قهر و فروپاشی شکل میگیرد.

همگام با عشق در آیین زرتشت و روزگاران پس از آن
بررسی ارتباط میان عشق و آفرینش را در بخش بعدی کتاب عشق پس از زرتشت میخوانید. نگارنده در این بخش به توضیح این پرسش میپردازد که چرا ما ایرانیها باور داریم که آفرینش با عشق عجین است. تناقضِ این باور با دیدگاه امپدوکلس از دیدگاههای مختلفی بررسی شده است. عشق و محبت از دیدگاه امپدوکلس، مایهی پیوند و گسستگی بود؛ اما در حین آفرینش، جزئی از کلِ آفریننده جدا میشود. این جدایی، پرسش مهمی را در ذهن ایجاد میکند که چگونه میتوانیم بپذیریم که عشق، سبب شد که خداوند ما را از خود جدا کند.
مهدی فریور مفهوم عشق و امر مقدس را در بخش بعدی توضیح داده است. منظور از امر مقدس، باورهایی رایجی مانند خدا، وطن، دیدگاههای ایدئولوژیک و سیاسی است. مفاهیم دیگری نیز مانند حیثیت، آبرو، شهرت، نیکنامی، ثروت و عشق و معشوق نیز بهعنوان امر مقدس برشمرده میشوند. عشق خدایی یا آگاپه، مفهومی بسیار مهم در کتاب عشق پس از زرتشت بهحساب میآید. این عشق در ادبیات ایران به گونههای مختلفی توصیف شده که آتش، معروفترینِ آنها است. تعبیر آتش برای عشق جهانگیر الهی در ادبیات فارسی را در ادامه مطالعه میکنید. آتش در فرهنگ زرتشت، نماد اَشه است و با عشق پیوستگی دارد. به همین دلیل، آتش زدنِ عالم در آثار ادبی ایران به معنای گستراندن عشق آفریدگار در هستی کیهانی است.
مهدی فریور در ادامهی این کتاب پژوهشی، مخاطب را با سه گام عشق آشنا میسازد و در جریان مفهوم عشق در طریقت زرتشت قرار میگیرید. مفاهیم این اثر با توضیحاتی دربارهی عشق و عرفان و عشق و زندگی خاتمه پیدا میکند. آگاهی از این اطلاعات باعث میشود تا با سیر مفهوم عشق در باورهای ایرانیان باستان آشنا شوید.
کتاب عشق پس از زرتشت را انتشارات مروارید چاپ و روانهی بازار کرده است.
کتاب عشق پس از زرتشت برای شما مناسب است اگر
- در حوزهی تاریخ، ادبیات و نقد ادبی فعالیت میکنید و به منبعی مرجع برای آشنایی با مفهوم عشق در باورهای زرتشتی و اسطورههای باستان ایران نیاز دارید.
- با ادبیات پیوندی تنگاتنگ دارید و حال میخواهید پژوهشی ادبی پیرامون مفهوم عشق مطالعه کنید.
در بخشی از کتاب عشق پس از زرتشت: سیری در صورت و معنای عشق در تاریخ ایران میخوانیم
یک جلوۀ حکمت زرتشت، مرتبط کردن باورهای پراکندۀ اقوام ایرانی است در قالبی نو. روشی که پس از او تاکنون و شاید تا آینده نیز ادامه یابد. ایزدان آن روزگار، هر کدام به یک یا چند کیفیتِ شونده (خویشکاری) ستوده میشدند. که پیروان به آن نیازمند بودند. زرتشت، نخستین حکیمی است که ریشههای آن نیازها را دریافت و برای ایزد یگانه (هورمزد) کمترین اوصاف را قائل شد، چنان که پاسخگوی همۀ نیازهای مؤمنان در آن دوران باشد و آن صفات را مقدّس و جاویدان (امشاسپند) دانست. ظاهراً جای عشق به عنوان یکی از آن جلوههای جاویدان خالی است. پس چگونه میتوان عشق را وصف خدا دانست؟
وقتی به عشق در اندیشۀ زرتشت بنگریم، درمییابیم که او عشق را مستقل از بقیۀ اوصاف الهی (امشاسپندان) نمیداند بلکه بهوسیلۀ مجموعۀ آنها بیان میشود. گفتیم که خرد و نظم (داد)، منش و خویشکاری هورمزد است همچنان که شوندگی و شدن تا نهایت (بلوغ و رسائی). نتایج عملی منش هورمزدی که برای انسان و جامعه، مدیریت دادورانه و زندگی عاشقانه و پارسایانه را ارمغان میآورد.
از این رو، پژوهشگران ادب و فلسفه توانستند نشان دهند که عشق و عقل نه تنها مغایرت ندارند، بلکه از یک سرچشمهاند و بهم پیوستهاند و لذا تفاوت آنها ظاهری است و حسب کاربست مورد نظر گوینده، معنا و منظور متفاوتی را نمایندگی میکنند.
بدیهی است نشان دادن ضرورت این پیوند و پیوستگی آسان نیست. شاید بتوان از اصل علّیّت در طبیعت استفاده کرد که میگوید اگر الف علّتِ ب باشد، هر اتفاقی که به ب مربوط میشود، ضرورتاً بعد از الف رخ خواهد داد. از آنجا که یافتههای عقلی، معرفت و شناخت است که محدود به استدلال و منطق نمیباشد و معرفت عاطفی و احساسی نیز در زندگی نقش بزرگی دارد، لذا میتوان گفت که کارکرد عقل یعنی معرفت، با کارکرد عاطفه و احساس یکی است زیرا گهگاه به شناخت و معرفت شهودی میانجامد. پس میتوان گفت که عقل و عشق تضاد ندارند و هر دو به معرفت منتهی میشوند. گاه معرفت عاطفی که با عشق پیوند دارد، چنان سنجیده و دقیق است که نمیتوان باور کرد محصول عقل و اندیشه نبوده است.
بله

















