لیزا سی در کتاب جزیره زنان دریایی از سرگذشت زنان جزیرهی ججو سخن میگوید که ناچارند برای گذران زندگی به دل دریا زده و غواصی کنند. این کتاب روایتگر زندگی دو دوست با پیشینههای متفاوت است که با چالشهای زندگی در دوران جنگ جهانی دوم مقابله میکنند و روزگار میگذرانند. جزیرهی زنان دریایی در سال 2019 نامزد دریافت جایزهی محبوبترین داستان تاریخی در گودریدز شد.
دربارهی کتاب جزیرهی زنان دریایی
دنیا در جزیرهی ججو طور دیگری میگذرد. مردمان آنجا نیز مثل سایر انسانها درگیر مشکلاتند، درگیر مسائلی که مانند طنابی، از گذشته به دست و پایشان پیچیده و آزادی را از آنها گرفته است، سر و کله زدن با مشکلات اقتصادی، عوارض جنگی که سالها پیش بر سرشان نازل شده و تعصبات بیجا تنها بخشی از مسائلی هستند که مردم جزیرهی ججو با آن درگیرند؛ بااینحال هنوز هم یک چیزهایی در این جزیره متفاوت با هر جای دیگری است.
در جزیرهی ججو مردم، شغل جالبی دارند. اینطور نیست که آنها صبح به صبح کت و شلوارشان را به تن کنند، سوار اتوبوس شوند و خود را به روزمرگی بسپارند؛ آنها از طریق دریا کسب درآمد میکنند و در شغلی که دارند هیچ تفاوتی میان زن و مرد نیست. زنها نیز مثل مردها میزنند به دل دریا، غواصی میکنند و جلبکها و سایر چیزها را با خود به ساحل میآورند. شاید به همین خاطر است که به زنان دریایی معروف شدهاند.
کتاب جزیرهی زنان دریایی (The island of sea woman) نوشتهی لیزا سی (Lisa See) داستان دوستی دو دختر با پیشینه و زندگیای متفاوت اما شغلی یکسان است. هر دوی آنها غواصانی حرفهای هستند و به اقتصاد خانوادهشان کمک میکنند. پدر یکی از دختران از مزدوران ژاپنی است و همین مسئله داغ ننگین بر پیشانی خانوادهی او گذاشته و خانوادهی دختر دیگر نسل اندر نسل در کار غواصی بودهاند و دخترک امید دارد تا به زودی جایگزین مادرش و رهبر غواصان شود. دخترها تفاوت زیادی با هم دارند اما عشق و پیوند میانشان ناگسستنیست. آنها بزرگ میشوند و با یکدیگر به مصاف مشکلات مختلف میروند. آنها پله به پله پیش میروند و جایگاههای متفاوتی مییابند. با نقشهای جنسیتی متفاوت در جامعه آشنا میشوند و مردهایی با سبک زندگی متفاوت را برای زندگی برمیگزینند.

آیا دوستی میانشان از لابهلای چالشهای هراسانگیز زندگی جان سالم به در خواهد برد؟
کتاب جزیرهی زنان دریایی، داستانی زیبا و تاثیرگذار دربارهی دوستی و نقش زنان است. این کتاب با گریزی به تاریخ کره، از چالشهای زنان معاصر سخن میگوید و به شکلی تاثیرگذار از تجربیات تلخ آنها سخن میگوید. لیزا سی در رمان جزیرهی زنان دریایی مخاطبان خود را با شکلی نو از زندگی آشنا میکند و با نثر زیبا و توصیفات زندهی خود خوانندگان را به دل ماجرا میکشاند و با شخصیتها همراه میسازند.
کتاب جزیرهی زنان دریایی به کوشش الهام راشدی به فارسی ترجمه شده و توسط انتشارات مروارید به چاپ رسیده است.
جوایز و افتخارات کتاب جزیرهی زنان دریایی
- نامزد جایزهی بهترین کتاب گودریدز؛
- کتاب منتخب آمازون؛
- از پرفروشترینهای نیویورک تایمز.
