معرفی و دانلود کتاب کاموا فروشی آنیتا: رمان
برای دانلود قانونی کتاب کاموا فروشی آنیتا و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب کاموا فروشی آنیتا: رمان
کتاب کاموا فروشی آنیتا، قصهی مهاجرت است؛ قصهی تردید بین رفتن و ماندن، قصهی حسرت و غم از دست دادن. روح انگیز شریفیان در تازهترین اثرش که یک رمان اجتماعی است، دست روی سوژهی تکرارشوندهی مهاجرت گذاشته و آن را بهمثابهی تجربهای فرساینده و درونی روایت کرده است.
دربارهی کتاب کاموا فروشی آنیتا
سه زن از سه فرهنگ و ملیت مختلف با هم دوست شدهاند؛ دوستیای که چیزی فراتر از زبان، دین، آئین، ملیت و فرهنگ آنها را به هم متصل میکند. قصه از زبان باران روایت میشود؛ زنی ایرانی که تاب تحمل ماندن در کشورش را نداشت و به همراه همسرش به لندن مهاجرت کرد. مهاجرت اما عشق میان باران و همسرش را نیز در هم شکست و مرد قصهی باران، به هوای بازگشت به وطن، او را ترک کرد.
زن دوم در کتاب کاموا فروشی آنیتا، آنیتا است؛ زنی از اروپای شرقی که جنگ و کمونیسم او را از کشورش فراری داد. آنیتا با زخمهایی بر روح و روان، که حاصل تحمل جنگ و تجربهی فرار است، زندگی میکند. روح انگیز شریفیان زن سومی را در قصه خلق کرده است به نام جهان؛ زنی مصری که پزشک کودکان است و میان مصر و لندن در رفتوآمد.
در رمان کاموا فروشی آنیتا، شخصیتهایی ترسیم شدهاند که با وجود تفاوتهای بسیار، به هم نزدیکاند و خواننده نیز بهراحتی آنها را میفهمد. شاید صرفاً همین زن بودن کافی است تا فارغ از تمام تفاوتها و تضادها، یکدیگر را درک کنند و به هم نزدیک شوند. قهرمان داستان کاموا فروشی آنیتا، باران است؛ زنی که بسیاری چیزها را پشت سر گذاشته و از بسیاری دیگر دل کنده و حالا بیرون از وطن تقلا میکند. او میخواهد رشد کند، درحالیکه ریشهاش در خاک دیگری جا مانده است.
روح انگیز شریفیان رمان اجتماعی کاموا فروشی آنیتا را با لحظهی تصمیم باران برای سفر به ایران آغاز میکند. این لحظه موتور محرکهی داستان است؛ باران میخواهد پس از سالها و با تصمیمی ناگهانی به ایران برگردد، درحالیکه خودش هم نمیداند چرا.

روایتی زنانه از مهاجرت در کتاب کاموا فروشی آنیتا
در رمان کاموا فروشی آنیتا مانند دیگر آثار روح انگیز شریفیان با ادبیات زنانه روبهرو هستیم؛ به این معنا که شخصیتهای داستان زن هستند و قصه از دیدگاه آنها روایت میشود. دغدغهها، ترسها و تصمیمگیریهایی که در دل داستان جریان دارد از منظر زنان بیان میشود و همین زاویهی دید مسیر روایت را تعیین میکند.
کتاب کاموا فروشی آنیتا یک رمان شخصیتمحور است و در آن شخصیتها به خوبی پرداخته شدهاند. لایههای درونی و روانشناختی موجود در داستان، مخاطب را هرچه بیشتر به زنان قصه نزدیک میکند. تجربهی زیستهی زنان بیشتر از آنکه بیرونی و پرهیاهو باشند، کاملا درونی است و در لحظه لحظهی زندگی آنها جریان دارد.
از طرف دیگر روح انگیز شریفیان تلاش کرده تا با روایتی آرام و بدون گرهافکنی و گرهگشاییهای پرحادثه، قصه را پیش ببرد. فضاسازی رمان کاموا فروشی آنیتا، بیش از آنکه متکی بر توصیفهای مستقیم و شلوغ باشد، بر حسوحال موقعیتها استوار است؛ حسوحالی که به شخصیتپردازی عمق روانشناختی میدهد و خواننده را به درون زندگی زنان داستان میکشاند.
