نقد، بررسی و نظرات کتاب سایههای میان ما - تریشیا لونسلر
4.2
458 رای
Nour
۱۴۰۴/۱۰/۲۰
185
من کتاب های زیادی تو ژانر رومنس_ فانتزی خوندم و میتونم بگم این کتاب یکی از متوسط ها بود. داستان راجع به الساندرا دختر بی بند و باری عه که از کودکی بهش بی توجهی شده و تشنه ی قدرت عه. او که به خودش قول داده بعد از ناکامی در عشق اولش دیگه عاشق نشه با هدف کشتن پادشاه وارد قصر میشه تا او رو عاشق خودش کنه.... در ادامه با جریاناتی مواجه میشه که خوندنش خالی از لطف نیست یکی از نقاط قوت کتاب شخصیت پردازی متفاوت کالایاس و الساندرا هست که بر خلاف اکثر کتاب ها در این ژانر هست. در اکثر داستان ها ما شاهد تلاش قهرمان داستان برای کمک به مردم هستیم ولی در این کتاب کاملا برعکسه و هر دو نقش اصلی شخصیتی منفی دارن که آخرین اولویت آن ها مردمه که خب به نوبه ی خودش اتفاق نسبتا جدید تری توی این ژانر هست. ولی به طور کلی، شخصیت پردازی جای کار بیشتری داشت و صحنه میتونست پخته تر باشه یک نقد دیگه ای هم که هست، بر ترجمه ی کتاب عه... من همزمان با خوندن ترجمه کتاب، زبان اصلی رو هم میخوندم و خب با توجه به اینکه شرایط ترجمه در این یکی دو سال اخیر تغییر کرده، شاهد سانسور کمتری توی کتاب هایی که وارد بازار می شن هستیم ولی مترجم و ناشر این کتاب سرسختانه به محدودیت های قدیمی پایبند بودن
با اینکه داستان کاملا غیراخلاقی بود و بی بندوباری و جنایت رو عادی سازی میکرد، ولی با این حال مشکل اصلی کتاب این نبود. داستان تا فصل بیست و هشت عالی پیش رفت. ولی ناگهان تو فصل بیست و نه، عجایب زیادی به نمایش گذاشته شد که به شدت غیرقابل باور و غیر منطقی بودن. رنگ موهای لئاندروس اگر شسته نشده بود، که کاملا روی مو مشخص میشد و زودتر از اینها، قبل از اینکه آلساندرا بهش دست بزنه، با چشم دیده میشد. و اگر شسته شده بود که دیگه وجود نداشت و به دست نمیچسبید. واقعا برچه اساس و مبنایی بصورت کاملا ناگهانی و یهویی آلساندرا متوجه شد لرد واسکو برادرزاده ای نداشته و لئاندروس در اصل زانتوسه؟ و حتی فهمید که اونو کتک زدن؟ و چطور امکان داره یه بینی شکسته و یه رنگ مو، کسی رو انقدر تغییر بده که سال ها هیچکس، حتی پدرومادروبرادرش اونو نشناسن در حالیکه هر روز جلو چشمشونه؟ و از همه عجیب تر چطور لئاندروس آنقدر احمقانه توسط آلساندرا کشته شد.
کتاب خیلی عالی ای بود بهتون پیشنهاد میکنم اگه کتاب فانتزی دارک رومنس میخوای اینو بخونید این کتاب درباره دختری به نام الساندرا هست که نامزدش ویکتور رو به خاطر اینکه با دختری دیگه میخواست رابطه برقرار کنه و اونو ول کنه کشت بعد میخواست بره توقصر. و پادشاه سایه ها رو عاشق خودش کنه و لمسش کنه بکشتش و حکومتش رو مال خودش کنه پادشاه سایه ها چون سایه های دور بدنش هستند کسی نمیتونه لمسش منو بمیره ولی یه روزی. خودش الساندرا ور لمس می کنه و دیگه جاودانه نیست فانی میشه. ولی در طی زمان برنامه اش رو برای کشتن شاه به عقب میندازه و روز به روز عاشق شاه میشه و پسر مشاوره شاه که هم فکر میکردند آدم خیلی خوبی هست در واقع داداش بزرگه شاه در اومد که فکر میکردند در کودکی مرده و اون دنبال گرفتن حکومت داداش کوچیکه اش بود و اون داداش بزرگه بود که پدر و مادر خودشو و برادرشو کشت و پادشاه هم عاشق الساندرا شده بود ولی در صندوقچه اش یه سم دید برای کشتن خودش با ناراحتی الساندرا رو فرستاد بره و الساندرا خیلی ناراحت بود چون دیگه نمی خواست بکشتش و عاشقش شده بود ولی تو راه می فهمه کی قصد جون شاه رو داره برمیگرده و اون و شاه میفهمند که برادر بزرگتر زنده هست و تا برادر بزگه خواست برادر خودش هم بکشه الساندرا چاقو برداشت و داداش بزرگه شاه رو هم کشت ولی شاه خیلی زخمی شده بود اون بردند درمان کنند الساندار هم رفتند به خونه یکی از دوستاش موند چون نمی خواست شاه رو ببینه چون بهش تهمت زده بود که میخواد جونش رو بگیره یکی از روزها فکر می کنه خدمتکار پشت در میگه بیا تو ولی میبینه شاه دنبالش اومده و شاه اومده ازش معذرت خواهی کن و میگه که نمیتونه بدون اون زندگی کنه و الساندرا رو به قصر می بره و ازدواج میکنند.
این رمان چیزی به شما اضافه نمیکنه و من توصیهاش نمیکنم. از نظر بیان و لحن و هیجان کتاب خوبی بود اما داستان پردازی و شخصیت پردازی نویسنده ضعیف بود. اصل و اساس رومان نویسی بر اینه که قهرمانها چه خوب و چه بد در طی داستان تغییر کنن و درسهایی بگیرن. عاقبت عدالت برقرار بشه و ظالم محکوم بشه ولی اینجا جنایت عادی سازی شده و مجرم بخشیده میشه، خون بی گناه پایمال میشه و به خصوص عیاری که از بزرگان میدزدید و به فقرا میداد مجرم شناخته شده و اعدام شد!!!! اصلا با عقل جور در نمیاد! نویسنده متاسفانه بد رو خوب و خوب رو بد جلوه داده. حتی در فرهنگ آمریکا هم نویسندگان به خوبی و عدالت معتقدن. متاسفانه نکتهی منفی دیگه اینه که شخصیتها تغییرات عجیب و ناگهانی زیادی داشتند و خواننده نمیتونست شخصیت رو کامل بشناسه. شاه که شخصیتی مثل آهن نفوذناپذیر داشت ناگهان مثل موم نرم شد و عاشق و بچه مثبت شد و از همه چیز گذشت. تغییر شخصیتها باید در یک روند بیفته نه ناگهان. خیلی بد بود. حتی ژانر فانتزی هم باید یه منطقی داشته باشه! منطق اینجا صفره! فقط هوسبازی و تلاش برای اغواگری توش زیاده که چیز جدیدی نداشت به ما اضافه کنه! درضمن نویسنده حاشیه روی بسیار زیادی داشت. شخصیتهای درباری حضوری بی معنا و غیرضروری داشتند و اصلا لزومی به این همه گفتگو با آنها نبود. ویراستاری و ترجمه هم مشکل داشت. نمیفهمم چرا کلمات سورپرایز و اکسسوری نباید ترجمه بشن؟؟؟ علامتهای نگارشی هم اصلا در متن وجود نداره!!! کلا سرسری کار شده بود.
