زندگی مدرن، نظامی از افراط است؛ در کار، در سرعت، در برنامهریزی، در کنترل. ذهنهای خسته و روزهای شتاب زده ما را از بنیادیترین مهارت انسانی، هنر توازن دور کردهاند. کتاب زندگی متعادل نوشتهی ریچارد آیر و لیندا آیر به همین نقطهی گمشده میپردازد؛ اینکه چگونه میتوان میان خواستن و بودن، پیشرفت و رضایت و جهان بیرون و درونمان هماهنگی برقرار کرد؟ این کتاب بازتعریف هوشمندانهای است از مفهوم موفقیت در عصر فرسودگی و دعوتی است برای مکث، نگاهی دوباره به درون و یافتن راهی انسانیتر برای زیستن.
دربارهی کتاب زندگی متعادل
در دنیایی که زمان میدود و انسان جا میماند، میان انبوهِ کارها و وظایف، چیزی به نام خودِ زندگی گم شده است. ما تمام مدت بهدنبال موفقیت، ثروت، پیشرفت و جایگاهیم، اما بهایش را با خستگی، اضطراب و دلزدگی میپردازیم. آنچه از میان رفته، دیگر فرصت نیست، و در واقع تعادل زندگیست؛ همان نیرویی که میان کار و خانواده، نظم و آزادی و دستاورد و انسانیت، توازن برقرار میکند. کتاب زندگی متعادل (Lifebalance) نوشتهی ریچارد آیر (Richard M. Eyre) و لیندا آیر (Linda Eyre)، دعوتی است به بازنگری در این شتابِ بیپایان؛ سفری از آشفتگی به آرامش، از بایدها به بودن و از زیستن برای کار، به کار کردن برای زیستن.

انوش پس از سفری کاری به خانه برمیگردد و در آستانهی درِ خانه، دختر خودش را نمیشناسد؛ پروین در میان تماسهای کاری به کودک چهارسالهاش میگوید اسم او را در دفتر کارش نمیبیند؛ سمیرا سالهاست سازش را کنار گذاشته و در سکوت از شوق زندگی فاصله گرفته است... اینها داستانهایی واقعی از آدمهای معمولیاند که ریچارد و لیندا آیر در ابتدای کتاب روایت میکنند تا نشان دهند بیتعادلی چگونه آرامآرام در تاروپود زندگی ما نفوذ میکند. کتاب از همین روایتهاست که آغاز میشود و خواننده بیاختیار خود را در آنها میبیند: خسته، پرمشغله و ناآرام در جهانی شلوغ. از دل همین صحنههای آشنا، نویسندگان به طرح پرسش بنیادین میرسند؛ اینکه چگونه میتوان در جهانی مملو از انتخابها، فناوریها، اهداف و توقعات، راهی برای زیستنِ متعادل یافت؟ و پاسخ ساده، شفاف و تأثیرگذارشان را پیش رویمان میگذارند: با بازگشت به سه محور اصلی زندگی، اولویت، نگرش و هدف.
سه ستون زندگی متعادل
در بخش دوم کتاب، نویسندگان این سه ستون اصلی برای داشتن زندگی متعادل را معرفی میکنند. نخست، تعادل در اولویتها به معنای حفظ توازن میان سه قلمرو بنیادین زندگی، کار، خانواده و خود است، بهگونهای که هیچکدام قربانی دیگری نشود. دوم، تعادل در نگرش است که تلفیقی از ساختارمندی و آزادی را در بر میگیرد؛ نویسندگان با مفهوم «ضدبرنامهریزی» نشان میدهند چگونه میتوان میان انضباط و خودانگیختگی نوسان ایجاد کرد و به موهبتهای اتفاقی یا همان «سرندیپیتیها» اجازه داد تا زندگی را غافلگیر کند. سوم، تعادل در هدف است که میان «اهداف دستاوردی» و «اهداف رابطهای» تمایز قائل میشود؛ اهداف رابطهای بر ارتباط، صداقت و رشد انسانی تمرکز دارند و بدون آنها، موفقیت بیروح خواهد بود. نویسندگان یادآور میشوند که هیچکس در بستر مرگ آرزو نمیکند ایکاش بیشتر کار کرده بود.
نه گام طلایی برای بازگشت به تعادل
در بخش سوم، ریچارد آیر و لیندا آیر نظامی نهگامی برای پرورش تعادل ارائه میدهند؛ الگویی فلسفی که تمرینی روزانه دارد. از نوشتن فهرست «انتخاب کن و انجام بده» بهجای «باید انجام بدهم»، تا مرور هفتگی زندگی، و تیز کردن اره در جلسات آخر هفته برای سازماندهی آرزوها، کشف مسیر و بازبینی بیشتر. این نظام برخلاف برنامهریزیهای مرسوم مدیریت زمان، ذهن را از انبوه وظایف آزاد میکند تا انرژی بهجای کمیت بر کیفیت متمرکز شود و فرد با آرامش بیشتری مسیر رشد شخصیاش را دنبال کند.

