همهی داستان کتاب لیلیان باکسفیش به پیادهروی میرود از جایی شروع شد که لیلیان هشتادوپنجساله تصمیم گرفت در شب سال نو پیادهروی کند. اینگونه بود که در طول مسیر آشنایی او با افراد مختلف شکل گرفت. کتلین رونی این رمان جذاب را با الهام از زندگی مارگارت فیشبک، یکی از پردرآمدترین تبلیغنویسان دههی 1930، به نگارش درآورده است. گفتنیست این اثر پرفروش افتخارات متعددی را از آن خود کرده است.
درباره کتاب لیلیان باکسفیش به پیادهروی میرود:
مارگارت فیشبک، شاعر و تبلیغنویس هوشمند و موفقی است که در دوران خود بسیار مورد تحسین قرار گرفت اما خیلی زود به فراموشی سپرده شد. کتلین رونی (Kathleen Rooney) در کتاب فوقالعاده جذاب خود، لیلیان باکسفیش به پیادهروی میرود (Lillian Boxfish Takes a Walk)، نسخهای سرزنده و البته تخیلی از داستان زندگی این شاعر توانمند به رشتهی تحریر درآورده است. داستانی که از عناصر واقعی استفاده میکند اما با درهمآمیختن آن با تخیل، زندگی درونی سوژهی خود را به نمایش میگذارد.
لیلیانِ قصهی کتلین رونی سال 1926 به منهتن آمد تا جایی برای خود در دنیای شهرت و موفقیت پیدا کند. او زنی باهوش، شیک و مستقل بود که توانست شغلی برای خود بیابد و به تبلیغنویسی مشغول شود. او همچنین به سرودن شعر نیز پرداخت؛ شعرهایی که در نهایت در چندین جلد منتشر شد... اما بهنظر میرسد زندگی قصد نداشت روی خوشش را به لیلیان نشان دهد و خیلی زود همهچیز دگرگون شد.
حالا شب سال نوی 1984 است. مدت زیادی از آن روزها گذشته و لیلیان یک پیرزن است که به تنهایی در خیابانهای منهتن قدم میزند، از مکانهای مختلف شهر گذر میکند و با چندین شخصیت نیویورکی دوست میشود. این برخوردهای اتفاقی به لیلیان کمک میکند تا با گذشتهی خود کنار بیاید. خوب است اشاره کنیم که این اثر به شدت بر مبارزاتِ شغلی زنان در دوران پیش از فمنیستی تأکید میکند.
لازم به یادآوری است که نباید کتاب «لیلیان باکسفیش به پیادهروی میرود» را یک بیوگرافی دانست. چرا که این رمان ابتکارات نویسنده است و هر آنچه که از نگرش و نظرات لیلیان باکسفیش در این رمان میخوانیم، کاملاً خیالی هستند. تمامی اشعار و آگهیهایی که در این رمان نوشته شده متعلق به مارگارت فیشبک است و با اجازهی او به چاپ رسیده است.
کتاب لیلیان باکسفیش به پیادهروی میرود اولین بار در سال 2017 منتشر شد و تحسین منتقدان را برانگیخت. این رمان پرفروش با نثری شوخطبعانه و پرکشش پرترهای را از زنی خارقالعاده در آمریکای در حال تغییر به تصویر میکشد و شما را تا آخرین صفحهی داستان با خود همراه میسازد.
جوایز و افتخارات کتاب لیلیان باکسفیش به پیادهروی میرود:
- کتاب پرفروش NATIONAL INDIE
- بهترین کتابِ Powell (2017)
- بهترین کتاب به انتخاب Audible
نکوداشتهای کتاب لیلیان باکسفیش به پیادهروی میرود:
- فوقالعاده، خندهدار، باظرافت... (هفتهنامه ناشران)
- شوخ، کوبنده و درخشان. (People)
- رمان زیرک رونی که سرشار از شور و شوخطبعی است، بیاحتیاطی، خلاقیت، را جشن میگیرد. (Booklist)
کتاب لیلیان باکسفیش به پیادهروی میرود مناسب چه کسانی است؟
اگر به داستانهای طنز و تاریخی علاقه دارید، رمان لیلیان باکسفیش به پیادهروی میرود برای شما نوشته شده است.
با کتلین رونی بیشتر آشنا شویم:
او مؤسس و سردبیر رز متال است و یکی از اعضای شناختهشدهی نیوسیتی لیت است که به کتابهای شعر و ادبیات شیکاگو میپردازد. اشعار، داستانها و نوشتههای کتلین رونی در مجلههای معتبری همچون نیویورکتایمز، شیکاگو تریبون و رامپوس به چاپ رسیده است.
در بخشی از کتاب لیلیان باکسفیش به پیادهروی میرود میخوانیم:
سدی، دختر شاغل و فیبی دختری شناختهشده در جامعه، بهطور جداییناپذیری یکی پس از دیگری در ذهنم به الگو بدل شدند. هر دوی آنها نکات غیرقابلبیانی را ابراز میکردند و جاذبۀ جنسیشان را نشان میدادند، ولی در خانه نباید دربارهشان صحبت میشد. آنها نه راحتی و سرعت یک قطار را تبلیغ میکردند، نه لباس شب آنچنانیای را بهعنوان استایل و نه مدل مویی را پیشنهاد میکردند.
مادر، سدی را شخص مخربی میدید که همانند جانور چهارپایی که بار میکشد، بهعنوان پرستار در بیمارستانی در شهر نیویورک جان میکند. حالا میدانم که سدی نمیتوانست زندگیای همانند زندگی رایلی داشته باشد، اما دلم میخواست به آن جا بروم و به او بپیوندم. چه دختر زرنگی!
مادرم همانقدر از سدی متنفر بود که از خواهر ناتنی نفرتانگیز سیندرلا، ولی درعینحال مؤدب بود. در رفتارش هیچ خشونتی دیده نمیشد. همیشه در ملاقاتهایش با سدی مهماننواز و مهربان بود؛ هم به دلیل رضایت درونی خودش، هم بهخاطر رعایت حال پدرم. باوجوداینکه پدرم نیز وکیل بود، تصور میکرد سطح کار سدی پایینتر از کار خودش است.
علاقۀ من به فیبی و سدی در طی دههها ثابت ماند. وقتی به آن دو فکر میکنم، یاد رشتهکوههای بلند و دلخوشیهای خوشایند میافتم. درنهایت به نیویورک نقلمکان کردم. هرچند نمیدانم چندبار در خیابان سنت وینسنت پیادهروی کردم و از کنار بیمارستانی گذشتم که او زمانی در آن کار میکرد، اما هرگز سدی را آن جا ندیدم. او در اپیدمی آنفولانزا در سال 1918 فوت کرده بود.
فیبی فناناپذیر، مثل آهنگی که زمانی محبوب بود، بهسادگی از یادها محو شد. آنتراسیت با جنگ جهانی مواجه شد و دیگر از کاراکتر فیبی در خطوط راهآهن استفاده نشد. دنیا تغییر کرد و فیبی برای همیشه ناپدید شد.
بله






