در این رمان اجتماعی مفاهیمی مثل هویت، دوری از وطن و احساس تعلق داشتن به جایی، در قالب یک داستان آورده شده است. در این روایت، مهاجرت نه صرفاً جابهجایی جغرافیایی، بلکه تجربهای پیچیده، فرساینده و درونی است که هویت، خاطره و روابط شخصیتها را به چالش میکشد و آنها را در موقعیتی خاکستری و باورپذیر قرار میدهد.
کتاب کاموافروشی آنیتا از سوی انتشارات مروارید روانهی بازار کتاب ایران شده است.
داستان کاموا فروشی آنیتا برای شما مناسب است اگر
- به داستانهایی با زمینهی اجتماعی و بهویژه موضوع مهاجرت علاقهمندید.
- به دنبال داستانهایی با ریتم آرام و کند هستید تا بتوانید با آرامش آن را دنبال کنید.
- داستانهایی با روایت زنانه، شخصیتهای زنان و دغدغههای مربوط به آنها برایتان جذاب است.
در بخشی از کتاب کاموا فروشی آنیتا: رمان میخوانیم
آخرین بارهایی که کنار پنجرۀ هواپیما نشستم برای این بود که بتوانم قلۀ دماوند را ببینم. دماوند خیلی سال بود که دیگر از توی شهر دیده نمیشد. فقط از توی هواپیما میشد آن را دید آن هم نه همیشه و نه با هر پروازی. یا اگر با اتومبیل آنطرفها، خیلی نزدیکش میرفتیم، یعنی به آن پیچ که میرسیدیم. سر جاده که میپیچیدیم یکدفعه جلومان سبز میشد، با همان شکوه آشنا که نفسمان را بند میآورد. هیچوقت آن لحظۀ جادویی را از دست نمیدادیم. آیین پایش را روی ترمز میگذاشت و سرعتش را کم میکرد و میایستاد. هر دو در سکوت مدتی به آن چشم میدوختیم. چهارشنبهها عصر که از سر کار به خانه میآمد، کیفهایمان را بسته و آماده کرده بودم. من از او زودتر میرسیدم. کار او ساعت معینی نداشت. میگفت: «همۀ ما اینطوری هستیم. وقت و ساعت زندگیمان را کارمان بیشتر تعیین میکند تا خودمان.» اما تقریباً همیشه چهارشنبه عصر خودش را به خانه میرساند. اگر دیر میرسید. روز بعد، صبح خیلی زود راه میافتادیم. اگر خسته نبود همان شب میرفتیم. آنوقت من رانندگی میکردم. تمام آخر هفته میماندیم. آن اوایل کسی را خبر نمیکردیم. شنبه صبح زود برمیگشتیم تا باز یک هفتۀ کاری شروع شود و روز از نو و روزی از نو. آن روزها، زندگی شیرین بود و آنجا بهشت. کمکم دوستهایمان یکییکی خبر شدند و آمدند و آنجا از بهشت هم بهشتتر شد. آنجا همیشه خوب بود. با آنها یا بدون آنها، همیشه محشر بود. آن روزها تنهایی را حس نمیکردیم. برای هم کافی بودیم.
همهچیز آنجا بینظیر بود. تا اینکه در آنجا هم یک چیزهایی شد خار چشممان یا خار چشم دیگران. به قول معروف نگذاشتند آب خوش از گلویمان پایین برود.
اما اینجا هم اصلاً بهشت برین نبود. آیین خیلی کوتاه ماند، کمتر از یک سال. انگار میترسید آلودۀ این محیط شود. از همهچیز انتقاد میکرد، همهچیز را قضاوت میکرد.
میگفت: «من اینجا چی هستم؟ دکتر؟ متخصص؟ مطب دارم؟ مریض دارم؟ درآمد دارم؟ کسی به من اهمیت میدهد؟ احترام میگذارد؟ حتی دربان دری نیست که در را به رویم باز کند. تو بگو چی دارم؟»
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب کاموا فروشی آنیتا: رمان |
| نویسنده | روح انگیز شریفیان |
| ناشر چاپی | انتشارات مروارید |
| سال انتشار | ۱۴۰۴ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 216 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-622-324-005-8 |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان اجتماعی ایرانی |



















