معرفی و دانلود کتاب یک مشت ستاره
برای دانلود قانونی کتاب یک مشت ستاره و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب یک مشت ستاره
کتاب یک مشت ستاره، رمانی اجتماعی دربارهی بلوغ سیاسی و فردیِ نوجوانی سوری است. این پسر نوجوان، در میانهی خفقان سیاسی، صدای اعتراض خویش را پیدا میکند؛ صدایی که طنین آن از سوریه به گوش میرسد. رفیق شامی، نویسندهی کتاب، سبک خاطرهنگاری را برای این اثر در نظر گرفته تا در حین مطالعه بهنحوی مستقیم و صمیمانه با لایههای درونیِ ذهن قهرمان داستان همراه شوید.
دربارهی کتاب یک مشت ستاره
کتاب یک مشت ستاره (A Hand Full of Stars)، روایتی تکاندهنده و سرشار از امید از نویسندهی سوری آلمانی، رفیق شامی (Rafik Schami)، است که سبک خاطرهنگاری را برای این اثر در نظر گرفته است.
داستان یک مشت ستاره (Eine Hand voller Sterne) در میانهی آشوب و تلاطم دمشقِ مدرن رخ میدهد. در ابتدای این رمان سوری، پسری نوجوان با مردی به نام عمو سلیم مشغول گفتوگو است. عمو سلیم وی را به نوشتن یادداشتهای روزانه تشویق میکند. این تشویق، بهانهای میشود برای روزنوشتهایی که ماجرای کتاب را به پیش میبرند. نگارندهی این روزنوشتها، در زمان نوشتن یادداشتهایش، چهارده سال دارد. در ادامه متوجه میشوید که این پسر نوجوان به همراه خانوادهاش چندین بار در دمشق اثاثکشی کردهاند و اکنون به همراه چند خانوادهی دیگر در خانهای خِشتی زندگی میکنند.
سومین خاطرهی پسرک با ماجرای پریدن جوانی فلسطینی به حیاط خانهی آنها آغاز میشود. این مرد به ناگاه وسط حیاط میپرد و سراغ درِ خانه را میگیرد. بهدنبال مردِ گریزان، چند پلیس روی پشتبام حاضر میشوند و دنبال جوان فلسطینی میگردند. اهل منزل، به پلیسها میگویند که جوان فلسطینی را ندیدهاند و ماموران با معذرتخواهی خانه را ترک میکنند.

عشق و اعتراض در کوچههای دمشق
دیری نمیپاید که روزنوشتها از روشی ساده برای یادآوری ماجراجوییهای روزمره فراتر میروند. این پسر نوجوان با نوشتن یادداشتهای روزانه به واکاوی سرخوردگیهایش از بیعدالتیهای جامعه میپردازد. در ادامه، او شجاعت بیشتری پیدا میکند و به همراه چند تن از دوستانش، روزنامهای زیرزمینی برای مبارزه با بیعدالتی منتشر میکنند. رفیق شامی، برای جذابتر شدن این داستان، مضمونی عاشقانه را در ادامه اضافه کرده است. ماجرای کتاب یک مشت ستاره با اتفاقهایی امیدبخش و سرانجامی تاملبرانگیز، خاتمه پیدا میکند.
کتاب یک مشت ستاره را انتشارات دیدآور با ترجمهی ستار جلیل زاده، چاپ و روانهی بازار کرده است.
جوایز و افتخارات کتاب یک مشت ستاره
- برندهی جایزهی میلدرد ال. بچلدر
- برندهی جایزهی برگزیدهی خوانندگان ZDF
نکوداشتهای کتاب یک مشت ستاره
- رمان اجتماعیِ یک مشت ستاره که در قالب یادداشتهای روزانه نگاشته شده، داستان چهار سال از زندگی یک پسر دمشقی را در بر گرفته است... این اثرِ چندوجهی، دریچهای رو به فرهنگی متفاوت است که فریادی برای حق آزادی بیان و داستانی بسیار دلنشین را منعکس میکند؛ روایتی که به همان اندازه که لبریز از غم و اندوه است، شادی و شوخطبعی نیز در آن موج میزند. (پابلیشرز ویکلی)
- کتاب یک مشت ستاره بینشهای فوقالعادهای دربارهیِ سوریهای ارائه میدهد که پیش از بحرانِ کنونی وجود داشت و به ما یادآوری میکند که این جنگ داخلی حاصل فرآیندی طولانیمدت بوده است. این واقعیت که داستان تا حدودی بر پایهی زندگینامهی رفیق شامی است، تجربهای بسیار دلچسب از مطالعه رقم میزند؛ جذابیتی که باعث شد آرزو کنم ایکاش داستان پس از پایانش نیز همچنان ادامه مییافت. (کاربر آمازون)
کتاب یک مشت ستاره برای شما مناسب است اگر
- علاقهمند به مطالعهی ادبیات آلمان و سوریه هستید.
