ویلیام سی. پامرلو در کتاب سینمای اگزیستانسیالیستی، رابطه بین سینما و اگزیستانسیالیسم را از نظر توانایی متقابل آنها در توصیف وضعیت انسانی بررسی میکند و ترکیبی از تجزیه و تحلیل موضوعات مختلف را در فلسفهی فیلم ارائه میدهد.
دربارهی کتاب سینمای اگزیستانسیالیستی:
فیلمهای معنادار و اگزیستانسیالیسم قصد خاصی را در خود دارند: بیان حرفی مهم دربارۀ وضع بشر؛ ولی برای این منظور دو روش متفاوت را برمیگزینند. فلاسفه نظریههایی را اظهار میکنند که دربارۀ چیستی زندگی و چگونگی رویارویی انسان با آن را توضیح میدهد. اما فیلمهایی که ویلیام سی. پامرلو (William C. Pamerleau) در کتاب «سینمای اگزیستانسیالیستی» (Existentialist Cinema) بررسی میکند با به تصویر کشیدن شخصیتها و رخدادها به شما نشان میدهند که مردم چگونه زندگی میکنند. این فیلمها تصویری از معانی پیوسته و گرد هم آمده از وضعیتهایی خاص ارائه میدهند؛ با وجود اینکه ممکن است فیلم دیدگاه و درکی مشابه با یک مقاله فلسفی به شما بدهد. یک خصلت توصیف انضمامی یا پیوسته فیلم این است که بازسازی آن در قالب مقالات ذهنی آسان نیست. از این رو، میتوان از فیلمها برای ارزیابی صحت و سقم شرح فلسفی سود جست.
پامرلو از فیلمهایی که در کتاب حاضر بررسی میشوند به منظور مطالعۀ موضوعاتی استفاده کرده است که اگزیستانسیالیستهایی از جمله سارتر، هایدگر، بووار، تیلیش و نیچه به آنها توجه کردهاند. در سالهای اخیر، هم تعداد و هم کیفیت آثار آکادمیک در باب فیلم و فلسفه پیشرفت کرده و شکوفا شده است. با وجود این، بیشتر این آثار به فیلمهای پرطرفدار پرداختهاند و البته دلایل موجهی هم برای این امر وجود داشته است. در واقع فیلمهای پرطرفداری همچون ماتریکس و مِمِنتو که به شایستگی مورد توجه فراوان قرار گرفتهاند، محتوای فلسفی قابل توجهی دارند.
این فیلمها در عین حال بسیار تأثیرگذارند و میتوانند انگیزۀ تفکر فلسفی را در کسانی به وجود بیاورند که اگر این فیلمها را نمیدیدند گامی در این راه برنمیداشتند. اما به نظر پامرلو مطالعه و بررسی سنخ دیگری از سینماست که به کار آرای فیلسوفان اگزیستانسیالیست میآید: فیلمهایی که وضع بشر را به شکل واقعگرایانه به تصویر میکشند. از آنجایی که این فیلمها چیزی راستین را دربارۀ شیوۀ زندگی انسان و تجارب انضمامی اشخاص معاصر به تصویر میکشند، نه تنها به عنوان مثالهایی بیانگر [از زندگی انسان] بلکه در عین حال به عنوان ابزاری انتقادی به کار میآیند. چنین فیلمهایی میتوانند یاریتان کنند تا بفهمید آیا شرح فلسفی مسائلی نظیر اختیار، معنا و اصالت وقتی با بینش حاصل از فیلمها مقایسه شود، قرین حقیقت خواهد بود یا نه.
فیلمهای بسیاری وجود دارند که مثالی برای شرحی فلسفی ارائه میدهند یا شرحی فلسفی را تأیید و تقویت میکنند. اما گاه فیلمها به شما ثابت میکنند که زندگی پیچیدهتر از تصور حاصلشدۀ شما از خواندن توصیفی فلسفی دربارۀ زندگی است، یا شاید فیلمها نشانتان دهند که وقتی دیدگاه فلسفی در کنار وضعیتها و آدمهای واقعی (یا دستکم وضعیتها و آدمهایی که به شکل واقعی تصویر شدهاند) قرار گیرد، کمتر معقول و موجه به نظر خواهد رسید. یکی از اهداف اصلی کتاب سینمای اگزیستانسیالیستی این است که از فیلم به مانند وسیلهای برای فهم اگزیستانسیالیسم از دیدگاه این هر دو رویکرد استفاده کند.
