کتاب اشک ماهی نوشتهی ژاله معینی رمانی است با درونمایه عرفانی که در یکی از روستاهای کردنشین کشور اتفاق میافتد و در حین روایت داستان، بخشی از فرهنگ کردستان را معرفی میکند.
افتخارات کتاب اشک ماهی:
- کسب دیپلم افتخار و مقام اول، جشنواره دو سالانه ادبیات داستانی (استان البرز، شهریور 91)
- مقام دوم هفتمین جشنواره دو سالانه سراسری ادبیات داستانی سازمان بسیج هنرمندان (استان گلستان، مهر 91)
در بخشی از کتاب اشک ماهی میخوانیم:
نسرین کوزه گلی را پر از آب میکند. گهواره چوبی را هم برمیدارد و میگوید میخواهد به امامزاده برود. من و ننه هاجر همراهش میرویم. کوزه را از نسرین میگیرم و روی دوشام میگذارم. آب از کوزه لبپر میزند. کمی لباسام را خیس میکند. نسرین میخندد. به قبرستان میرسیم. روی سنگقبرها نقش چیزهایی کنده شده، روی یکی شانه و روی دیگری تسبیح؛ نسرین همیشه روی سنگقبری مینشیند که پای درخت سنجد است و رویش عکس یک شانه بزرگ کنده شده. عین شانهی چوبی ننه هاجر. نسرین کوزه را از من میگیرد و آبش را میریزد روی سنگقبر، گوشه سربندش را روی صورتاش میگیرد.
چیزهایی به زبان کُردی میخواند: مثل آواز، اما غمگین. دست دیگرش را روی قبر میکشد و سنگ را میشوید. من هم روبرویش مینشینم. دستام را روی چشمام میگیرم و حرکات او را تکرار میکنم. بلد نیستم بخوانم، ولی مثل او شانههایم را تکان میدهم و صدای هِقهِق درمیآورم. مثلاً دارم گریه میکنم. از لای انگشتهام به نسرین نگاه میکنم. ننه هاجر که به من خیره شده میزند پس کلهام و میگوید: «سَر منه بخوری سَرُبزرگ.»
ننه هاجر یک سنگ کوچک برمیدارد. روی سنگقبر میزند. زیر لب و تندتند یک چیزهایی میگوید. من به حرکت لبهای او نگاه میکنم که بفهمم و نمیفهمم چه میگوید. فقط آن آخرش را میشنوم که: «خدا بیامرزدش.
بله

