کتاب قشنگی بود و البته متفاوت. شخصیت پردازی و پیچیدگی های داستانی خیلی خوب و ظریف بودن و خواننده رو متعجب میکرد در اخر داستان بخاطر حقایق. این مسئله که با گذر زمان احساسات آدمها نسبت بهم عوض میشن هم در داستان دیده میشد. شخصیت مرد اصلی داستان یعنی کلایاس بخاطر ترس هاش نمیتونست ارتباط بگیره و حاضر نبود از محدوده امن خودش خارج بشه اما در آخر بخاطر احساساتش و آدمی که دوستش داشت (عشق) حاضر شد با ترس هاش روبه رو شه و هر خطری رو بپذیره. این مسئله که گاهی ما بخاطر احساساتمون تا چه حد حاضریم پیش بریم، آیا حاضریم خطرش رو بپذیریم و یا از ترس خطرات عقب میکشیم موضوع و درگیری قشنگی بود که در ذهن شخصیت ها بود. داستان این مسئله رو هم مدام ذکر میکرد: برای اینکه دوست داشته بشی (دوست داشته شدنی واقعی و بخاطر خودت) باید اول از همه خودت باشی! نه یه کپی از روی دیگران. کتاب قشنگی بود و پایان خوبی هم داشت. این موضوع که نویسنده علت اسم داستانش رو هم در کتاب به نوعی بیان کرده بود شیوه ای خلاقانه بود. به نظرم هر فرد باید یکبار بخونه این کتاب رو .
جونم براتون بگه که انگار نویسنده قرار بوده یه داستان آوانگارد از آدمهای بدی بنویسه که زخمهای خودشون رو دارن و در نهایت باهاشون احساس نزدیکی و همدردی کنیم (تو مایههای ملفیسنت یا کروئلا تصور کنید) ولی چیزی که از آب در اومده یه کمدی سطح پایین و یه عاشقانهی ضعیفه! شخصیت اصلی اصلا ثبات روحیه و شخصیت نداره، خباثتش قابل باور نیست و بیشتر خنده داره (هر وقت تو ذهنش برنامههای خبیث میریخت من میخندیدم)، عشقش سطحی و وابسته به ظاهره (البته فکر کنم اکثر داستانهای عاشقانهای که میخونم همینن، قیافه پسره خوب باشه دیگه بقیهاش حله) و در کل هیچیش به هیچی دیگهاش نمیخوره! انگار شخصیتش یه جور عروسک وصله پینهای باشه که با هم جور نباشه. مسائل داستان خیلی الکی و آبکی حل میشن و شکر خدا هیچ وقت بر خلاف پیشبینیهای شخصیتها یا هوش فرا انسانی یا شانس غیر قابل باورشون پیش نمیرن. نویسنده خیلی سعی کرده مثلا فمنیست باشه ولی فکر کنم خودش دقیقا متوجه فمنیست بودن نشده و نتیجهاش فقط بی بندوباری شخصیتها به نظر میاد نه قدرت زنانگی شون. دیگه بیشتر نگم که به زور تمومش کردم. شاید برای نوجوونهایی که به عاشقانه علاقه دارن جالب باشه ولی من که نه.
راستش این کتاب رو نصفه رها کردم دلیلش هم این بود که نمی تونستم با شخصیت اصلی کتاب ارتباط برقرار کنم. نقش اول داستان بیشتر شبیه یه دختر لوس بود که به خواهرش به خاطر توجه هایی که روشه حسودی میکرد و به همین خاطر دنبال توجه بود. تا حرفی از خواهرش به میون می اومد دلخور می شد، می خواست صحبت درباره ی خودش باشه. و مدام فکرش این بود که با طراحی لباس های خاص وقتی وارد مجلس میشه نگاه همه روی خودش باشه. برای پر کردن خلا درونیش هرکاری میکرد و نقشش این بود تا فرمانروای سایه ها رو عاشق خودش کنه و بعد اونو به قتل برسونه تا قدرت به دست خودش بیوفته. خب به نظرم به عنوان یه نیمچه ویلن انگیزه ی درونیش یکم سست و بچه گانه بود. در این بین کمی ژانر معمایی هم داریم، تلاش برای پیدا کردن قاتلین فرمانروا. البته که ژانر کتاب کلا جزو مورد علاقه هام نبود ولی در همین ژانر هم قطعا کتاب های بهتر و شایسته تری برای خوندن هست وقتی یه سری نظرات رو خوندم و دیدم که خیلی از افرادی که کتابو کامل خوندن هم راضی نشدن و تا اونجایی که خونده بودم هم برای من جذابیتی نداشت تصمیم گرفتم رهاش کنم. چون راستش فکر میکنم عمر ادمی کوتاهه و اگه واقعا کتابی کتاب تو نیست بهتره که نصفه نیمه رهاش کنی. اما در کل از نظر ترجمه و ویراستاری مشکلی نداشت. و در آخر ممنون از کتابراه عزیز که این کتابو هدیه داد
