ملیندا گیتس در کتاب لحظهی برخاستن: تغییر جهان با توانمندسازی زنان، از آثار پرفروش نیویورک تایمز، داستانهایی فراموش نشدنی را با محوریت برابری حقوق زن و مرد در جهت پیشرفت جامعه و شکوفایی استعداد زنان روایت میکند.
درباره کتاب لحظهی برخاستن (The Moment of Lift):
هدف ملیندا گیتس از نگارش این کتاب آن است که بگوید برابری زن و مرد باعث میشود زنان توانمند و قدرتمند بتوانند دنیا را تغییر دهند؛ اما آنچه که بر توانمندسازی ارجحیت دارد و هدف بالاتری محسوب میشود، داشتن ارتباط است؛ چرا که با وجود برابری باز هم انسانها احساس تنهایی میکنند، اما برقراری ارتباط با یکدیگر سبب ایجاد تعلق خاطر میان افراد میشود و به این ترتیب هر کس شادی، غم، موفقیت یا باخت دیگران را متعلق به خودش میداند و در نتیجه این عشق است که باعث پیشرفت انسانها میشود. در صورتی که همه در کنار هم باشند و نیازشان به دوست داشته شدن و ارتباط پاسخ داده شود میتوان پیشرفت کرد و موفق شد.
منظور ملیندا گیتس از لحظه برخاستن زمانی است که انسانها بتوانند تمامی مرزهای دروغین مانند فقر، ضعف، سن، جنسیت، مذهب را نادیده بگیرند و بی قید و شرط عشق بورزند. در این صورت است که دیگر آدمها مورد سو استفاده قرار نمیگیرند و هیچکس سعی نمیکند از دیگران به عنوان ابزاری برای پیشرفتش استفاده کند.
گفتههای ملیندا گیتس درباره اتحاد زنان:
من در طول زندگیام همیشه عضو گروههای زنانه بودم، هرچند که بعضیهایشان را بعداً متوجه شدم. مثلاً در دبیرستانی کاملاً دخترانه درس خواندم، در دانشگاه هم همیشه حضور زنان را هر چند که اندک بودند تحسین میکردم و بعداً هم در زمینههای حرفهای، شخصی، و معنوی روابطم را با همجنسانم حفظ کردم. البته همیشه دوستان مرد خوبی که جزء ضروری شادیهایم بودند، هم داشتهام. اما هنگام رویارویی با ترسها و درخواست کمک همیشه به گروههای زنانهام پناه میبرم. زیرا معتقدم گروههای زنان نه تنها برای همهی ما بلکه برای جامعه هم ضروریست، زیرا پیشرفت از زنان شروع میشود.
منظور من از این حرف جمع کردن زنان در یک گروه و طرد مردان نیست، بلکه می گویم وقتی زنان از حاشیه نشینی خارج شوند میتوانند به جایگاه خود برسند (نه پایینتر از مردان نه بالاتر آنها، بلکه در کنار یکدیگر) و صدای خود را به گوش همه برسانند.
مطمئناً این کار با مقاومت زیادی روبهرو خواهد شد اما پیشرفت ماندگار نه با مبارزهی قدرت بلکه با رفتاری اخلاقی حاصل میشود. با نقاب برداشتن از بسیاری از تعصبات، زنان و مردان نسبت به آنها بیشتر آگاه میشوند و در مقابلشان میایستند.
تغییر فرهنگی که براساس طرد کردن ایجاد شده و کار کردن با انسانهایی که همچنان میخواهند به سلطهی خود ادامه دهند، دشوار است اما ما انتخاب دیگری نداریم و باید همه را با هم متحد کنیم هرچند ممکن است خودمان طرد شویم و این تنها راه برای ساختن دنیای دلخواهمان است. دیگران از قدرتشان برای طرد کردن بقیه استفاده کردهاند و ما از قدرتمان برای وارد کردنشان استفاده میکنیم.
جملات برگزیده کتاب لحظهی برخاستن: تغییر جهان با توانمندسازی زنان:
- فمینیست بودن یعنی باور داشته باشیم هر زنی باید بتواند از قدرتش استفاده و استعدادهای نهفتهی خود را دنبال کند و زنان و مردان برای از بین بردن موانع و پایان دادن به تعصباتی که مانع پیشرفت زنان میشود، پا به پای هم تلاش کنند.
- گاهی اوقات تا حقایق جدید را از چندین منبع مختلف نشنوید در ذهنتان ثبت نمیشوند.
- بهترین روش برای حمایت از مدافعان علنی این است که خودت هم یکی از آنها شوی.
- عشق به تمایل ما برای طرد کردن دیگران پایان میدهد و دیگر هدف ما برابری نیست بلکه، ارتباط، احساس تعلق و دوست داشته شدن است. عشق باعث اوج گرفتن انسانها میشود.
