کتاب نوفهم گرایی در مطالعات برنامه درسی (از نوفهمی تا پسانوفهمی) نوشته مصطفی قادری، برنامهریزی درسی و ارزشیابی برنامههای درسی را بررسی میکند. همچنین به تعریف مفهوم نوفهمگرایی و تاریخچه آن میپردازد.
فصل اول کتاب نوفهمگرایی در مطالعات برنامه درسی (Reconceotualism in curriculum studies) موضوع نوفهمگرایی و اندیشه نوفهمگرا را برای شما توضیح میدهد. مصطفی قادری سعی کرده تا برای شرح موضوع نوفهمگرایی به شکل جزئیتر ویژگیهای اصلی نوفهمگرایی را تحلیل کند. او با توضیح این مسئله و بررسی جنبشهای قبلی برنامه درسی و با اتکا به نظرات پروفسور ویلیام پاینار، فهم بهتری را در تحلیل این جنبشها به شما ارائه دهد.
قادری در فصل اول، جنبشهای برنامه درسی را به سه دسته سنتگرایان، متخصصان ادراکی - تجربی و نوفهمگرایان تقسیم میکند. در فصل دوم کتاب، تاریخچه نوفهمگرایی نقد و بررسی میشود. قادری با مطرح کردن مسائل نقد در نوفهمگرایی به نقد و بررسی کنترل فعالان برنامه درسی، نقد بیتاریخی، نقد جنسیت و نقد عملکرد مدارس میپردازد.
این کتاب همچنین نوفهمگرایی را از منظر جایگاه آن در عمل برنامه درسی، پژوهش برنامه درسی، تدریس و همچنین ارتباط نظریه و عمل تحلیل میکند و سپس بعد از بررسی مسئله پسانوفهمی، نوفهمگرایی را نقد میکند.
مصطفی قادری برای درک تأثیر این مسئله در مطالعات برنامههای درسی از مثالهایی ساده و بیان داستانی استفاده کرده است.
در بخشی از کتاب نوفهمگرایی در مطالعات برنامه درسی میخوانیم:
به طور سنتی، در حالی که توجیه عملی برای نجات حوزهی برنامهی درسی ضعیف شده، و حتی تلاشهای مربوط به تربیت معلم نیز کند پیش میروند – توجیههای تازهای ظاهر شدند. برنامهی درسی و سایر گرایشهای تعلیم و تربیت به طرز چشمگیری در برابر نقدگرایی همکاران رشتههای علوم اجتماعی که نقدشان مبتنی بر معیارهای روشنفکری بود، آسیبپذیرتر شدند. به ویژه تحت تأثیر همکاران ما در رشتههای علوم اجتماعی این نقدها را با وضوح بیشتری میتوان دید که به حوزهی برنامهی درسی وارد میآمدند. در ادامه به موازات نقدهای روشنفکرانهای که از بیرون حوزهی برنامهی درسی فرومیبارید تفوق سیاسی رشتههای ظاهراً علمیتر در دانشگاهها به صورت عام لحن نقدهای تندتر را از جانب متخصصان علوم اجتماعی بالاتر میبرد. چونانچه به راستی پژوهش در تعلیم و تربیت در بسیاری موارد از تحقیق در علوم اجتماعی قابل تمایز نبود. در این میان ظهور و رواج جنبش ادراکی – تجربی در قلمرو برنامهی درسی یک نمونهی بارز از این پدیدهی عام [یعنی تأثیر علوم اجتماعی بر برنامهی درسی] بود. در اینجا باید این اندیشه ثابت میشد که پژوهش علوم اجتماعی کاربردهایی برای عمل در کلاس درس دارد. البته معمولاً طی سالها [طرفداران جنبش ادراکی – تجربی] ادعا میکردند که پژوهشهای مبسوطی باید انجام بگیرند تا لزوماً دلایل قابل توجیهی برای عملی کردن نتایج آنها فراهم شود.
بله



