واقعا کتاب جالب و عالی یی بود ولی چیزی که بیشتر از همه منو مجذوب خودش کرد طراحی و تصور لباشهای پگایی بود که هرچند زیبا اما دارای رگههایی از جسارت و جذابیش الساندرا بود. داستان با شروع بی بند و باری اغاز شد اما..... در میان داستان نوعی حس عاشقانه شکل گرفت و در نهایت وقتی که هم کالایاس و هم الساندرا عاشق هم شدن پادشاه چیزی رو کشف میکنه که باعث راندن الساندرا از خودش میشه و از اینکه با الساندرا در رابطه بوده پشیمون میشه بخصوص برای اینکه الساندرا رو لمس کرده..... الساندرا در حالی که هرگز دلش نمیخواست این روز فرا برسه و با اینکه کلایاس اون رو از خودش دور کرد و تهدید کرد اگه جایی اونو ببینه سرش رو قطع میکنه ولی با این حال حقیقتی رو کشف کرد که موجب شد دوباره به سمت قصر برگرده و جون کالایاس رو نجات بده...... این اتفاق میوفتع ولی کالایاس بد جوری ضربه دیده بدجوری کتک خورده از خیلی شرایط بد جور اتفاقی براش میوفته و هم شک روحی و هم شک جسمانی اونو ازار میده و الساندرا از این فرصت استفاده میکنه و فرار میکنه و بعد از یه هفته که در عمارت بانو رودا و لرد گالن به سر میبره پادشاه میاد سراغش و اونو با خودش میبره....... پایان
این کتاب با توجه به ژانرش که دارک_رومنسه شروع جالبی داشت و کشش بین شخصیتها برای من جذاب بود جوری که تقریبا ۱۰۰ صفحهی اول رو پشت سر هم خوندم اما بعد از اون روند داستان از جذابت اولیه بیرون اومد ولی پایانبندی نسبتا خوبی داشت. شخصیت اول زن به نظرم یه نوع زیرکی و جذابیت خطرناکی داشت و دیدگاهها و رفتارش کاملا منحصر به فرد خودش بود. با اینکه گاهی صد درصد از ایدههاش حمایت نمیکردم اما نکتهی مفیدی که درموردش دوست داشتم این بود که بارها درمورد برابری بین زن و مرد اشاره کرده بود و پادشاه سایهها هم با این برابری همنظر بود، این برای من خیلی دلنشین بود. اون بگومگوها و برتریای که این زوج سعی میکردن به هم نشون بدن هم بحثهای قشنگی رو بینشون به وجود میآورد. ولی از یه جهتی دیدگاهی که تو نحوهی حکومت و سلطنت کردنشون بود رو به هیچ وجه تایید نمیکنم و این بخش مورد پسندم نبود. معمای قتل پادشاه قبلی و حالت رازآلود داستان هم خوب بود و کتاب رو از صرفا یه داستان عاشقانهی معمولی دور میکرد و به گرههاش اضافه میکرد، در کل خوب بود و ارزش یه بار خوندن داره.
واقعا آدم از به تصویر کشیدن زنان خجالت میکشه زنانی که به غیراز شهوت وبی بندوباری وتور کردن مردان پول دار کاردیگهای ندارن کلا شخصیت داستان یا درحال میگساری وپارتی هست یا خوابه یا مسته یا برای دیگران توطئه میکنه یا میخوادمرتکب قتل بشه تازه آدم هم کشته …داستان کشدار با گافهای فراوان …کسی که اشرافی هست با سایراشراف زادهها لباس میدوزن ویا شاهی که برادرش روبه خاطر اینکه موهاشو رنگ کرده نمیشناسه و زنی که وقتی دست میکشه روی موهای ازحمام درآمده برادر پادشاه دستش رنگی میشه و داشتن پریز برق و لوله کشی آب گرم آن هم درزمان داستان که با کالاسکه حتی شاه جابجا میشه و همه جا شمع روشن هست …کپی کاری ازشخصیت رابین هود…. حل کردن تمام معماها توسط دختری که از پانزده سالگی فقط شب کار بوده و هیچ تجربهای تواین کارنداره و انبوهی از این اینجور موارد …نصف کتاب در اتاقی هست که زنان درآن لباس میدوزن و تشریح میز شام که چه غذایی هست و چه کسی اون رومیخوره وپر ازشخصیتهای اضافی با اسمهایی که معلوم نیست زن یا مرد هستندو…. درمجموع برای گذراندن وقت درتعطیلات خوب بود
از لحاظ فانتزی بودن باید بگم خیلی خاص و جالبه. مثلا جاودانگی پادشاه سایه ها و نحوه ی فانی شدنش برام جدید بود و مشابهش رو جای دیگه نخونده بودم. اما سرعت روایت داستان یکنواخت نبود، تا اواخر کتاب نویسنده با سرعت منطقی پیش رفته ولی از یک جایی به بعد انگار پیش خودش گفته خیلی طولانی شد، بذار زودتر تمومش کنم و بعد یهو کلی اتفاقات عجیب بی منطق و بدون دلیل موجه پیش میاد و رسما قصه سرهم بندی میشه. شخصیت الساندرا در انتهای کتاب یکباره رمز و راز همه چیز رو خیلی تصادفی و غیرمنطقی کشف میکنه. به نظرم بهتر بود به گذشته هم بیشتر پرداخته میشد و ما یک شناخت نسبی از شخصیت شاه و ملکه ی سابق و نحوه ی به قتل رسیدنشون پیدا میکردیم، همینطور گذشته ی الساندرا و ارتباطش با خواهر و والدینش... خصوصا شخصیت خواهر الساندرا خیلی جای کار داشت. فضاسازی در بعضی جاها بسیار عالی و در بعضی جاها میتونست بیشتر و بهتر باشه. در کل اگر این داستان طولانی بود، اما در چند کتاب به مخاطبین ارائه میشد، فکر میکنم بازخوردهای بهتری میگرفت.
