کتاب شیر سیاه اثر الیف شافاک، روایتی شخصی از تجربهی مادر شدن و دگرگونیهایی است که این تجربه در هویت فردی و حرفهایاش ایجاد کرد. این نویسندهی مشهور ترکیهای، در این کتاب خود زندگینامه، از کشمکش میان نقش تازهی مادر بودن و زندگیای مینویسد که سالها بر پایهی فردیت، نوشتن و خلاقیت بنا کرده بود. او این پرسش را طرح میکند که آیا یک زن میتواند مادر شود و در عین حال، هویت مستقل و خلاق خود را بهعنوان نویسنده حفظ کند؟
دربارهی کتاب شیر سیاه
الیف شافاک در این سرگذشتنامه تجربهی مادر بودن را به تصویری آرمانی و بینقص فرو نمیکاهد. او از شوق و محبت مادرانه مینویسد، اما در کنار آن از اضطراب، خستگی، احساس گناه و ترس از گم کردن هویت و زندگی پیشین خود نیز سخن میگوید. او در کتاب شیر سیاه میگوید که تمامی این نگرانیها، پس از تولد نخستین فرزندش، شدت میگیرند و دچار افسردگی پس از زایمان میشود.
شافاک در این دورهی سخت، نهتنها احساس میکند که از پس نقش مادری برنمیآید، بلکه توانایی نوشتن را نیز از دست میدهد. صفحهی سفیدی که زمانی برای او آغاز یک جهان تازه بود، حالا به نشانهای از سکون و درماندگی تبدیل میشود. ترس اصلی الیف شافاک فقط این نیست که مادر خوبی نباشد، او از این میترسد که تجربهی مادری، نویسندهی درونش را برای همیشه خاموش کرده باشد.
مادری، نویسندگی و افسردگی پس از زایمان
یکی از جالبترین ویژگیهای کتاب شیر سیاه، شیوهای است که الیف شافاک برای بیان این کشمکش درونی به کار میگیرد. او بخشهای مختلف شخصیت خود را به شکل چند زن کوچک و مستقل مجسم میکند، زنانی که هرکدام نمایندهی بخشی از وجود او هستند. یکی جاهطلب و سختکوش است، دیگری روشنفکر و کتابخوان، یکی عملگراست، دیگری به معنویت گرایش دارد، یکی خواهان خانه و تجربهی مادری است و دیگری یادآور بدن و زنانگی.
مسئلهی نویسنده در این کتاب خاطرات از جایی آغاز میشود که یکی از این صداها میکوشد بر باقی آنها غلبه کند. شافاک بهتدریج درمییابد که مشکل در داشتن خواستههای متفاوت نیست، بلکه در تلاش برای حذف بخشی از خود نهفته است.

علاوه بر این روایت شخصی، کتاب شیر سیاه بارها به زندگی دیگر زنان نویسنده نیز میپردازد؛ الیف شافاک با بررسی زندگی نویسندگانی از زمانها و فرهنگهای مختلف، رابطهی میان خلاقیت زنان، ازدواج، فرزندآوری، استقلال زنان و زندگی و شغل حرفهای را مورد تحلیل قرار میدهد. این نمونهها قرار نیست پاسخ واحدی به مسئلهی مادری، خلاقیت و نویسندگی بدهند، بلکه برعکس، نشان میدهند که هر زن ممکن است مسیر متفاوتی را در مواجهه با این چالشها، برگزیند.
بدن و زنانگی در گذر سالیان
الیف شافاک در این کتاب اتوبیوگرافی بر بازگشت مفهوم بدن و زنانگی در ذهن و زندگیاش، پس از تجربهی مادر شدن میگوید؛ او بیان میکند که برای سالیان دراز، بخشی مهم از هویت زنانهاش را، در برابر شخصیت روشنفکر و نویسندهاش، به کناری نهاده بود که این امر، پس از بارداری و تولد فرزندش، او را ناچار میکند که دوباره به بدن، احساسات و نیازهای فراموششدهی خود توجه کند.
خرید کتاب شیر سیاه الیف شافاک شما را با اثری صرف پیرامون تجربهی مادری یا یک کتاب خاطرات ساده روبهرو نمیکند، بلکه کتابی است که نویسنده در آن از بازتعریف هویت زنانهی خود از خلال تجربهای شخصی و عمیقا درونی میگوید و میکوشد که میان ذهن، تن، شغل و مسئولیتهای مختلفش، تعادلی تازه پیدا کند. این اثر توسط مهسا علی کاهی به فارسی ترجمه شده و نشر جمهوری آن را منتشر کرده است.
کتاب شیر سیاه برای شما مناسب است اگر
- به کتابهای الیف شافاک و زندگینامهی هنرمندان علاقه دارید.
- دوست دارید پیرامون تجربهی مادر شدن یکی از شناختهشدهترین نویسندههای زن دنیا و چالشهای پیش رویش بیشتر بدانید.
- به آثار خود زندگینامهای علاقه دارید و میخواهید در خصوص تجربهی دشوار زنان نویسنده در مواجهه با مشکلات روزمرهشان، مطالعه کنید.
در بخشی از کتاب شیر سیاه میخوانیم
خوابگاه دختران در دانشگاه مونت هالیوک در خانه بزرگ قهوهایرنگ که به سبک نیوانگلند ساخته شده بود واقع شده است. اتاق من در طبقه اول و با یک در ورودی جداگانه است. در طبقه دوم اتاق کارمندان دانشگاه و دانشجویان دیگر است. دیوارها و سقفها به حدی باریک و ضعیف هستند که من به راحتی میتوانم صحبتهای آنها را بشنوم و مسلماً آنها نیز میتوانند صدای مرا که بر سر زنهای بند انگشتی فریاد میزنم بشنوند و به همین دلیل است که بعضی اوقات برخی از کارمندان دانشگاه با نگرانی به من نگاه میکنند.
راه ارتباطی من با مرکز ساختمان یک در بسیار سست و بیدوام است. اولینباری که من در آشپزخانه اتاقم کلم پختم، چندین روز تمام ساختمان را بوی بد کلم فرا گرفته بود. چندینبار دیگر تلاش کردم که غذاهای ساده با بوی کمتر بپزم اما هر بار همان نتیجه را به دنبال داشت. در مکانی که همه نوشیدنیهای ارگانیک و حلال، چایهای گیاهی و آنتیاکسیدان مینوشند حتی عطر قهوه ترک من نیز بیش از حد تند است. در نتیجه من آشپزی را به کلی کنار گذاشتم و به میوه، کلوچه و آب روی آوردم.
هنگام غروب زمانی که همه ساختمان را ترک میکنند، من در اتاقم میمانم. چیز مرموزی در تنها ماندن در این ساختمان بزرگ که ناگهان ساکت و تاریک میشود برای من وجود دارد. شبها هنگام خواب خود را آشفته و پریشان مییابم. اما امشب اینطور نیست. امشب از پنجره حمام کوچک اتاقم نور نحیفی میتابد و من میبینم که دانههای درشت برف از اعماق آسمانها بر محوطه دانشگاه مونت هالیوک میبارد. بستر سفید برف دنیا را شبیه به سیارهای متفاوت کرده است و من اینجا نشستهام و احساس آرامش و خونسردی بیشتری از چند ماه گذشته دارم.
بله

























