گاهی آگاهی از شیمی مغز میتواند به ما در شناخت بهتر دلایل احساس غم یا افسردگی و در نتیجه درمان آنها کمک کند. کتاب مولکولهای شادی نوشتهی لورتا گرزیانو برونینگ با زبانی روان و ساده به ساختار مولکولهای دخیل در شادی یعنی اندورفین، دوپامین، اکسی توسین و سروتونین پرداخته است. نویسنده در این کتاب بر آن است تا با توضیح سادهی سازوکار شیمی مغز، راههای تقویت احساس شادی را به ما نشان دهد.
دربارهی کتاب مولکولهای شادی
یکی از راههای دستیابی به شادی یا یافتن علل احساس غم، جستوجوی ریشههای فیزیولوژیک انواع احساسات است. در کتاب مولکولهای شادی (Meet Your Happy Chemicals: Dopamine, Endorphin, Oxytocin, Serotonin) نوشتهی لورتا گرزیانو برونینگ (Loretta Graziano Breuning) با زبانی روان و قابل فهم، مختصات فیزیولوژیک مولکولهای شادی و ناشادی تشریح گردیده و نحوهی عملکرد آنها در مواجهه با رویدادهای گوناگون بررسی شده است. نویسنده در این کتاب عنوان میکند که هرکدام از مولکولهای مرتبط با احساس شادی یعنی اندورفین، دوپامین، اکسی توسین و سروتونین چه نوع از شادی را در ما ایجاد میکنند و ترشح آنها در مغز به واسطهی تقویت کدام حس در ما اتفاق میافتد. برونینگ در ادامه به راههای تحریک این مولکولها و نقشی که در نوع عملکرد مغز ما دارند میپردازد.
در کتاب مولکولهای شادی به مولکولهای ناشادی و نوع کارکرد آنها نیز توجه شده است. لورتا گرزیانو برونینگ با زبانی جذاب داستان نبرد مولکولهای مختلف مغز برای تزریق احساس شادی به صاحبانشان را تعریف میکند و به این موضوع اشاره میکند که حتی مولکولهای ناشادی تماماً مخرب نیستند و میتوانند باعث شوند از رکود یا وضعیت فعلی فلاکتبار خود خارج شویم. او با رویکرد نوروشیمیایی، فرایندهای گوناگون مغز در مواجهه با تجربیات تلخ و شیرین را بررسی کرده و نقش هر مولکول در نوع واکنش ما به یک تجربهی خاص را توضیح داده است.

در کتاب مولکولهای شادی به تأثیری که مولکولهای شادی و ناشادی در نوع زندگی پستانداران و بهخصوص انسان گذاشتهاند نیز پرداخته شده است. چرا که پستانداران برخلاف گیاهان و آبزیان و خزندگان و پرندگان، با دانش سختافزاری بقا به دنیا نمیآیند و در ابتدا آسیبپذیر و نیازمند آموزش هستند. این آموزش با ارتباط متقابل با دنیای اطراف پستاندار اتفاق میافتد و همین مورد سبب میشود بتوانیم در دنیای اکنون زندگی کنیم نه دنیایی که گذشتگانمان در آن زیستهاند. دستیابی به دانش کافی از نوع کارکرد این مولکولها کمک بسیاری به تحلیل احوالات مرتبط با غم میکند و مسیر بازیابی «احساسات خوب» را برایمان هموارتر میسازد. برای مثال آگاهی از نوع عملکرد کورتیزول باعث میشود هنگام اضطراب و غم، مشکلات را بیشتر از آنچه در واقعیت وجود دارد، نبینیم. در این کتاب نویسنده با توصیف چگونگی کارکرد مولکولها، راههای ایجاد شادی و مقابله با «ناشادی» را پیشنهاد کرده و توضیح میدهد که ما میتوانیم با ساختن زیرساختهای جدید در زندگی، عملکرد مولکولهای شادی را تقویت کنیم.
کتاب پیش رو توسط امیرحسین خزیمه ترجمه شده و به همت انتشارات شمشاد در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.
کتاب مولکولهای شادی برای چه کسانی مناسب است؟
مطالعهی این کتاب برای علاقهمندان به شناخت روان انسان و چگونگی عملکرد مغز بشر و تمام کسانی که در پی یافتن شادی و به دست گرفتن کنترل احساسات مختلف خود هستند، جذاب خواهد بود.
در بخشی از کتاب مولکولهای شادی میخوانیم
کورتیزول کار رو با دادن این احساس به شما که اگه بلافاصله کاری نکنید میمیرید انجام میده. البته که میدونید اگه ترفیع درجهای که بهش امیدوار بودید رو نگیرید، یا اگه کسی در زمین بازی موی شما رو بکشه نمیمیرید. میدونید اگه صف ادارهی پست طولانیه و عاقبت باید بلیت پارکینگ بگیرید نمیمیرید. اما مولکولهای عصبی شما برای چالشهای مرگ-یا-زندگی تکامل پیدا کردن، درنتیجه وقتی که جریان پیدا میکنن حس میکنید اگه فورا «کاری نکنید» فاجعهای پیش میاد.
گاهی شما راهی برای «کاری کردن» پیدا نمیکنین. زندگی مدرن علت این مشکل نیست، نیاکان ما هم با تهدیدهایی بدون فرصت رفعشون مواجه میشدن. وقتی لب چاه آب، از دیدرس پلنگ فرار میکردن، مجبور بودن روز بعد با چاه آب مواجه بشن. اگه در گذشته زندگی میکردید زخمها پوستتون رو ملتهب میکردن، آفت، خونه و غذا و آبتون رو آلوده میکرد. میدیدید خواهر و برادرتون میمیرن، همسایهها تهاجم و تجاوز و غارت میکردن. آزادی نداشتید شریک جنسیتون رو انتخاب کنید. باید با یه عالمه مولکول ناشادی زندگی میکردید، و دائم دنبال راهی بودید تا «کاری بکنید» که حال بهتری داشته باشید.
چرا خیلی از مردم فکر میکنن زندگیشون سختتر از زندگی در مکان و زمان دیگهای هست؟ چون مولکولهای عصبی بیشتر از واقعیت توجهتون رو جلب میکنن. اگه شما درمورد امتحان ورودی کالج یا درمورد چاق به نظر رسیدن نگرانید، کورتیزول بهتون میگه یه چیزی اورژانسیطور مشکل داره. شما ممکنه جای دیگهای با تهدیدهای بزرگتری مواجه باشید. اما اون تهدیدها برای مغزتون با واقعیت کمتری احساس میشن. زندگیهای دیگه ممکنه به نظرتون بهشتی باشن، چون امتحان ورودی کالج و رژیم ندارن- تهدیدهایی که خودتون رو مجبور به جواب دادن بهشون کردید. ممکنه فکر کنید حیوونا خوشحالن چون مشکلات شما رو ندارن. اگرچه که برای روزها گرسنهان و جفت و غذاشون رو افراد قویتر از دستشون چنگ میزنن. در آگاهیتون، شما میدونید چاق به نظر رسیدن به بدی قحطی و طاعون نیست. میدونید که یک رئیس جوشی به بدی تهاجم و تجاوز به وسیلهی قبیلهی همسایه نیست. اما اگه واقعاً تهدید طاعون و تهاجم رو حس نکردین، به اندازهی رئیس دمدمیمزاج یا اضافهوزن بد به نظر نمیان.
بله






















سپاس از تیم کتابراه