سایه های میان ما: کتابی که با شروعی جنجال برانگیز کششی برای ادامه داستان ایجاد میکنه. رمان با موضوعیت حمایت از حقوق زنان سخن میگوید ولی کمی با بی انصافی. درست است که در جامعه حقوق زنان از گذشته تا حال کمتر مورد توجه بوده و متاسفانه در برخی برهه های تاریخی اصلا حقوقی وجود نداشته تا مورد توجه حتی کم واقع شود و این موضوع حتما باید اصلاح بشه ولی انجام دادن متقابل اون کارها؟! خب کار اشتباه اشتباهه چه از سمت اقایون باشه چه خانم ها و کتاب یکم تعصبی در این مورد بحث کرده. در کل زوج الساندرا و کالایاس دلنشین بودند و خانم لونسلر صحنه های خوبی برای افزایش هیجان داستان خلق کرده بودند. اگه از یکسری موضوع گیری های تند کتاب بگذریم شاید حتی بشه گفت یکم دل خانم هارو خنک می کنهو غافل گیری صفحه های پایانی کتاب چیزی بود که اصلا حتی در موردش شک هم نکرده بودم کیف دادیه اخر هفته بدون مشغله یه گوشه بشینید و به دنیای پادشاهی نکسوس برید و از کتاب لذت ببرید
با اینکه داستان کاملا غیر اخلاقی بود و بی بندوباری و جنایت رو عادی سازی میکرد ولی با این حال مشکل اصلی کتاب این نبود داستان تا فصل بیست و هشت عالی پیش رفت ولی ناگهان تو فصل بیست و نه عجایب زیادی به نمایش گذاشته شد که به شدت غیر قابل باور و غیر منطقی بودن رنگ موهای لئاندروس اگر شسته نشده بود که کاملا روی مو مشخص میشد و زودتر از اینها قبل از اینکه آلساندرا بهش دست بزنه با چشم دیده میشد. و اگر شسته شده بود که دیگه وجود نداشت و به دست نمیچسبید واقعا برچه اساس و مبنایی بصورت کاملا ناگهانی و یهویی آلساندرا متوجه شد لرد واسکو برادرزاده ای نداشته و لئاندروس در اصل زانتوسه؟ و حتى فهمید که اونو کتک زدن؟ و چطور امکان داره به بینی شکسته و یه رنگ مو کسی رو انقدر تغییر بده که سال ها هیچکس حتی پدرومادر و برادرش اونو نشناسن در حالیکه هر روز جلو چشمشونه؟ و از همه عجیب تر چطور لئاندروس آنقدر احمقانه توسط آلساندرا کشته شد.
حقیقتا این اولین باره که دارک رومنس میخونم و فهمیدم اصلا از این ژانر خوشم نمیاد! کلا کتاب عجیبی بود؛ جدای از داستان، ادبیات نویسنده خوب نبود کلا از نظر ادبی کار ضعیفی بود. البته پایان بندی جالبی داشت و فکر نمیکردم اینجوری بشه! قصه درمورد الساندرا است که دختر بی بند باریه و به اخلاقیات توجهی نداره در کودکی همیشه نفر دوم بوده و پدرش فقط به خواهر بزرگترش افتخار میکرده و حالا که الساندرا بزرگ شده میخواد توجه همه آدم ها رو به خودش جلب کنه! نقشه اش اینکه وارد دربار پادشاه بشه و او را عاشق خودش کنه تا ملکه کشور بشه! الساندرا استاتوس درگیر یکسری چالش ها میشه که به تنهایی یا به همراه دوستانش و پادشاه اونها رو حل میکنه؛ البته جا داشت که بیشتر به یکسری از معما ها پرداخته بشه به نظرم اون موقع میتونست کتاب غنی تر بشه. در کل من این کتاب رو پیشنهاد نمیدم فکر کنم بهتر از این کتاب تو این ژانر باشه!
کتاب سایههای میان ما اثر تریشیا لونسر کتابی از ژانر عاشقانه و تلفیقی از ژانر ماجراجویانه هستش که داستانی جذاب دارای بن مایههای طمع قدرت، عشق و البته ماجراجویی و هیجان هستش.
کتاب توسط خانم نهال سهیلی فرد بسیار عالی ترجمه شده و ترجمه روانی که داره کتاب رو بسیار عالی تر کرده.
کتاب درمورد دختری جوان هستش که دنبال قدرت و آزادی بیشتر برای زندگی بهتره برای همین در تلاشه که با پادشاهی ازدواج کنه که قدرتی مخوف و جذاب داره اما بسیار سخت گیر و محافظ کار هستش و قوانینی عجیب رو در قصر وضع کرده که هیچ کس دلیلش رو نمیدونه. در اولین ورود دختر به قصر برخلاف انتظار پدرش دعوت میشه تا در قصر بمونه اما همه چیز اون جور که به نظر میاد نیست...
در مجموع خواندن این کتاب رو پیشنهاد میکنم اما باید اشاره کنم که جلد دوم کتاب درمورد خواهر کاراکتر اصلی جلد اول هستش.
کتاب توسط خانم نهال سهیلی فرد بسیار عالی ترجمه شده و ترجمه روانی که داره کتاب رو بسیار عالی تر کرده.
کتاب درمورد دختری جوان هستش که دنبال قدرت و آزادی بیشتر برای زندگی بهتره برای همین در تلاشه که با پادشاهی ازدواج کنه که قدرتی مخوف و جذاب داره اما بسیار سخت گیر و محافظ کار هستش و قوانینی عجیب رو در قصر وضع کرده که هیچ کس دلیلش رو نمیدونه. در اولین ورود دختر به قصر برخلاف انتظار پدرش دعوت میشه تا در قصر بمونه اما همه چیز اون جور که به نظر میاد نیست...
در مجموع خواندن این کتاب رو پیشنهاد میکنم اما باید اشاره کنم که جلد دوم کتاب درمورد خواهر کاراکتر اصلی جلد اول هستش.
