کتاب جامعه شناسی هنر در پنج بخش، هجده اثر از مهمترین و تأثیرگذارترین نظریهپردازان این رشته را گرد آورده و خلاصه کرده است. ویراستار کتاب، جرمی تنر، استاد باستانشناسی و هنر تطبیقی در کالج دانشگاهی لندن، مقدمهای جامع در باب رابطهی میان جامعهشناسی و تاریخ هنر نگاشته و نظریهها و بحثهای بنیادین جامعهشناسی هنر را در دیگر بخشها قرار داده است.
دربارهی کتاب جامعهشناسی هنر
وقتی به گذشته نگاهی بیفکنیم، نمیتوانیم بهطور دقیق مشخص کنیم که هنر از چه زمانی و چرا به وجود آمد. همه میدانیم که غارنشینان برای ثبت اتفاقات از هنر استفاده میکردند؛ اما رفتهرفته و با گذشت زمان، هنر کارکردهای دیگری نیز پیدا کرد. برای مثال حکومتها از هنر برای تبلیغ ایدئولوژیشان استفاده میکردند. نقاشیهای دیواری، مجسمهها، نمایشنامهها، فیلمها، آهنگها و کتابها بهترین منابع تبلیغاتی برای تغییر افکار عمومی بودند. علاوه بر این، آثار هنری افراد مختلف را از سراسر دنیا با یکدیگر پیوند میدهند و نوعی خاطرهی جمعی میسازند. پس از این مقدمات، میتوان گفت که هنر اساساً یک پدیدهی اجتماعی است و جامعه و هنر با یکدیگر ارتباطی تنگاتنگ دارند. از قرن نوزدهم میلادی، اندیشمندان بسیاری دربارهی رابطهی بین این دو قلم زدند و چندین آثار پدید آوردند. مباحث و نظریههای اصلی جامعهشناسی هنر در این آثار پراکنده هستند و پیش از این، در یک کتاب گرد نیامدهاند. جرمی تنر (Jeremy Tanner)، استاد هنر در کالج دانشگاهی لندن، در کتاب جامعهشناسی هنر (Sociology of Art: A Reader) مهمترین و اساسیترین متون این رشته را جمع کرده است.

کتاب جامعهشناسی هنر پنج بخش دارد: نظریهی کلاسیک جامعهشناسی و جامعهشناسی هنر، تولید اجتماعی هنر، جامعهشناسی هنرمند، موزهها و ساخت اجتماعی فرهنگ والا و نهایتاً جامعهشناسی، شکل زیباییشناختی و ویژگی خاص هنر. جرمی تنر در مقدمهی کتاب از تاریخ هنر و جامعهشناسی هنر سخن میگوید و توضیح میدهد که این دو رشتهی علمی چگونه در قرن نوزدهم رشد کردند. در آغاز هر بخش از کتاب، شرحی کوتاه و مقدماتی قرار گرفته است که در آنها مفاهیم کلیدی آن موضوع بسط داده شدهاند. آثار برخی از مهمترین نظریهپردازان جامعهشناسی مانند امیل دورکیم، نوربرت الیاس، پییر بوردیو، کارل مارکس، گئورک زیمل و... در باب موضوعات اساسی جامعهشناسی هنر در این اثر خلاصه شده است. موضوعاتی چون: خلاقیت هنری، کارکردهای اجتماعی هنر، مسئولیت هنرمندان و... .
در اولین بخش کتاب جامعهشناسی هنر، جرمی تنر به سراغ نظریهپردازانی چون وبر، مارکس، دورکیم و زیمل میرود و دیدگاههای هر کدام دربارهی رابطهی میان هنر و ساختار اجتماعی را نشان میدهد. وقتی خوانندگان با دیدگاه هر کدام از این اندیشمندان آشنا شوند، توجهشان به تشتت آرا در جامعهشناسی هنر جلب میشود. بسیاری از متفکرانی که پس از این چهار نظریهپرداز آثار خود را به نگارش درآوردند، بهنوعی پیرو یکی از آنها هستند. در بخش دوم، تنر بر تولید اجتماعی هنر تمرکز دارد. یکی از موضوعاتی که در این بخش به آن پرداخته میشود، تأثیر جامعه بر هنرمند است. تنر عقیده دارد حتی منزویترین هنرمندان هم بخشی از نظام اجتماعی هستند و از آن تأثیر میپذیرند.
