کتاب تئاتر زنده: تاریخ تئاتر مدرن تاریخ تئاتر را از قرن نوزدهم تا بیستویکم بررسی نموده و زمینههای فرهنگی و اجتماعی نمایشهای روزگار مدرن را در میان احوالات و رنگ و بوی فکری انسان مدرن، میجوید. ادوین ویلسون و الوین گلدفارب در این کتاب ما را با نمایشها و نمایشنامهنویسان جریانساز دوران مدرن از سرتاسر جهان آشنا گرداندهاند و در تحلیلی تاریخی فلسفی، مسیر رشد تئاتر را در میان انبوه وقایع تاثیرگذار و تحولآفرین این چند سده، نمایان میسازند.
دربارهی کتاب تئاتر زنده: تاریخ تئاتر مدرن
در پیشینه و قدمت نمایش و تئاتر سخنها گفته و کتابها نگاشتهاند. نخستین جرقههای پیدایی نمایش را شاید حتی بتوان در دهها هزار سال قبل و در دوران غارنشینی بشر یافت. روزگاری که انسانی که هنوز شهرنشین یا متمدن نشده بود، گزارشی از وقایع و پیشامدهای روزانهی خود را در شیوههایی چون نمونههای اولیهی نقاشی بازآفرینی میکرد و بدنیسان نخستین صورت و نمونههای اولیهی هنر، در کسوت ابزار بازنمایی احوالات و روزمرگیهای انسان، ظهور یافت. سالها از پی هم سپری شدند و رشد و دگرگونی فکر و شیوهی اندیشهورزی بشری، دگرگونی در هنر را که هر دم، نمایانکنندهی ضمیر وی بود را نیز در پی داشت.
اگر هنر را در تمام مصادیق آن، تجلیگر روح بشر بدانیم، این تجلی را باید در بسترهای جزئیتر و دقیقتر تاریخی و جغرافیایی آن سنجید؛ چه، روح بشر نیز هیچ گاه یکسان نبوده و به فراخور زمان و مکانهای مختلف، در اشکال گوناگون ظهور یافته است. کتاب تئاتر زنده: تاریخ تئاتر مدرن (Living Theatre: A History of Theatre)، از ادوین ویلسون (Edwin Wilson) و الوین گلدفارب (Alvin Goldfarb) نیز با نگاه به همین پیشزمینهی نظری، تاریخ تئاتر را از قرن نوزدهم تا بیستویکم، در بافتهای جغرافیایی گوناگون در اقصی نقاط جهان، به تفکیک زمینهای و ساختاری مورد بررسی و کاوش قرار داده است. کتاب تئاتر زنده: تاریخ تئاتر مدرن، زمینههای مدرن شدن تئاتر و عبور از نمایش سنتی را تحلیل میکند و شامل پژوهشی است بر نمایش و فلسفهی نمایش سه سدهی اخیر، در سرتاسر جهان از شرق تا غرب زمین.

تفاوت اساسی تئاتر مدرن با نمونههای گذشتهی آن چیست؟
پاسخ پرسش بالا را باید در صورتی عامتر یعنی دیگرگونگی هنر مدرن با هنر کهن و طبعاً در تغییر حال اندیشهی انسان مدرن نسبت به انسان گذشته جستوجو کرد. انسان در روزگار مدرن، به یک انقلاب بنیادین و اساسی در فکر و اندیشه دست یازید و از جایی به بعد، رفتهرفته جهان را نه آنگونه نگریست که پیشتر میدید. اگر بخواهیم از شاخصههای مدرنیته و پیامدها و تاثیرات فلسفی، هنری، سیاسی و اجتماعی آن بگوییم، سخن به درازا میکشد و البته اساساً هم این مقال، بحثی نیست که به کوتاهی بتوان از آن گفت؛ اما به اختصار از زبان نویسندگان کتاب تئاتر زنده: تاریخ تئاتر مدرن، میتوان حضور و ظهور افرادی را که با اندیشههایشان نگاه انسان به خود و جهان را دگرگون ساختند، از عوامل و علل اصلی پدید آمدن تدریجی تفکر مدرن دانست.