نکوداشتهای کتاب جزیرهی زنان دریایی
- در رمان جزیرهی زنان دریایی، با چالشهایی که مردم کره در قرن بیستم با آن رو به رو بودند آشنا میشویم. لیزا سی در این کتاب روشهای غواصی که مردم کره برای حفظ زندگی خود به کار میگرفتند را به تصویر میکشد و از عمق ظلم و انعطاف انسان در برابر آن پرده برمیدارد. (پابلیشرز ویکلی)
- دستاوردی فوقالعاده و اظهارنظری درخشان. انتشار هر کتاب لیزا سی با خود موفقیت و تحسینهای بسیاری را به همراه دارد. (بوک لیست)
- دامنهی مصائب توصیف شده در این کتاب فراتر از درک است اما مطالعهی آن ضروریست. (کرکوس ریویوز)
کتاب جزیرهی زنان دریایی برای چه کسانی مناسب است؟
مطالعهی این کتاب به علاقهمندان به داستانهای تاریخی و روابط زنانه پیشنهاد میشود.
در بخشی از کتاب جزیره زنان دریایی میخوانیم
صبح روز بعد یوری از خواب بیدار نشد. فردای آن روز هم بیدار نشد. یک هفته پس از آن هم گذشت و یوری همچنان در خواب بود. دوسانگ ناامیدانه به سراغ شَمَنکیم، رهبر و راهنمای معنوی و حکیم الهی رفت و از او درخواست کمک کرد. با وجود اینکه ژاپنیها فرقۀ شمنیسم را غیرقانونی اعلام کرده بودند، او همچنان در خفا به انجام مراسم تشییعجنازه و مناسک برای ارواح گمشده ادامه میداد. مشهور بود که او برای مادربزرگهایی که کمکم داشتند بیناییشان را از دست میدادند، مادرانی که پسرانشان در خدمت نظام بودند و زنانی که بدبختی به آنها روی آورده بود و مثلاً سهتا از خوکهایشان پشتسرهم مرده بودند، تشریفاتی برگزار میکرد. او رابط مابین دنیای انسان و عالم ارواح بود. او این توانایی را داشت که به حالت خلسه برود تا با مردگان و گمشدگان صحبت کند و سپس پیام آنها را به دوستان، خانواده و حتی دشمنان برساند. دوسانگ امیدوار بود که اکنون شمنکیم به روح یوری دسترسی پیدا کند و ذهن او را به بدن و خانوادهاش برگرداند.
مراسم در خانۀ دوسانگ برگزار شد. شمنکیم و یارانش بهجایِ بلوزشلوارهای معمولی ججو، هانبوکهای رنگووارنگ یا لباسهای سنتی کُرهای به تن کرده بودند. دستیارانش بر طبل و سنج میکوبیدند. شمنکیم چرخی زد، دستانش را بالا برد و از ارواح درخواست کرد تا هینیوی جوان را به مادرش برگردانند. دوسانگ آشکارا گریه میکرد. جونبو، برادر یوری، که تازه داشت روی صورتش مو درمیآورد، سعی داشت احساساتش را کنترل کند، اما همه میدانستیم که او چقدر خواهرش را دوست دارد. شوهر آیندۀ یوری از شدت ناراحتی رنگ به رخ نداشت و پدر و مادرش تمام تلاش خود را برای آرامش او انجام میدادند. دیدن غم آنها بسیار دردناک بود. هنوز یوری چشمانش را باز نکرده بود.
آن شب من رازم را، که یوری از من خواسته بود تا دستور مادرم را نشنیده بگیریم و من هم از او تبعیت کرده بودم، به میجا گفتم و افزودم: «اگر من قبول نمیکردم که یک بار دیگر به اعماق آب بروم، الان یوری در این وضعیت نبود.»
بله

