هنرمندان در گذشته موجوداتی مقدس تلقی میشدند که خلاقیت آنها، ناشی از ارتباطشان با دنیایی والاست. پس از گذشت سالها، جامعهشناسان کوشیدند از هنرمندان تقدسزدایی کنند و نبوغ و خلاقیت هنرمند را در چارچوب نظریههای اجتماعی دربیاورند. در بخش سوم کتاب جامعهشناسی هنر، آثار نویسندگانی خلاصه شدهاند که به این موضوع پرداختهاند. در بخش چهارم، پییر بوردیو از فرهنگ والا و نقش نظامهای طبقاتی در فرهنگ و هنر میگوید. موزهها، ارکسترها و مؤسسات هنری سازمانهایی هستند که فرهنگ والا را به وجود آوردهاند و میان «هنر» و «تفریح» تمایز قائل شدهاند. دربارهی رابطهی میان این نهادها و فرهنگ والا، پل دیماجو بیش از هر نظریهپرداز دیگری سخن گفته است. گزیدهی سخنان او در همین بخش آمدهاند. در آخرین بخش از کتاب، جرمی تنر به تاریخ هنر و جامعهشناسی بازمیگردد.
کتاب جامعهشناسی هنر را حسن خیاطی با همکاری انتشارات علمی و فرهنگی به چاپ رسانده است.
در نکوداشت کتاب جامعهشناسی هنر
- مطالب جالبی در کتاب جرمی تنر وجود دارد؛ بهویژه مقالهی ناتالی هاینیش دربارهی «اثر ونگوگ»، جستار رابرت ویتکین دربارهی نقاشی ونآیک به نام «ازدواج آرنولفینی» و مقالهی بوردیو با عنوان «طرح کلی نظریهی جامعهشناسی ادراک هنر». (Auto/Biography)
کتاب جامعهشناسی هنر برای چه کسانی مناسب است؟
مخاطبان اصلی کتاب جامعهشناسی هنر، دانشجویان رشتهی تاریخ هنر و جامعهشناسی هستند.
در بخشی از کتاب جامعه شناسی هنر: گزیده آثار میخوانیم
جامعهشناسی و هنر دوستان خوبی نیستند. مقصر این حالت هنر و هنرمندان هستند که دوست ندارند تصوری که از خود دارند، با چیزی خراب شود: جهان هنر جهان باور است؛ باور به استعدادها، به منحصربهفردی آفرینندهای که خالق ندارد، و مزاحمت جامعهشناس که میخواهد بفهمد و یافتههایش را شرح دهد و تبیین کند رسوایی به بار میآورد. [کار جامعهشناس] یعنی افسونزدایی، تقلیلگرایی و در یک کلمه، ابتذال یا (به همان اندازه) حرمتشکنی. جامعهشناس کسی است که درست مانند ولتر که پادشاهان را از تاریخ بیرون انداخت، میخواهد هنرمندان را از تاریخ هنر براند.
یکی از تلقیهای رایج این است که جامعهشناسی فقط میتواند مصرف فرهنگی را شرح دهد و نه تولید فرهنگی را. بیشتر شرحهای عمومی دربارهی جامعهشناسی تولیدات فرهنگی این تمایز را که تمایزی کاملاً اجتماعی است، پذیرفتهاند. در واقع بر اساس این تمایز، فضایی جدا و مقدس وجود دارد و اثر هنری و «آفریننده»ی بیخالقش را ممتاز میدانند. همزمان [بررسی رفتار] مصرفکنندگان، یعنی فرودستان، و بررسی جنبهی سرکوبشدهی (به خصوص بُعد اقتصادی) زندگی فکری و هنری [هنرمندان] به جامعهشناسی واگذار میشود. پژوهشهایی که عوامل اجتماعی مؤثر بر کردار فرهنگی (بازدید از موزهها، تئاترها یا کنسرتها و مانند آن) را بررسی کنند، نیز خیلی واضح بر این ترجیح که بنیانی نظری ندارد، مهر تأیید میزنند. تلاش میکنم نشان دهم که در واقع فهم مشخصترین ویژگی تولید، یعنی تولید ارزش، فقط زمانی ممکن است که فضای تولیدکنندگان و فضای مصرفکنندگان همزمان بررسی شوند.
دومین تصور رایج: جامعهشناسی و ابزار محبوب آن یعنی آمار آفرینش هنری را کوچک میشمرد و در هم میشکند، ویران میکند و آن را کماهمیت جلوه میدهد؛ بزرگ و کوچک را یکی میشمرد و به هر حال نمیتواند دلیل نبوغ بزرگترین هنرمندان را مشخص کند. اینجا نیز جامعهشناسان سخن منتقدان خود را احتمالاً به شکلی واضحتر تصدیق میکنند.
بله





