سلام و درود، کتاب " سایه های میان ما"را انتخاب کرده و مطالعه کردم چرا که از کتاب های فانتزی مورد علاقه من می باشد، داستانی پر از رمز و راز و عشق و تاریکی البته بهتر بود که به +۱۵ آن هم اشاره می شد، الساندرا، دختری زیبا که در هجده سالگی بسیاراغواگر و حیله گر و به شدت زیرک و باهوش است و حتی خطرناک و قاتل که اولین عشق خود هکتور را به دلیل این که از ازدواج با او به خاطر دختردیگری منصرف شده بود با خونسردی و باچاقو به قتل رساند و به تنهایی در جنگل دفن کرد و حالا به دنبال همسری با پادشاه سایه ها است که ملکه شود پادشاه را به قتل برساند و خود به تنهایی بر چهارقلمرو حکمرانی کند و در پیچ و خم نقشه های زیرکانه و متعدد خود عاشق پادشاه سایه ها می شود و پادشاه سایه ها نیز عاشق او و چه کسی جز او لیاقت ملکه شدن را دارد؟ با تشکر از کتابراه عزیز
دوستان گلم تو نظرات که مطالعه میکردم یه عده اومدن کل داستان رو تعریف کردن. خوب من وسط داستان بودم دیگه علاقهای به خوندن ادامه داستان ندارم چون جریان رو فهمیدم بنظرم بهتره راجب نوع نوشته و ترجمه نظر بدیم تا اینکه کل داستان رو تعریف کنیم چون دیگه لذتی برای خوندن باقی نمیمونه. اما در مورد داستان کلا خیلی رو لباس تاکید شده و خیلی صحنهها اغراق آمیز توصیف شده خوب کمی حوصله آدم رو سر میبره اما در کل داستان برای سرگرمی خوبه. البته خدمتتون بگم من هنوز فصل ۱۴ داستان هستم اما خوب شخصیت الساندرا طوری هست که یاد فیلمهای ترکیه میافتید و اینکه یه نفر که شخصیت خیلی بدی داره منبع توجهات هست و خوشبخت زندگی میکنه بی بند و باری و قتل عادی انگاری شده فقط برای سرگرمی مناسب هست و چیزی به دانسته هاتون اضافه نمیکنه
از چالشهای نقش اصلی ماجرا لذت بردم ولی کتاب جالبی است. کتاب سایههای میان ما داستانی متفاوت و جذاب دارد که از همان اول آدم را درگیر میکند. شخصیت اصلی برخلاف کلیشههای معمول، جاهطلب و باهوش است و همین باعث شد داستان برایم تازه و غیرقابلپیشبینی باشد. فضای تاریک، روابط پرتنش و بازیهای قدرت بهخوبی کنار هم قرار گرفتهاند و ریتم داستان هم طوری است که خستهکننده نمیشود. من از این که قهرمان داستان کامل و بینقص نیست خوشم آمد، چون باعث میشود تصمیمها و اشتباهاتش واقعیتر به نظر برسد. به نظرم این کتاب برای کسانی که به فانتزی، شخصیتهای خاکستری و داستانهای پرکشمکش علاقه دارند، انتخاب خیلی خوبی است. همینطور از پادشاه سایه هم خوشم آمد، شخصیت جذابی داشت. کتاب خوبیه و امیدوارم شما هم مثل من از لذت ببرید ❤️🌹
این کتاب بی نظیر بود، من خیلی کتاب توی این ژانر خوندم ولین کتاب یکی از بهترین ها بود. ✔️ ترجمه عالی و روان. ✔️ شخصیت سازی بسیار قوی. ✔️ موضوع جذاب و زیبا. ✔️ برخلاف تمام موضوعات اینشکلی دو شخصیت اصلی رمان هردو شخصیت هایی منفی بودنند و برخلاف تمام رمان ها که شخصیت اصلی رمان درحال کمک و شکست دادن ظالم هستند این شخصیت اینگونه نبود. ✔️ تغیر یک دفعه ای بسیار فکر شده روند داستان در اخر کتاب. موضوع: این کتاب درمورد دختری به نام آلساندرا هست که بی توجهی های زیادی در طول زندگی اش دیده و حالا تشنه قدرت هست. با نقشه ای فکر شده میخواهد پادشاه سایه ها را عاشق خود کند و صاحب قدرت فراوانی شود... با تشکر از نویسنده و مترجم محترم و همچنین کتابراه که این کتاب بی نظیر را در اختیار ما قرار داده است. 🙏🏻🙏🏻
کشش زیادی برای اتمام سریع داره. ولی متاسفانه شخصیت های اصلی ۱۸ و ۱۹ ساله! ی داستان از نظر اخلاقی چندان برتر از دشمنان و خائنینشون نیستن. این داستان بیشتر از تقابل خیر و شر، تقابل شر با شرّی قوی تر است. اغراق آمیز نیست اگر بگیم چپاندن قدرت، فریبکاری و نیرنگ در جایگاه خیر و نیکی انقدر دلسرد کننده است که شاید در انتها با زانتوس و واسکو همذات پنداری بیشتری کنیم تا کالایاس و الساندرای به اصطلاح قهرمان! یک مثال از تناقض های ناعادلانه داستان: *اسپویل* کالایاس جوان و هراسان از مرگ! الساندرای عزیزش رو بخاطر قتل هکتور عفو میکنه (پدرهکتور که سه سال دنبال پسرش گشته لابد آدمیزاد حساب نمیشه) اما برای سربازهایی که موقع شنا به درستی اجرای وظیفه نکردن حکمی بسیار سنگین صادرمیکنه!
راستش کتاب رده سن نوجوان داره به نظرم داستان بد نبود یکم از فضای جنگ دورم کرد تقریبا تو یه روز تمومش کردم میتونم بگم شخصیت بد جنس الساندرارو واقعا دوست داشتم اینکه تمام مشکلاتو با راه حلای منطقی حل کردو دوست داشتم ولی خب مسئله اینه که ما تو شروع داستان دو تا از باگ های زندگی گذشته ی دختره خیلی برامون بولد بود و اینکه انقدر بدون چالش حل شدن اذیتم کرد! و کلارفتار کالایاس در مقابل شیشه ای که توکمدش پیدا شد خارج از شخصیتش تو کل داستان بود! کالایاس روانی بودن الساندرارو کاملا میدونست تا چه حدیه و همرو با خنده رد کرد و وقتی این یکی داستان شد از نظرم بی منطقی و مسخره بود😐در کل برا یبار خوندن و گذروندن وقت بد نبود مخصوصا وقتی حالت بده ممنون از کتابراه🫡
داستان خیلی قشنگی داره و من تا حالا دو بار این کتاب رو خوندم الساندرا دختری که روابط باز زیادی داشته و اولین کسی که عاشقش بوده ولی پسش زده رو کشته و بعد اون به عشق اعتقادی نداره و برای سود خودش با مردهای دیگه رابطه داره و پدرش برای گرفتن شیر بهای دخترش می خواد اون رو به یک مرد با وضعیت مالی خوب بده ولی خوده الساندرا بلند پروازه و می خواد پادشاه سایه ها رو عاشق خودش کنه، اون رو بکشه و بعد ملکه شه ولی در نهایت عاشقش میشه و نجاتش میدهداستان قشنگیه، شروعش جز جالب ترین شروع هاست از نظرم، اتفاق های خیلی جالبی بین الساندرا و پادشاه سایه می افتد ولی من حس میکنم اگر یکم بیشتر راجب اتفاق ها صحبت می شد بهتر بود مخصوصا اخرش که خیلی یهویی همه چی تغییر می کنه و درست میشه
