معرفی و دانلود کتاب گلهی نارنجی
برای دانلود قانونی کتاب گلهی نارنجی و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب گلهی نارنجی
در کوهستانهای خفتهای که خاطرات بوی نم باران میدهند، پیرمردی با دستان پینهبسته، آخرین نجواهای خاک و آفتاب را به گوش باد میسپارد. روایت کتاب گلهی نارنجی اثر هرانت ماته ووسیان، زمزمهای است از اصالتی که در هیاهوی تغییرات، همچون نوری کمسو، در انحنای یک سنت دیرپا پنهان مانده است. گلهی نارنجی سفریست به عمق خاموش سرزمینی که هر دانهی خاکش، داستان هزاران سال عشق و اندوه را در خود نهفته دارد.
دربارهی کتاب گلهی نارنجی
داستان کتاب گلهی نارنجی (The Orange Herd) نوشتهی هرانت ماتهووسیان (Hrant Matevosyan) زندگی روستایی در ارمنستان را به تصویر میکشد؛ جایی که درختان زندگی ریشههایی در سنت دارند، اما اصالت آن با مکر و خودخواهی نیز در هم آمیخته است. در این جهان، هر چهرهای تکهای از سنگینی، گرما و حافظهی این خاک را بر دوش میکشد؛ پیرزنان از فرط بیکاری جفتک میاندازند و غر میپراکنند. زنان زحمتکش و خاموش، سخت مشغول دوشیدن گاوها و شستن پشم لب رودخانهاند، تن نحیف بیوهزنی تنها زیر سنگینی بارهایی که به دوش میکشد، خم شده است و مردان هر یک به طریقی محافظهکار یا سستاندیش ظاهر میشوند و همگی دستدردست هم قصهی روزهای داغ تابستانی را در دل روستایی کوچک، برهم میزنند.
زمزمهی خاک و نالهی زین
در میان قلب تپندهی داستان گلهی نارنجی، رابطهای است که در سایهی یک آشفتگی ممتد شکل میگیرد؛ تقابل حیرتانگیز میان پیرمرد روباهصفت، یاغی و مکار و اسب پیری که به عاریت گرفته شده است. پیرمرد، با چشمانی شرارتبار، بار خود را بر دوش رفیق دیرینهی مردی دیگر میگذارد، با این وعدهی دروغین که حواسش به اسب بینوا هست و گزندی به او نمیرساند. در مسیرهای ناهموار، او اسب را تا مرز فرسودگی محض میراند و در این شکنجهی پیوسته، ناگهان پردهها کنار میروند و داستان با عمقی فلسفی، ما را به دنیای درونی جهان اسب میکشاند؛ جایی که نفسهای بریده و قلب شکستهی اسب حرفهای ناگفتهی زیادی برای افشا کردن دارد. نالههای او از سر درک ناب و عمیقش نسبت به زندگی، ظلم، وفاداری و گذر عمر برمیخیزد و وزن حقیقت را بر شانههای سنگین داستان مینشاند.
پیرمرد چموش، نمایندهی انسان سنتی است که تلاش میکند آخرین بقایای زندگی روستایی خود شامل محصولات کشاورزی، دام و سنتهایش را در برابر هجوم شتابان شهرنشینی و مدرنیته حفظ کند. در مقابلْ زندگی درونی و آرزوهای اسب قرار دارد. اسب، که میتواند نماد طبیعت رامنشده، وفاداری مطلق و خاطرات اصیل باشد، در دنیای جدید احساس بیگانگی میکند. روایت داستان میان وظیفهی حمل بار در مسیرهای خشن و پناه بردن به دنیای رویایی و ایدئال (آرزوی چشمه و درهی سبز) نوسان میکند و نشان میدهد چگونه روح انسان در مواجهه با زوال تدریجی ارزشهای گذشته، به خیالِ بازگشت به خویشتنِ ازلی متوسل میشود.
کتاب گلهی نارنجی با ترجمهی سیفالله گلکار از انتشارات کتابسرای نیک به چاپ رسیده و در اختیار علاقهمندان قرار گرفته است.
کتاب گلهی نارنجی برای شما مناسب است اگر
- به داستانهای ژانر رئالیسم شاعرانه علاقهمندید.
- از خواندن داستانهایی پیرامون وقایع روزمرهی روستایی با زبانی غنی، استعاری و سرشار از احساسات عمیق لذت میبرید.
- داستانهایی را دوست دارید که در آنها حیوانات حاملان اصلی بار عاطفی و فلسفی روایت باشند.
- به تأملات درونی و چندلایه بودن شخصیتها علاقهمندید.
- فضاسازیهای تصویری و حسی در خواندن داستانها برایتان اولویت دارد.
در بخشی از کتاب گلهی نارنجی میخوانیم
آشخن به چمنزار توتفرنگى آمد که آندرو آنجا علفها را چیده و توده کرده بود و آشخن باید جمعشان میکرد. آشخن زودتر به آنجا رسیده بود. در سپیدهدم شیر گاوها را دوشیده، صاف کرده و از کوه پایین آمده بود. هنگامى که آندرو به آنجا رسید، دید علفهاى خشک جمع شدهاند و زنى زیر درخت به پهلو دراز کشیده و خوابیده است. از دور گمان کرد سیروش، زن آموس خدابیامرز، است. روانش شاد، آموس؛ چیزى نگذشت که از این فکر خندهاش گرفت. سیروش اینجا چه کار داشت؟ اما اگر. بهراستى سیروش باشد چه؟ براى او چه اهمیتى داشت؟ اما او آشخن بود. در سپیدهدم گاوها را دوشیده، شیرها را صاف کرده و به اینجا آمده بود. هواى چمنزار گرم بود و تن آشخن نمناک. به چهرهى گلانداختهى او نگاه کرد و پساز آن به چشمانش. آشخن خوابیده بود.
بهراستى هنگامى که خواب بود، چهرهى همیشگیاش را نداشت. با گیاهى، گردن آشخن را قلقلک داد و خندید. اما او بیدار نشد، هرچند پلکهایش کمى لرزیده بودند و زیرلب گفته بود: «بىسروپا.» بااینهمه بیدار نشده و در خواب دستهایش را دور گردن او حلقه کرده بود. همانطور آرام و لبخندبرلب خوابیده و بیدار نشده بود تا این چیزها به پایان رسیدند و چون چشمانش را باز کرد به آسمان چشم دوخت. سرانجام هنگامى که برخاست، همان آشخن خشک و پرچانهی همیشگى بود: «همه علوفههایشان را جمع کردهاند و اگر جایى علوفهاى ببینند آن را از هم مىدزدند. اما این مرد اینجاست و تمام روز خرناس مىکشد. گفته بود به اینجا مىآید که کار کند، اما هواى آفتابى یا بارانى برایش یکسان است. تا آنجا که به او مربوط مىشود، انگارنهانگار زمستانى در پیش است.
به همین خاطر تا این اندازه راحت و بىخیال است. براى همین مانند شیرهى چغندر کند است. به تنها چیزى که احتیاج دارد، تختهسنگ گردى است که بتواند بخزد زیر سایهی آن و استراحت کند.
فهرست مطالب کتاب
سخن ناشر
اوت
آلخو
در ایستگاه
در آغاز
گلهى نارنجى
اسب من، اسب من...
مسروپ
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب گلهی نارنجی |
| نویسنده | هرانت ماته ووسیان |
| مترجم | سیف الله گلکار |
| ناشر چاپی | انتشارات کتابسرای نیک |
| سال انتشار | ۱۴۰۴ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 260 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-622-350-135-7 |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان فلسفی خارجی |
















