معرفی و دانلود کتاب برزخیهای زرجوب
برای دانلود قانونی کتاب برزخیهای زرجوب و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب برزخیهای زرجوب
کتاب برزخیهای زرجوب یک رمان کوتاه ایرانی است که داستانی از یک خانوادهی ارمنی ساکن رشت را روایت میکند. فرزانه نامجو در این کتاب از یک محلهی قدیمی، اهالی آن و دوستیها و دشمنیهایی میگوید که ورای عقاید و تفاوتها وجود دارد.
دربارهی کتاب برزخیهای زرجوب
نارینه گریگوریان دختری ارمنی است که در شهر رشت و در محلهای به نام زرجوب زندگی میکند. رضا، یکی از بچههای محله، پسری شر و دردسرساز است که همهی محل را عاصی کرده است. بین رضا و نارینه اتفاقی افتاده که تنها یک نفر شاهد آن بوده؛ دختری به نام اختر که عقبماندگی ذهنی دارد و لال است. این ماجرا برزخی ایجاد کرده و تمام محله را درگیر خود کرده است. داستان برزخیهای زرجوب، نوشتهی فرزانه نامجو یک رمان کوتاه ایرانی است که از نگاه یک دختر ارمنی روایت میشود.
فرزانه نامجو در رمان کوتاه برزخیهای زرجوب خانوادهای ارمنی را محور داستان قرار داده است. این انتخاب سبب شده تا داستان برزخیهای زرجوب در فضایی نسبتاً متفاوت با سایر داستانها و رمانهای ایرانی شکل بگیرد و زندگی، آداب و رسوم و نگاه گروهی از اقلیتهای قومی در داستان بازتاب یابد؛ فضا و نگاهی که آن را از داستانهای مشابه خود متمایز میکند. فرزانه نامجو با شخصیتپردازی قوی و توصیفات دقیق از این خانواده و هممحلیهایشان یکی از قصههایی را روایت میکند که ممکن است کمتر شنیده شده باشد. نشر سیزده این رمان کوتاه ایرانی را منتشر کرده و در اختیار علاقهمندان به مطالعهی داستانهای فارسی قرار داده است.
کتاب برزخیهای زرجوب برای شما مناسب است اگر
- به مطالعهی رمانهای کوتاه ایرانی علاقهمندید.
- دوست دارید داستان بنویسید و میخواهید نمونههای موفقی از رمان کوتاه معاصر را مطالعه کنید.
در بخشی از کتاب برزخیهای زرجوب میخوانیم
مارتا میگفت یک جرقه میتواند آتش به پا کند، همهچیز را بسوزاند و آسمانی را سیاه و خاکستری کند. میگفت یکدفعه به خودت میآیی و میبینی زحمات تمام سالهایت شدهاند دودههای خاکستر توی هوا. داستان برزخی شدن ما هم از یک جرقه شروع شد؛ جرقهای که قرار بود همهچیز را خاکستر کند اما مامان نگذاشت شعلهها بالا بگیرد، این شد که نرسیده به درِ جهنم، ماندگار برزخ شدیم. یکشنبه بود؛ از همان یکشنبههایی که هاسمیک گریگوریان تندتند شال و کلاه میکرد سمت کلیسا. از صبح زود رفته بود کمک پدرآریس و مارتا، قرار بود نوهی موسیو ژوان را غسل بدهند. همهچیز آرام بود تا اینکه سروکلهی زریخانوم پیدا شد توی خانهی ما. یک ساعتی از رفتن مامانهاسمیک گذشته بود. پارویپا انداخته و بست نشسته بود روی مبلِ سبزرنگِ ته سالن. من و اختر نشسته بودیم توی بالکن اما چشمانم میخِ زریخانوم بود؛ شبیه کسی بود که صاعقه غافلگیرش کرده باشد.
موهای شرابیاش نامرتب و درهم جمع شده بود زیر آن کِلیپس پرپری سیاه. تاپ چندبندِ رنگیاش را پشتورو پوشیده بود. چادر حریر سرمهایاش، سفیدی بدنش را بیشتر نمایان میکرد. عین گهواره خودش را تاب میداد و با خودش زیر لب پچپچ میکرد. همانطور که زل زده بود به گلدان بزرگ ته سالن، یک دستش را میکوبید روی آنیکی و بعد مشت میکرد جلوی دهانش و میگفت: «زنیکهی پتیاره. تا همین دیروز که لَنگ رنگموی تازه بود، زریجان زریجان از زبانش نمیافتاد. عجب آفتابپرست هفترنگی شدهاند مردم زری، فقط تویی که ساده ماندهای.» من مطمئن بودم که زریخانوم به عمرش هم آفتابپرست ندیده بود، چه برسد به اینکه بداند چند رنگ است. همانطور که عین یویو عقب و جلو میشد، چادر را گیر داد لای دامنِ کوتاهش؛ درست بین رانها. زریخانوم خوشرنگ و لعاب نبود اما توی دل برو بود.
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب برزخیهای زرجوب |
| نویسنده | فرزانه نامجو |
| ناشر چاپی | انتشارات سیزده |
| سال انتشار | ۱۴۰۰ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 151 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-622-97917-8-3 |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان اجتماعی ایرانی |
















