به معجزه اعتقاد داری؟ مریم جهانی در داستان کتاب سنگ یشم سنگینی سایهی واقعیتهای خانوادگی و اجتماعی بر سر شور و غرور نوجوانی را میکاود. او در این کتاب ما را با چند دختر دبیرستانی همراه میکند که با وجود درگیری با فشار امتحانات، دغدغههای مالی و چالشهای خانوادگی، عزم خود را برای شرکت در مسابقهی والیبال مدرسه جزم کردهاند، اما گاهی اوقات بدون زانو زدن و تسلیم شدن هم بازنده میشوی.
دربارهی کتاب سنگ یشم
داستان این کتاب به قلم نویسندهی برندهی جایزه، مریم جهانی، با تمرین تیم والیبال یک دبیرستان دخترانه در کرمانشاه شروع میشود. نسیم، کاپیتان تیم، باید بهخاطر امتحان شیمی تمرین را رها کند و قدم در سالن امتحانات بگذارد و اجازه دهد غول درسهای نخوانده او را ببلعد، اما این تنها چالشی نیست که کام نسیم را تلخ میکند.
از یک طرف، الهه، کاپیتان سابق تیم والیبال مدرسه مدام روی اعصابش راه میرود. او بابت این که نسیم جایش را گرفته، حسابی کفری است و از هر فرصتی برای اذیت کردنش استفاده میکند. از طرف دیگر، فشار درس و امتحانات است که آزارش میدهد و با اعلامیهی مدیر مدرسه مبنی بر برگزاری جلسهی اولیا و مربیان و یک مسابقهی سرنوشتساز والیبال، نگرانی بابت آنها هم به دغدغههایش اضافه میشود.
در نهایت به همهی اینها باید وضعیت معیشت خانواده را هم اضافه کنیم. پدر نسیم در داستان اجتماعی سنگ یشم، راننده کامیون است و با هزینههای سرسامآور زندگی و جریمههای ماشین دستوپنجه نرم میکند. او شدیداً با والیبال بازی کردن نسیم مخالف است و نسیم هم بدون کفش مناسب نمیداند چطور میتواند در مسابقهی مدرسه شرکت کند.

کتاب سنگ یشم؛ رمانی دربارهی امید و واقعیتهای اجتماعی
در این بین، امید که برادر کوچکتر یکی از دوستان نسیم است سنگ کوچکی به او میدهد که ادعا میکند جادوییست و میتواند از آن برای برآورده شدن آرزوهایش کمک بگیرد. او هم فعلاً آرزویی جز برنده شدن در مسابقهی والیبال ندارد، اما مانع پشت مانع سر راهش ظاهر میشود.
از سنگاندازیهای مدیر مدرسه گرفته تا دغدغههای شخصی هر یک از همتیمیهایش، انگار کل جهان دست به دست هم دادهاند تا اجازه ندهند نسیم عنوان قهرمانی را با خود به خانه ببرد. حالا یک تکه سنگ معمولی میتواند برای نسیم معجزه کند؟ یا تلخیهای جهان واقعی بالاخره راه خود را به دنیای کوچک او پیدا خواهند کرد؟
مریم جهانی و روایت بیتکلف نوجوانی
مریم جهانی در کتاب سنگ یشم تصویری دقیق و بیتکلف را از دوران نوجوانی ارائه میکند. او بدون شعارزدگی از جزئیاتی بهره میگیرد که به صمیمیت و باورپذیری داستان دامن میزنند و برخی ساختارهای غلط اجتماعی را به چالش میکشند. در حقیقت این رمان کوتاه ایرانی واقعیت مهمی را یادآوری میکند: این که مسیر زندگی هر یک از ما با فراز و فرودهایی همراه است و امید، گاهی اوقات تنها سلاحیست که برای مبارزه با سختیهای این راه در دست داریم.
اگر بهدنبال یک رمان اجتماعی هستید که به دور از کلیشههای رایج با بهرهگیری از یک داستان انتقادی و اجتماعی شما را با خود درگیر کند، خرید کتاب سنگ یشم نشر مرکز را به شما پیشنهاد میکنیم. مریم جهانی، نویسندهی این کتاب که برای نوجوانان نیز مناسب است، پیش از این بابت اثر دیگری با عنوان «این خیابان سرعتگیر ندارد» در سال 1396 جایزهی ادبی جلال آلاحمد و جایزه کتاب سال ایران را از آن خود کرده و در جهان ادبیات معاصر ایران، نامی شناخته شده به شمار میرود.
کتاب سنگ یشم برای شما مناسب است اگر
- از دنبال کردن آثار نویسندههای جوان ایرانی لذت میبرید.
- به رمانهای کوتاه و اجتماعی علاقه دارید.
در بخشی از کتاب سنگ یشم میخوانیم
دارم فکر میکنم چرا خانی تزئین کلاس و جلسهی اولیا و مربیان و بقیهی برنامهها را جمع کرده تو یک روز کهیادم میافتد مسابقهی ما هم روز پنجشنبه است. پس پاکرو بیخود دمغ نیست. دشمنی خانی با تیم والیبال کار امروز و دیروزش نیست. تا آنجا کهیادم میآید از همان سال اول همهی توانش را به کار میگرفت که یا تیم را کلاً تعطیل کند یا دبیرها را قانع کند برای تمرین به بچهها اجازه ندهند. اگر به او بود در شبانهروز بیست وچهار ساعت بچهها را تو کلاس نگه میداشت. آن یکساعت را هم اختصاص میداد به جلسهی اولیا و مربیان تا فهرست بلند بالایی از ناهنجاریهای رفتاری دانشآموزان به اولیا تحویل بدهد. از نظر خانی نمونهی بارز ناهنجاری رفتاری ما چسبیدن به ورزش عوض درس است. میگویم: «ولی خانم ما اون روز مسابقه داریم.»
لبخند خانی از چیزی که هست ریزتر میشود.
- من به خانم پاکرو هم عرض کردم این دو تا هیچ تداخلی با هم ندارن.
پاکرو پای کشیده را رو آن یکی میاندازد و از خدا خواسته ادامهی بحث را خودش دست میگیرد. همیشه موضوع بگو مگو سر اجازهی بچههای تیم برای تمرین بود امروز سر خود مسابقه.
- خانم خانی منم به شما عرض کردم که تداخل داره. شما از ساعت هشت صبح تا ده میخواین مدرسه را تزئین کنین. خب این دقیقا همون ساعتیه که ما قراره مسابقه برگزار کنیم.
خانی با نگاه نیمچه مهربانی که حالا کمی چاشنی بیحوصلگی دارد زل میزند به پاکرو.
- خب این مشکل من نیست خانم پاکرو. شما میتونین از همین حالا با تیم مقابلتون هماهنگ کنین مسابقه را بندازین ساعت ده.
جر و بحث همیشگی این دو تا تمامی ندارد. گلچین پروندهی احضار والدین را بیخیال میشود و با شوق به بگومگوی آنها زل میزند.
بله



