نظر بعضی از افراد سرشناس درباره کتاب لحظهی برخاستن:
- ملاله یوسفزای: این کتاب بیانیهای فوری و ضروری است برای جوامعی که برابری را به رسمیت شناخته اند و زنها در آن دارای ارزش و اعتبار در همه حوزهها هستند. ما به چنین پیامی بیش از همیشه نیز داریم.
- بیل گیتس: حتی اگر با کسی که کتاب را نوشته است، ازدواج نکرده بودم باز هم معتقد بودم این کتاب برای خواندن عالی است. کتابی با بیانی زیبا و هوشمندانه برای ترغیب زنان در جهت قدرتمند شدنشان.
- باراک اوباما: کتابی با داستانهای الهامبخش از کسانی که ملیندا در سراسر جهان با آنها ملاقات داشته و دید ما را نسبت به مسائلی مانند ازدواج کودکان و نابرابریهای جنسیتی در محیطهای کاری افزایش میدهد.
درباره ملیندا گیتس:
ملیندا فرنچ گیتس (Melinda French Gates) متولد دالاس آمریکا و از مدیران سابق شرکت مایکروسافت است. او در رشتههای علوم کامپیوتر، اقتصاد و MBA در دانشگاه دوک تحصیل کرد و در سالهای 1996 تا 2003 عضو هیئت مدیره این دانشگاه بود. ملیندا گیتس سومین زن قدرتمند جهان به انتخاب مجله فوربس است و جایگاهش بعد از آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان و دیلما روسف، اقتصاددان و سیاستمدار برزیلی قرار دارد. او و همسرش بیل گیتس در سال 2000 قدرتمندترین بنیاد خیریه خانوادگی را در جهان راهاندازی کردند. وارن بافت سرمایهگذار، اقتصاددان و نیکوکار آمریکایی هم در سال 2006 به بنیاد بیل و ملیندا گیتس پیوست. اصلیترین هدف از بنیانگذاری این موسسه کاهش فقر و افزایش سلامتی در سطح جهان است.
در بخشی از کتاب لحظهی برخاستن: تغییر جهان با توانمندسازی زنان میخوانیم:
وقتی زنی غمش را با من درمیان میگذارد، برای او احترام زیادی قائلم. به دقت به حرفهایش گوش میدهم، با او همدلی میکنم و سپس نکات مثبت زندگیاش را به او یادآوری میکنم. اما اگر در آن لحظه میخواستم حرف امیدوارکنندهای به مینا بگویم، ممکن بود باعث رنجش او شوم. من از او یک سؤال پرسیدم و او هم حقیقت را به من گفت و توصیف دردش بالاتر از حد تصور من بود (فکر میکرد تنها راه برای کمک به فرزندانش این است که مادر دیگری برایشان پیدا کند).
من گفتم خودم سه فرزند دارم و بچههای او به مادرشان نیاز دارند و فقط او را میخواهند. سپس پرسیدم: «آیا چیزی دربارهی برنامهی تنظیم خانواده میدانی؟». او گفت: «الان میدانم، اما قبلاً چیزی در این باره به ما نگفته بودید و دیگر برای من خیلی دیر است».
این مادر و البته من، تصویر کامل یک شکست بودیم. من آنقدر متأثر شده بودم که اصلاً یادم نمیآید چطور از او خداحافظی کردم.
مینا در کل سفر، فکر مرا به خود مشغول کرده بود. البته که کمک به ارائهی تسهیلات برای او خوب بود، اما کافی نبود، زیرا ما از همهی مشکلات او خبر نداشتیم. ما در برنامهی سلامت مادر و نوزاد، با مادران باردار دربارهی نیازشان به بهداشت مادر و نوزاد صحبت میکردیم و فقط از این دریچه کار را میدیدیم؛ اما اکنون برای حل مشکل مینا باید از دید او به این مسئله نگاه میکردیم.
هنگام صحبت با زنان در کشورهای کمدرآمد، متوجه شدم در خواستههای ما زنان برای خود و فرزندانمان، تفاوت ناچیزی وجود دارد. ما خواهان امنیت، سلامت، خوشبختی، تحصیلات خوب، شکوفایی استعدادها، ازدواج، تأمین معاش، عشق ورزیدن و دوست داشته شدن فرزندانمان هستیم و خودمان هم میخواهیم سالم باشیم، استعدادهایمان را پرورش دهیم و آنها را با دیگران در جامعه سهیم شویم. برنامهی تنظیم خانواده برای برآوردن هریک از این نیازها، بدون توجه به این که زن در چه جامعهای زندگی میکند، بسیار اهمیت دارد. شهامت مینا باعث انتقال این پیام به من، و رنج او نقطهی عطفی در کار من شد. وقتی کسی حقیقت تلخی را به من میگوید مطمئنم از درد انسانهای دیگری هم که جسارت ندارند، حرف میزند و این موضوع باعث میشود با توجه بیشتری گوش دهم و بعد با کمی دقت متوجه میشوم که دیگران هم همین مشکلات را شاید کمی ملایمتر ابراز میکنند.
بله