درود متن جذابی داره و سبک نوشتارش متفاوت از سبک نوشتاری ماست خوب بهرحال نویسنه خارجی بوده و این طبیعیه ک ما یک سری جملات رو درک نکنیم. کار مترجم خوب بود اما عالی نبوده من گاهی اوقات گیج میشدم کی این جمله رو گفت؟ چرا این طوری شد؟ الان چه اتفاقی افتاد؟ و این یک نقص بزرگه! باید خیلی رو جمله بندی ها دقت کرد تا متوجه جریان داستان شد یا شاید هم برای بقیه این طور نبوده و من زیادی خنگ هستم😄 داستان یک روند یک نواخت داره و یک دفعه تو رو غافل گیر میکنه. اتفاقی ک نباید می افتاد رخ می ده و تو توی یک شک قرار میگیری بعد یک دفعه انگار این شک برات عادی میشه و به ادامه داستان فکر میکنیدر کل برام جالب بود شاید چون زیاد کتاب خارجی نخوندم این طوره
من همین الان این کتاب رو تموم کردم و به نظرم خیلی خیلی کتاب قشنگی بود. داستان یه دختری بود که بعد از یکسری اتفاقا تصمیم به کشتن شاه میگیره ولی نمیدونه قراره در نهایت چه اتفاقی میافته. ✨️
حتما بخونیدش چون هپی انده. نقاط قوتش اگه بخوام نظر بدم، این بود که اصلا انتظار هیچ اتفاقی رو نداشتیم و اتفاقات غیرمنتظره رخ میداد، مخصوصا آخراش که دیگه کلا شوکه میشین و همین کتاب رو جذاب تر میکرد. ولی اگه بخوام از نقاط منفی کتاب بگم این بود که کاشکی یکم بیشتر ادامه داشت و به این زودی تموم نمیشد ولی درکل کتاب قشنگی بود، راستی اگه این کتابو دوست داشتی و تمومش کردی، برو کتاب ناتوان رو هم بخون، چون اون هم خیلی قشنگه 📚🍃
حتما بخونیدش چون هپی انده. نقاط قوتش اگه بخوام نظر بدم، این بود که اصلا انتظار هیچ اتفاقی رو نداشتیم و اتفاقات غیرمنتظره رخ میداد، مخصوصا آخراش که دیگه کلا شوکه میشین و همین کتاب رو جذاب تر میکرد. ولی اگه بخوام از نقاط منفی کتاب بگم این بود که کاشکی یکم بیشتر ادامه داشت و به این زودی تموم نمیشد ولی درکل کتاب قشنگی بود، راستی اگه این کتابو دوست داشتی و تمومش کردی، برو کتاب ناتوان رو هم بخون، چون اون هم خیلی قشنگه 📚🍃
با سلام خدمت همه کتابراهی های عزیز کتاب خیلی خوبی بود نویسنده تمام تلاش خودش رو کرده بود که بتونه داستان رو طوری تشریح کنه که خواننده بتونه تجسم کنه حتی داستان رو با دستگیری ملکه تو اواخر کتاب بسیار هیجان انگیز کرد، امانقدی که به این کتاب دارم این بود که در مورد بی بندو باری و روابط نامشروع نه دوستانه بین مرد و زن و یا دختر و پسر رو خیلی عادی جلوه داده که حتی پدر الساندرا با اینکه میدونست با خیلی از پسرها روابط داره جلوش رو نمی گرفت که این نوع نوشتن حداقل تو فرهنگ کشور ما کار ناشایست و مناسبی نیست این کتاب که خواننده های نوجوان ما می خونن بازخورد خوبی تو جامعه نداره
کتاب، بی محتوا و بدونِ هیچ هیجانی بود. نه شخصیت پردازیِ خوبی داشت، نه خط داستانیِ خوبی. آبکی بودنِ این کتاب از همان صفحاتِ ابتدایی مشخص بود. اما قابلِ انکار نیست که ادبیاتِ داستانی، فکرِ ما رو درگیر می کنه. پس تا پایان می ریم، و چه حسرت هایی برای زمان و حوصله ی از دست رفته نمی خوریم. (: از اون دسته رمان هایی بود، که هرکس، بعد از مطالعه، با خودش فکر می کنه که با این اوصاف، من هم می تونم نویسنده شم. و همینطور کتاب های بی مفهوم و معنیِ بیشتری نوشته می شن... اصلا توصیه نمی شه. 🙌
۴ساعته تمومش کردم بیشتر شبیه رمان های و بسایتی دوران نوجوانیم بود😂با این حال ایده اولیه رو دوست داشتم نویسنده میتونست بدون مسائل عاشقانه این رمانو شاهکار خلق کنه حیف که نتونست شخصیت اصلی میتونست مرموز تر و بی رحم تر باشه که نشد و باید بگم قاتل داستان از اول برام مشخص بود چون نویسنده از تیپ قاتل سرایی بقیه نویسنده ها استفاده کرده بود. هیجانش بالا بود ولی درس خاصی نداشت شاید مثلا درس اینکه همه چی غیرمنتظره است ولی صددرصد باید قبول داشته باشیم که این چیزا فقط توی داستان هاست و هیچوقت یه پادشاه گیر هیشکی نمیاد😂🙏
متن روان و خوبی داشت، غلط املایی نداشت، با توجه به اینکه چاشنی تخیل داشت، قصه پردازی خوبی داشت روال قصه کند نیست و در هر فصل اتفاق جدیدی میفته و این باعث میشه کسل کننده نباشه و دوست داشته باشید ادامهاش رو بخونید پایان بندی خوبی داره من دوست داشتم چون نه پایانش باز بود و نه قابل حدس زدنقصه راجع به پادشاه جوانی هست که قراره از بین دختران جوان سرزمیناش همسری رو انتخاب کنه و دختری جاه طلب که هم پادشاه رو میخواد و هم فرمانروایی سرزمینها رو و اتفاقاتی که در این بین میفته... مرسی کتابراه
کتاب نسبتا خوبی بود... اوایلش خیلی کسل کندده بود اما از وسطهای داستان بهتر شد... شروع داستان که بی بند و بار بودن یه دختر رو به نمایش میگذاشت اصلا جالب نبود... بنظرم از ۱۰ نمره ۶ رو میگیره... چون اخر داستان بهتر شد... ولی درکل خوب بود.... امیدوارم جلد دومش بهتر ازین باشه... مفهوم کلی خوبی هم داشت.. اینکه توی دعواها قضاوت بیخود نکنیم و به طرف مقابل فرصت دفاع کردن از خودش رو بدیم... و مهم تر از اون اینکه عشق ارزشش خیلی بالاست... نباید اسم هرحسی رو عشق گذاشت...