- از خواندن رمانی در سبک خاطرهنگاری لذت میبرید.
- نوجوان هستید و میخواهید داستانی اجتماعی دربارهی وقایع معاصر سوریه از زبان نویسندهای سرشناس از این دیار مطالعه نمایید.
در بخشی از کتاب یک مشت ستاره میخوانیم
مادرم بهطرز غمانگیزی ناامید بود. او از چند هفته پیش اصرار داشت که عضو گروه کر کلیسا بشوم و بالأخره برای جلب رضایتاش پذیرفتم. پاداشم برای این کار دو عدد پرتقال بود که باعث دلخوری خواهرم شد. حالا او هم میخواهد به گروه کر بپیوندد تا صاحب دو پرتقال بشود.
امروز ساعت دو در حیاط کلیسا دور هم جمع شدیم. کشیش جرجس، مسئول گروه کر، به ما خوش آمد گفت و میخواست صدای تازهواردها را بیازماید تا بررسی کند که تُن صدایمان به حد بلوغ رسیده یا نه. باید به ترتیب قد میایستادیم. قد من چون 1.65 سانتیمتر بود، در انتهای صف قرار گرفتم. وظیفهمان این بود که بعد از او با هم قطعهی «خداوند بخشنده» را بخوانیم، اما کشیش بهتزده به گروه کر نگاه میکرد.
گفت: «یکی داره خُرخُر میکنه.» فوراً جورج تپل را که در ردیف اول ایستاده بود بیرون کشید، چیزی در گوشش زمزمه کرد و او با سری افتاده آرام به سمت در خروج رفت. بعد قطعه را تکرار کردیم، اما کشیش راضی نبود.
با نارضایتی پرسید: «باز کی داره خرخر میکنه؟» همه به هم نگاه کردیم و شانه بالا انداختیم. بعد ما را به سه گروه کوچک تقسیم کرد. از بدشانسی در همان گروهی افتادم که صدای خرخر از آن بلند میشد. سعی کردم قطعه را تا حد ممکن آرام و لطیف بخوانم.
کشیش جرجس سرش را تکان داد. به سمتم آمد و دستی به شانهام زد و گفت: «پسرم ناراحت نشو، منظور بدی ندارم اما صدات زیادی بمه.» چه بدشانسیای!
وقتی از کلیسا بیرون آمدم، جورج هنوز منتظر بود و خندهی کریهی تحویلم داد. گفت: «چه خِرخِر مسخرهای. من تموم مدت بهعمد خرخر کردم. بعد، تا رسیدن به خانه، حرفهای احمقانهاش با صدای بلند در مغزم تکرار میشد.
به خانه که رسیدم، از دیدن تعداد زیادی از زنهای همسایه که برای نوشیدن قهوه کنار مادرم جمع شده بودند تعجب کردم. از روی ذوقزدگی با عجله به همسایهها گفته بود که کشیش شخصاً از من خواسته که به گروه کر بپیوندم. وقتی دید که زودتر از موعد برگشتم، نگاه عجیبی به من انداخت. گفتم کشیش اخراجم کرد و موجی از خشم به کشیش وجودش را پر کرد. همسایهها ریاکارانه سعی کردند او را آرام کنند، اما دیگر به حرفها گوش نمیداد و فقط بدوبیراه میگفت: «آخه اون کلاغ پیر از آوازخوندن چی میدونه؟»
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب یک مشت ستاره |
| نویسنده | رفیق شامی |
| مترجم | ستار جلیل زاده |
| ناشر چاپی | انتشارات دیدآور |
| سال انتشار | ۱۴۰۴ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 218 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-600-1042-73-7 |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان اجتماعی نوجوان |






