کمرنگ شدن دین و نقش خدا در راس امور فردی و جمعی بشر، همزمان با رشد اومانیسم، نگاهی نو به اقتصاد، رویکردی تازه به طبیعت به مثابهی ابژه و متعلَق شناخت و بهرهبرداری، تمایل بر نفی دیگری و بروز جنگهای توسعهطلبانه، تنها بخشی از این دگرگونیهای فردی و اجتماعی بودند که روزگار نویی را برای بشر در پی آوردند. تردیدی نیست که نگاه به هنر را، خواه در معنای کلی آن و خواه در نگاه انحصاری به نمایش، نمیشود بیتوجه به چنین تغییراتی در احوالات بشری پیش گرفت و سزاست نگاهی ویژه افکنیم بر تئاتر در روزگار مدرن، تجلیگر انسان مدرن، این نسل نو از بشر، که خود را نه هستندهای از هستندگانِ هستی، که سرور و مهتر این جهان بهشمار میآورد.
کتاب تئاتر زنده: تاریخ تئاتر مدرن، اثری است جامع از ادوین ویلسون و الوین گلدفارب، اساتید برجستهی ادبیات نمایشی در آمریکا که با ترجمهی محمدباقر قهرمانی، عضو هیئتعلمی گروه هنرهای نمایشی دانشگاه تهران، توسط انتشارات قطره به چاپ رسیده است.
کتاب تئاتر زنده: تاریخ تئاتر مدرن برای شما مناسب است اگر
- به تاریخ تئاتر علاقهدارید.
- دوستدار ادبیات نمایشی هستید.
در بخشی از کتاب تئاتر زنده: تاریخ تئاتر مدرن: از قرن نوزدهم تا قرن بیست و یکم میخوانیم
بهاحتمالقوی مهمترین تغییر اجتماعی اواخر قرن نوزدهم میلادی افزایش طبقهی کارگر است. همانگونه که میدانیم انقلاب صنعتی منجر به شهرنشینی شد؛ و در طول قرن نوزدهم جمعیت طبقهی کارگر رشد کرد و این طبقه قدرتمندتر شد: سیاستمداران، دانشمندان علوم اجتماعی و هنرمندان به این رشد توجه کردند. یکی از نشانههای رشد قدرت سیاسی طبقهی کارگر این بود که در سراسر اروپا به مردم بیشتری اجازهی رأی میداد. جنبش درحالرشد و حق رأیی که به دنبال کسب حق رأی برای زنان بود وابسته به این دگرگونگی سیاسی محسوب میشد. کارگران همچنین با ایجاد اتحادیهها قدرت اقتصادی و سیاسی پیدا کردند، هرچند این تلاش برای تشکیل اتحادیهها معمولاً با خشونت و حمله همراه بود؛ برای مثال برخی از اتحادیههای تئاتری آمریکا در این عصر بنیان گذاشته شدند.
پیشرفتهای علمی زندگی غربی را بسیار تغییر میدادند. پیشرفت پزشکی باعث افزایش امید به زندگی شد. کارهای فروید، اینشتین، و نیچه به دنبال نوشتههای داروین و مارکس در اوایل قرن، حملههایی بودند بر باورهای مقبول مذهبی، علمی و سیاسی. فروید در روانشناسی رویکرد جدیدی را بنا نهاد: روانکاوی. فروید مدعی بود که انگیزههای روانشناسانه را میتوان کشف کرد و فرایندهای به نظر غیرمنطقی ناخودآگاه، مانند رؤیا، را میتوان تحلیل کرد و توضیح داد. در فیزیک، کارهای افرادی مانند اینشتین درک ما از کائنات را تغییر داد. بسیاری از فلاسفه ناظر بر این بودند که، به دلیل رشد دانش علمی مدرن، جامعهی غربی بیشتر الحادی شده است: خدا و مذهب در زندگی روزمره اهمیت کمتری داشتند.
نظریهی نسبیت اینشتین کلید دستیابی به این تحولات است: برخی از چیزهایی که ثابت و مطلق تلقی میشدند نسبی شدند. نهتنها مذهب زیر سؤال رفت بلکه «نظم طبیعی» مفروض از کائنات و حتی فعالیت انسانی کنترل خودآگاهانهی کنش و فعالیت به چالش کشیده شد. این برهه زمان آشفتگی فکری و اخلاقی بود.
بله

