شخصیت زن این کتاب زنی هوسباز عقدهای و بینهایت بیرحم و تشنه قدرت است که برای رسیدن به اهداف جاهطلبانه خود از هیچ کاری فرو گذار نیست داستان افت و خیز زیاد داشت و در مورد سایههای اطراف پادشاه از نظر من مسائل مبهم زیادی وجود داشت و اینکه چطور درباریان را توجیه کرد که با دختری رابطه دارد ولی اصلا نمیتواند به او دست بزندالبته توضیحاتی داشت ولی از نظر من قابل باور نبودولی در کل نویسنده سعی خودش را کرده بود تا مخاطب را تا آخر داستان با خود همراه کند
من به شخصه کتاب فانتزی و رمانتیک خیلی کم میخونم و بیشتر به سبک جنایی و معمایی علاقه دارم ولی این کتاب داستان متفاوت و هیجان برانگیزی داشت. دو نقش اصلی متفاوت و خاص بودن و اونطور که هردو مهربان و فداکار باشن نبودن، در واقع میشه گفت هردو نقش تقریبا منفی رو داشتن که کتاب رو جذاب کرده بود، بهرحال کتاب خوبی بود و نویسنده داستان رو غالبا عاشقانه یا فانتزی پیش نبرد، تعادلی میان آندیا ایجاد کرد. که باید اضافه کنم ترجمه روانی هم داشت، پیشنهاد میشه
داستان ساده و بچگانه ای داشت بنظرم، خیلی پیش پا افتاده و قابل پیشبینی بود و من خوشم نیومد و انقد اسکیپش کردم که سر یه ساعت و نیم تموم شد. خصوصا اینکه آخرش خیلی خنده دار و رویایی بود، بنظرم رنج سنیش مناسب بچه های دوران بلوغه. داستان تاکید بسیار زیادی بر این داشت که دختر های نامناسب و بی بند و بار، توان بالایی توی جذب پسر ها دارن. و یه دختر خوب خیلی بدرد بخور نیست؛ که برای یه زندگی واقعی این یه دروغ گول زننده و وسوسه انگیزه...
کتاب کاملا متوسطی بود. نمیشه ارزش ادبی یا خاصی فقط محض سرگرمی. اگه می خواید از کتاب لذت ببرید نباید زیاد ب جزئیات توجه چون ایرادات و تناقض زیادی داره. مخصوصا ضیف ترین قسمت داستان پایان بندی اون که اصلا خوب نیست. پایان بندی به نظرم جوری اومد که نویسنده فقط می خواست داستان یه جوری جمع کن. شخصیت پردازی داستان زیاد قوی نبود و به نظرم کارها و ایده های الساندرا خلاقانه وزیرکانه نبود الکی نویسنده جو می داد.
یجوریه! یعنی چی که اول بسم الله میگه پادشاهو میکشم وو میشم صاحب قدرت، بعد یجوری از ادمکشی حرف میزنه انگار سالهاست ادم کشه درحالی که اولین قتلش بود طبیعتا باید از شوک و استرسی که بهش وارد میشه بیشتر صحبت کنه، شخصیت دیوانه و روانی هم نداره که دلیلش موجه باشه. کلا تو داستان یک شخصیت باهوش و بلند پرواز و قدرت طلبی داره.. خوشم نیومد بااینکه میتونست جالب تر باشه بامحتوا و ژانری که داشت، ولی خب تلاش زیادی براش نکردن انگار
کسی میدونه ناتوان رو از کدوم نشر بخرم بهتره؟
خیلی خیلی جذاب بود و با خوندنش خوشگذشت. کتاب خیلی خوبی برای تعطیلات و لذت بردن از خوندن هست. سیر داستان، قلم نویسنده و ترجمهی مترجم شمارو وادار به جذب شدن میکنه و از پیشروی خسته نمیشین. فقط احساس میکنم اینکه السندرا خیلی خوش شانس بود و همه چیز طبق خواسته هاش پیش میرفت عجیب بود.
راستی به نظرم ترجمه خانم فرهنگمهر برای نشر داهی بهتر بود تا اون یکی نشر.
خیلی خیلی جذاب بود و با خوندنش خوشگذشت. کتاب خیلی خوبی برای تعطیلات و لذت بردن از خوندن هست. سیر داستان، قلم نویسنده و ترجمهی مترجم شمارو وادار به جذب شدن میکنه و از پیشروی خسته نمیشین. فقط احساس میکنم اینکه السندرا خیلی خوش شانس بود و همه چیز طبق خواسته هاش پیش میرفت عجیب بود.
راستی به نظرم ترجمه خانم فرهنگمهر برای نشر داهی بهتر بود تا اون یکی نشر.
خیلی خیلی بی نظیر بود. واقعا عالی. من توی این ژانر کتابهای زیادی خوندم و واقعا از همشون لذت بردم. اما این واقعا یه چیز دیگهای بود. یکی از ویژگی هاش این بود که شخصیتهای اصلیش زیاد آدمهای خوبی نبود برخلاف بیشتر کتابهای توی این ژانر که واقعا بیشتر خاص و زیباش میکرد. همه چی خیلی خوب بود. حوصله آدم حتی لحظهای سر نمیره. فضاسازی عالی و همچنین شخصیت پردازی خیلی خوبی داشت. اما کاشکی سانسورش کمتر بود.
این کتاب داستان جاه طلبی زنی است که میخواهد قدرت را به چنگ بیاورد نه اینکه نجات داده شود الساندرا شخصیتی خاکستری و بی پرواست و عشق را مثل سیاست بخشی از یک بازی میبیند جذابیت رمان هم در همین وارونگی نقش هاست قهرمان داستان لزوما اخلاقی نیست اما صادقانه جاه طلب است هر چند جهان سازی میتوانست عمیق تر باشد اما ریتم تند و کشش رابطه میان دو شخصیت اصلی باعث میشود کتاب تا پایان خواندنی بماند کتابی است خوش خوان و سرگرم کننده
باید بگم عالی بود من اصلا فانتزی و رمان و عاشقانه دوست نداشتم ولی به پیشنهاد یکی از دوستام این کتاب رو خوندم، محشر بود انگار با هر لحظه ی حساسش خودم زندگی می کردم، خودم رو جای الکساندرا می داشتم و از رابطه با اون پادشاه سایه ها لذت می بردم بهتون توصیه می کنم بخونید داستان دختر جاه طلبی که عاشق میشه و..... تا الان که جسد اولین و تنها پسری که قلبم را شکست پیدا نکردند. هرگز هم پیدا نخواهند کرد.
