کتاب برنامه درسی و فرهنگ: رویاروییها و همآوریها نوشته مصطفی قادری و سودا کرمکار، به بررسی جنبههای اجتماعی و فرهنگی برنامههای درسی و جنبههای جامعهشناختی آموزش و پرورش میپردازد.
فرهنگ به عنوان امری واقعی، روند زندگی غالب مردم را شکل میدهد. فرهنگ در برنامه درسی به دو دلیل دارای اهمیت است. اول اینکه روابط فرهنگی درون یک جامعه یا کشور مستقیماً مسائل برنامه درسی را تحت تأثیر قرار میدهند و دوم اینکه چگونگی تأثیر فرهنگهای جهانی بر محیطهای آموزشی میتواند در آموزش و پرورش کشورها تحلیل شود.
هر چند در مورد پدیدههای فرهنگی، نظرات و چشماندازهای گوناگون و متفاوتی وجود دارد، اما در این خصوص همفکری وجود دارد که بدون اطلاع از پدیدههای فرهنگی نمیتوان درک درستی از دانش ارزشمند در برنامه درسی داشت. پس هر گونه تحلیل یا تفسیر برنامه درسی بدون درک مسائل فرهنگی، کوتهبینانه و مسئلهآفرین خواهد بود. رکود فرهنگی باعث رکود برنامه درسی و رکود برنامههای درسی نیز موجب رکود فرهنگی میشود. اینکه چرا به پدیده فرهنگ در تعلیم و تربیت مبادرت میکنیم، خود وابسته به سؤال دیگری است که چه نوع شهروندی را تجسم میکنیم.
سیاستهای مردمسالارانه و انتقادی دو مفهومی است که به صورت ضمنی و آشکار در این کتاب تعقیب شدهاند. فرهنگ حاکم بر برنامه درسی باید از دانش رهاییبخش و نیز روش مردمسالارانه کسب دانش رهاییبخش حمایت کند. موضوع و محتوای برنامه درسی ضمن اینکه باید نسبت به مسئولیتپذیری، عدالت و آزادی حساس باشد، فرایند کسب و یادگیری برنامههای درسی نیز باید انتقادی باشد، یعنی به این سه مسئله واکنش نشان دهد که برنامههای درسی تا چه اندازه خصلتهای یک فرهنگ را به درستی بیان میکنند (مسئولیتپذیری)، تا چه اندازه خصلتهای فرهنگی در بین فرهنگهای گوناگون فرصت مساوی برای بروز و مطرح شدن دارند (عدالت) و چه تضمینی وجود دارد که خصلتهای فرهنگی مشمول تحدید، تلقین، پنهان کردن و به حاشیه راندن در محتوا و فرایند برنامه درسی نمیشوند (آزادی). بنابراین اگر برخورد با خصلت های فرهنگی به درستی انجام نگیرد، ارتباط بین مردم درون مدارس و خارج از مدارس روان نخواهد بود.
کتاب حاضر با شناسایی بنبستهای فرهنگی برای گفتوگو ضمن نقد سیاستهای فرهنگی موجود در جهان، واقعیتهای ناخوشایند در برنامههای درسی فعلی را مرور کرده است. فصل اول کتاب سیاستهای فرهنگی در کتابهای درسی را نقد میکند. در فصل دوم تحلیلهای زبانی در برنامه درسی مطرح شدهاند و در فصل سوم رابطههای تعارضآمیز فرهنگ بومی و فرهنگ علمی در برنامه درسی با مثالهایی از فرهنگهای مختلف به پایان میرسد.
در بخشی از کتاب برنامه درسی و فرهنگ میخوانیم:
زبان مدرسه و ساختار آن به شدت تحت تأثیر هویت اجتماعی افراد شاغل در مدرسه قرار دارد. هویت اجتماعی در تعریفی ساده دلالت بر عضویت در یک گروه اجتماعی خاص یا یک پایگاه اجتماعی یا یک گروه اخلاقی دارد. بنابراین هویت اجتماعی ممکن است شامل نامگذاریهایی از قبیل زن، طبقه متوسط، دانشآموز، معلم، بانکدار، والدین، کارفرما یا دانشگاهی یا مجموعههایی از این قبیل شود. برای برخی از نظریهپردازان هویت اجتماعی نقش حقیقی ندارد و ممکن است یک هویت ذهنی باشد که فرد برای خود قایل میشود. نقشهای گوناگونی وجود دارند که یک شخص ممکن است به صورت مفروض در نظر بگیرد و به صورت مجازی نقشی را مانند یک هنرپیشه برای خویش قایل شود و یا یک شخص واقعی در زیر یک مجموعه نقش مخفی شود. بنابراین این دسته از مربیان، دوالیسم به کار رفته در دیدگاه هویت اجتماعی را نفی کرده مدعی هستند که هویت اجتماعی به صورت شخصی تعریف میشود، مانند معلمی که خود را تلاشگر تعریف میکند، یا یک معلم زن که خود را یک معلم جدی درک کرده است.
حتی اگر این هویتهای متعارض، چندگانه و پایگاههای متفاوتی داشته باشند. هیچ شخصیت ثابت واقعی پشت نقشهای مختلف اجتماعی قرار ندارد تا خود را منتظر ظهور ببیند. از نظر این نظریهپردازان هیچ گونه تمایزی بین وجود مادی بدن، تعامل اجتماعی، گروه اجتماعی، پایگاه اجتماعی، هویت اجتماعی و خود شخص وجود ندارد. چگونه مردم با دیگران تعامل برقرار میکنند، چگونه مردم به صورت تاریخی و جغرافیایی درون جامعه استقرار یافتهاند و چگونه همین روشها به صورت نظامدار و پایگانبندی شده در مدارس تکرار میشوند. اشکال مشهود زندگی اجتماعی با همدیگر هویت اجتماعی را تعریف میکنند و این نکته که مردم چه هویتی دارند و چه کسی هستند. بنابراین شخص در قالب نمایش یک نقش مثلاً زن، معلم، دانشآموز یا برنامهریز درسی تا ابد ظاهر نمیشود، بلکه فقط در یک موقعیت خاص شخص یک زن، یک معلم، یک دانشآموز یا یک برنامهریز درسی است.
بله



















