کتاب شاهزاده سرگردان نوشتهی ورا موتافچیه وا به ترجمهی احمد آل احمد داستانی تاریخی و حماسی است. هر فصل روایتی از زاویهی دید یکی از شخصیتها دربارهی اتفاقات مربوط به حکومت عثمانی و تاجوتخت آن است. در قرن پانزدهم هجری پس از مرگ محمد فاتحْ مدعیانی برای تاجوتخت پیدا میشود و شخصیتهای این کتاب، داستان وقایع آن زمان و زندگی شاهزاده جم را تعریف میکنند.
دربارهی کتاب شاهزاده سرگردان
کتاب شاهزاده سرگردان (Le Prince errant)، داستانی از سرزمین عثمانی! داستان درگیری بین دو برادر پس از مرگ پدر...
از روزی که محمد فاتح، سلطان بزرگ عثمانی، دار فانی را وداع میگوید پسرانش، شاهزاده بایزید و شاهزاده جم، هر دو مدعی جانشینی بر تاجوتخت میشوند. شاهزاده بایزید حمایت ملایان را دارد و شاهزاده جم حمایت سپاهیان و دوستانش را. یکی از برادران به روم ایلی میرود و دیگری به بورسا. هر دو برادر خود را سلطان اعلام میکنند؛ اما همهچیز اینطور ساده پیش نمیرود؛ جنگی در راه است، خیانتی اتفاق میافتد، نیمی از سپاهیانِ یکی از دو سلطان به دیگری تسلیم میشوند و یکی از برادران مجبور میشود به تبعید تن در دهد...
این کتاب سرگذشت شاهزاده جم از مرگ پدر و سلطان شدنش تا حکم تبعید گرفتن و دسیسههای بعد از آن است که از زبان شخصیتهای مختلف داستان روایت میشود. شاید برای خوانندهی ایرانی یکی از جذابترین شخصیتها شاعر بلندآوازه، سعدی باشد. سعدی یکی از نزدیکان و دوستان سلطان جم است که بخشی از ماجرا را از دید خودش روایت میکند. برای خواندن ادامهی داستان و اینکه چه بر سر سلطان جم میآید و چگونه تبعید میشود، کتاب شاهزاده سرگردان نوشته ورا موتافچیه وا (Vera Mutafchieva) را بخوانید.
گفتنیست کتاب حاضر به همت انتشارات کوچه منتشر شده است.
کتاب شاهزاده سرگردان مناسب چه کسانی است؟
این رمان تاریخی به کسانی که به تاریخ حکومت عثمانی علاقه دارند و درعینحال به دنبال داستانی جالب از آن میگردند پیشنهاد میشود.
با ورا موتافچیه وا بیشتر آشنا شویم
ورا موتافچیه وا متولد 28 مارس 1929 در صوفیهی بلغارستان است. او نویسنده، استاد دانشگاه، محقق، روزنامهنگار و دارای دکتری تاریخ از دانشگاه «سنت کلیمان اوریدسکی» میباشد. وی چندین رمان تاریخی از جمله کتاب «شاهزادهی سرگردان»، «شوالیه»، «سرزمین درخشان»، «بیلوت دودستی» و ... را تألیف کرده که به یازده زبان ترجمه و چاپ شدهاند. ورا موتافچیه وا فیلمنامههای «اسپاروخ خان»، «جاده» و دو فیلم سینمایی دیگر را نیز نوشته است. او تاکنون جوایز بسیاری را دریافت کرده، به عنوان مثال در سال 1980 موفق به دریافت جایزهی بینالمللی «هردر» شد. ورا موتافچیه وا در نُهم ژوئن 2009 و در سن هشتادسالگی در صوفیه چشم از جهان فروبست.
در بخشی از کتاب شاهزاده سرگردان میخوانیم
این سیاه پوست لال نبود که خبر را به قرامان آورد. با رسیدن خبر به اونکیار چایری، یکی از سپاهیان اردو بر زین نشست و مستقیماً به سوی پایتخت ما اسب راند. از آن جا که نمی خواست برای تعویض مرکب خود توقف کند و از آن جا که شب نیاز به استراحت داشت، زمان زیادی را از دست داد. به این ترتیب بود که جم خبر فوت پدر را بعد از بایزید دریافت داشت. این تنها باری نیست که بوالهوسی وقایع، سرنوشت رویدادهای جهان را به بازی گرفته است.
خواست الله بر این بود که من، شاهد سیر زندگی جم، در آن لحظه در کنارش باشم. روز خود را طبق روال آغاز کرده بودیم. به حیاط رسیده بودیم و جم را در آن جا یافتیم که عرق سواری صبحگاهی بر تن داشت. نزدیکش شدم و شانه هایش را در آغوش کشیدم و گرمای بدنش را حس کردم. بعد از آن شبی که در مورد مرگش صحبت کرده بودیم، در تلاش بودم تا از هر ساعت حضورش بهره و لذت برم.
با خود اندیشیدم: «الله را شاکرم که جم در قید حیات است و میان ماست!»
به نرمی مرا می نگریست، گویی می خواست به یادم آورد که احترامات سلام میان ما بیهوده بود.
گفت: «سعدی، از شعر جدیدت چیزی نشنیده ام.»
پاسخ دادم: «شاهزاده، بر خدمتگزارت ببخشای که از رنجاندن گوش های تو با اثری ناتمام بیمناک است.»
جم نگاهی تحکم آمیز بر حیدر، نصوح و دیگران انداخت.
«دوستان من، امشب به اشعار جدید سعدی گوش خواهیم سپرد. این یک دستور است!»
هنوز در کناره فواره آب مستقر نشده و مباحث خود را آغاز نکرده بودیم که نگهبانی به شتاب پیش آمد. خطاب به جم گفت «شاهزاده، هم اینک پیکی رسیده است. تقاضای دیدار دارد.»
بله






