خوندنش هدر دادن وقته! توی دنیا چیزهای جذاب تری برای خوندن پیدا میشه تا خوندن زندگی یه هرزه، کارهای قوی تر از این هم وجود دارن توی این ژانر که میشه با مطالعهی این وقت رو هدر نداد. تعلیق داشت ولی خب متن و محتواش زیادی فرد رو معذب میکرد و توقع نمیرفت نویسنده اینجوری سراغ مسائل غیر اخلاقی بره، محتوای خاصی نداشت و واسه سرگرمی هم توصیه میشه خونده نشه چون کارهای قوی تر از این وجود داره،
تو سبک کتاب های رومنس و فانتزی برای من متوسط حساب میشه. در کل کتاب خوبی بود و می ارزید بخونی ولی خب چندتا فصل اخرش یهو اتفاقاتی که پیش اومدن خارج از منطق خط داستانی بود به نظرم. داستان خیلی تمایل داشت که سریع همه اتفاقات رو تموم کنه که به نظرم نیازی نبود، میتونست بیشتر روی اتفاقات کار بشه و خب داستان هم طبیعتا بهتر و یه مقدار منطقی تر پیش بره. در کل خوندن این کتاب رو پیشنهاد میکنم
خیلی کتاب قشنگی بود به هر کسی که رومنس و انتقامی دوست داره خیلی پیشنهاد میکنم. حتی خیلی اخلاقیات رو میتونه در آدم تغییر بده و به آدم نشون میده که یه آدم باهوش و کسی که به جزییات دقت میکنه چقد کمک کننده و در عین حال تخریب گر باشه. سایههای میان ما داخل نیویورک تایمز خیلی رتبه خوبی آورده بین نوجوانان و خب واقا قشنگه. خیلی فضای باحالی داره من که به فضای پرنسس و شاه و دیگه ارل کنت خیلی جذب شدم
بعد از مدتها یه رمان عاشقانه خوندم که جذاب و گیرا بود و حوصله سر بر نبود البته بعصی جاها احساس میکردم نویسنده فراموش میکنه که شخصیت داستان یک شاه هست و نه یک مرد معمولی و پولدار و بکی دوتا گاف مثل این ولی غیر ار اون بسیار ار خواندنش لذت بردم و ممنون که سعی سده بود تا کمتر سانسوور بشه در غیر اینثورت کلاترجمه کتاب بی معنی میشد و ترجمه رولن و سلیس و خوبی داشت ممنون از خانم سهیلی فر
کتاب فوق العادهای بود، قلم روان و امروزی داشت و راحت متوجه گفتارها میشدم البته ناگفته نماند که ترجمه خانم سهیلی فر اون رو خیلی دوست داشتنی تر هم کرده بود. داستان هم که عاشقانه و در مورد پادشاه و قلمرو و مراسم رقص و... برای کسانی ک میخوان داستانی درمورد یه دختر جسور و شجاع بخونن که چطوری برای رسیدن به اهدافش حتی پا روی خواستهها و خود پدرش میذاره پیشنهاد میکنم👌🏻
این کتاب تخیلی فانتزی نشان میده که بی توجهی و تفاوت بین فرزاندان باعث چه چیزایی میشه دختری که چون توجه خانواده را نداشت به هرکسی پناه میبرد و همه رو بازی میداد اما آخر عشق واقعی رو تجربه کرد من از داستانهای فانتزی خوشم میاد برای همین پیشنهاد میکنم کسایی که داستانهای فانتزی دوست دارن حتما این کتاب رو مطالعه کنن کتاب متوسط بود اما با درک عمیق گفتههای زیبایی داشت
سلام و وقت بخیر داستان بیشتر عاشقانه و فانتزی بود حال و هوای داستان شبیه انیمه هاس ژاپنی با تم انگلیسی و اشرافی بود برای سرگرمی و وقت گذرانی خوب بود روند داستان کند نبود و خسته کننده نمیشد همیشه اتفاقات با ریتم خوش ایندی پشت سر هم اتفاق میفتاد فقط آخر داستان میشد بهتر نوشت انگار نویسنده خسته شده بود و فصل آخر کتاب خیلی تخصصی در دو سه صفحه خلاصه کرده بود
کتاب خوبی بود پر از مفاهیم تخیلی و عاشقانه و دراین کتاب برعکس کتاب ها و فبلم هایی که تو ذهنمونه، شخصیت ها اصلا قهرمان و مثبت نیستن. بلکه منفی و جاه طلب هستند و دنبال قدرت و مقام اند. شخصیت اصلی که یک دختر زیبا و اشراف زاده ست، دختری ست که ارتباط آزادانه دارد، حتی دوست قبلی خود را به قتل رسانده.. همین باعث میشه این کتاب از سایر آثار متمایز باشه
این کتاب رو به پیشنهاد یکی از دوستام و البته برای اینکه بدونم منظور نویسنده از سایه چی بود شروع کردم و کتاب جالبی بود. نشون میده عشق میتونه آدمها رو عوض کنه و آدم وقتی عاشق میشه چه کارها که نمیکنه. آخرهای کتاب دختره متوجه میشه دشمن واقعی کیه واقعا سوپرایز شدم. به کسایی که به ژانر تخیلی و عاشقانه علاقه دارن پیشنهادش میکنم.
مرسی از کتابراه 🤍
مرسی از کتابراه 🤍
کتاب خوبیه چیزی که منو جذب کرد تا این کتاب رو بخونم صفحه ی اولش بودشخصیت اصلی دختر داستان شخصیل بد گرل و قوی هستش اما اونقدرا کتاب قوی نیست که با خوندنش شگفت زده بشین و بگید خیلی کتاب عالی بودخوب بود قلم خوبی داشته نویسنده ولی آخرش خیلی قابل پیشبینی هست در کل کتاب خوبی بود ولی اگه ازین جور ژان ها دوست دارید کتاب ناتوان و سنگدل کتاب های قوی تری هستن
شخصیت های کتاب کارهای تاریک و نادرست زیادی انجام داده بودن و بهش افتخار میکردن، و قتل و داشتن رابطه های نامشروع زیاد رو اصلا کار بدی نمیدونستنداستان دو تا آدم با روح تاریک رو نشون میده که از قتل ها و رابطه هاشون میگن دور هم کیف میکنن عاشق هم میشن و نقشه میکشن چجوری قدرت و فرمانروایی شون بر مردم بیشتر بشه و باز بیشتر کیف میکنن
داستانی تقریبا غیر قابل پیشبینی داره و شرارت های شخصیت ها کاملا نشون میده که قرار نیست ادم های خوبی باشن و جذابش کرده چون برخلاف بقیه کتاب ها شخصیت های اصلی خودشون رو اولویت قرار میدن بنظرم تهش رو خیلی سریع و کوتاه فقط جعمش کرد و میتونست بهترش کنه و کمی کش مکش بذاره ولی درکل داستان جذابی داشت فکر نمیکنم کسی از خوندش پشیمون بشه