فیلمها، به مثابۀ تصویرسازیهایی برای درونمایههای گوناگون اگزیستانسیالیستی، یاریتان میکنند تا آرای مهم اگزیستانسیالیستها را درک کنید. اما به احتمال قوی اکثر این فیلمها به منظور ارائۀ تصویری از ایدههای فلسفی تولید نشدهاند، بنابراین گهگاه تصویری که از زندگی عرضه میکنند با نتایج یا پیشفرضهای فلاسفه مغایرت دارد، اما این ویژگی هم میتواند سودمند باشد، چون فیلمی که در تلاش باشد تا مفهومی مهم دربارۀ زندگی را از دیدگاه خودش نشان دهد، صادقانهتر از فیلمی خواهد بود که تلاش میکند نظریۀ یک فیلسوف را تأیید کند یا به عبارتی به تصویر بکشد. بدین ترتیب، فیلمها علاوه بر اینکه مانند مثالهایی واقعگرایانه از روش زندگی انسانها هستند، با این حال در نقد نظریههای اگزیستانسیالیستی نیز کمکتان میکنند.
در بخشی از کتاب سینمای اگزیستانسیالیستی میخوانیم:
اگر نگاهی به فیلمهایی بیندازیم که واقعگرا دانسته میشوند، مشکلی که در «واقعگرا» خواندنِ یک فیلم وجود دارد یکسر آشکار میشود. بازی مارلون براندو در فیلم در بارانداز در سال 1954 بهعنوان بازیای واقعگرایانه مورد تحسین همگان قرار گرفت، اما بر اساس معیارهای امروز اجراها و به تصویر کشیدن زندگی توسط او در بارانداز تا حدودی مبالغهآمیز به نظر میرسد. و اگرچه فیلمی صامت در آغازین سالهای تولید فیلم واقعگرا محسوب میشد، بینندگان معاصر نظر کاملاً متفاوتی در این مورد خواهند داشت. درنتیجه، داوری ما دربارۀ واقعگرایی سراپا آمیخته با نگرشی است که ما وارد فیلم میکنیم. این واقعیت برای بسیاری از فیلسوفان و نظریهپردازان فیلم کافی است تا بحث دربارۀ واقعگرایی را بهکلی کنار گذارند. استدلال آنها این گونه ادامه مییابد که اگر درک و تصور ما از واقعگرایی منوط به امکانهای فرهنگی همیشه در حال تغییر باشد، مسلماً فیلم آن چیزی را که واقعی است منتقل نمیکند.
آمانْت، بِرگالا، ماری و وِنِت در کتاب زیباییشناسی فیلم این بحث را پیش میکشند. شاید در نگاه نخست به نظر برسد که بازسازی حرکت و صدا که سینما به آن راه میدهد میزان بالایی از واقعگرایی را ممکن میکند. در این اثر و نیز در آثاری دیگر معنای «واقعگرایی» چیزی همچون «آنچنانکه جهان واقعاً هست» بیان میشود، بهتعبیری: عینیبودن به میزانی بنیادین و وابستهنبودن به درک و دریافتهای خاص یا منفرد. فیلمها در قیاس با سایر رسانههای هنری غالباً واقعگرایانه به نظر آمدهاند، اما بهگفتۀ این نویسندگان این تصوری است که دورانش به سر آمده است. «"واقعگراییِ" مصالح سینمایی در شرح و بیان موضوع، صرفاً ماحصل شمار کثیری از قواعد و قراردادهاست، قواعد و قراردادهایی که مطابق با دوره و فرهنگ خاصی که فیلم در آن ساخته شده است، با یکدیگر فرق دارند.» داوری ما دربارۀ امر واقعی را نه پیوندی عینی با جهان، بلکه قواعد و قراردادها تعیین میکنند.
بله






