نویسندگان بارها تأکید میکنند که حتی خودشان نیز هنوز در مسیرند. این صداقت، کتاب را از شعار تهی میکند و به راهنمایی واقعی بدل میسازد. در جهانِ امروز که انسان از فراوانی انتخابها دچار سرگیجه شده، لیندا و ریچارد آیر پیشنهاد میدهند با کاهش، سادهسازی و انتخاب آگاهانه، دوباره به معنا دست پیدا کنیم. کتاب پر از تمرینهای ذهنی، مثالهای روزمره و بینشهای روانشناختی است که خواننده را به بازتعریف رابطهاش با زمان، کار، خانواده و خودش فرامیخواند.
علی صاحبی و امیرمحمد پهلونژاد با درک روانشناسانه از جامعهی ایرانی، مثالها و نامهای بومی را جایگزین کردهاند تا مخاطب ایرانی با موقعیتها همذاتپنداری کند. این کتاب با همکاری نشر اندیشه احسان به انتشار رسیده است.
کتاب زندگی متعادل برای شما مناسب است اگر
- حس میکنید از سرعت زندگی عقب ماندهاید.
- بین کار و خانواده تعارض دائمی احساس میکنید.
- از نظم افراطی یا بینظمی آزاردهنده رنج میبرید.
- دنبال آرامش درون، رضایت و حضور ذهن هستید.
- درگیر بحران میانسالی، اضطراب یا نارضایتی مزمنید.
- هنوز باور دارید که میتوان در دنیای پرسرعت امروز، متعادل، بیدار و شادمان زیست.
در بخشی از کتاب زندگی متعادل: داشتن یا شدن میخوانیم
هوریس والپول، نویسنده انگلیسیِ قرن هجدهم، از خواندن افسانهها و حکایتهای فارسی لذت میبرد. روزی حکایتی بهنام «سه شاهزاده اهل سرندیپ» را مطالعه میکرد. داستان درمورد سه شاهزاده جوان سریلانکایی بود که برای جستوجوی ثروت به سفر دور دنیا میروند. هیچکدام ثروتی پیدا نمیکنند، اما درعوض هریک، چیزهایی خیلی بهتر مانند عشق، زیبایی، دوستی و صلح مییابند. والپول بهشدت تحتتأثیر این ایده قرار گرفت که وقتی دنبال چیزی هستی، چیز دیگری غیر از آن (و حتی بهتر از آن) بیابی. او احساس کرد که به لغتی نیاز دارد تا بتواند این «اتفاقاتِ خوبِ برنامهریزینشده» را توصیف کند و از آنجا که یک نویسنده حق ابداع لغتهای جدید را دارد، سرندیپیتی را برای آن انتخاب کرد. تعریف کامل او از این وضعیت عبارت بود از: «کیفیت ویژهای که به واسطه شانس خوب و زیرکی، به فرد فرصت میدهد چیز خوبی را حین جستوجوی چیزی دیگر کشف کند.»
مطمئناً والپول از نسخه سادهشده و تغییریافته معنای این لغت که امروزه در لغتنامهها یافت میشود، خشنود نخواهد شد. اگر سرندیپیتی را «اتفاقات شادمانه» معنا کنیم، نکتة اصلی والپول را نادیده گرفتهایم. از نگاه او سرندیپیتی فقط به یافتهای اطلاق میشود که فرد درنهایت هشیاری و زیرکی، در حین جستوجوی چیزی دیگر، به آن دست مییابد و متوجه میشود که یافتهاش از آنچه به طور ارادی به دنبالش بوده بهتر است.
به مفهوم و معنای اصلی لغت فکر کنید. سرندیپیتی ویژگی و کیفیتی است که میتوانیم آن را در زندگی خود گسترش دهیم و برای گسترش آن به زیرکی (هشیاری، فهم و درک، مشاهده خردمندانه و بیداری) نیاز داریم؛ لازمه دیگر آن نیز این است که حتماً ابتدا به طور ارادی در جستوجوی چیزی (هدف، مقصد، منظور) باشیم. این لغت به این موضوع اشاره دارد که اگر ما زیرکی/ هشیاریِ خود را با ساختار/ هدف درآمیزیم، رخدادی را شکل میدهیم که منجر به کشف چیزی بهتر از آنچه به دنبالش بودهایم میشود.
بله


























