کتاب واکاوی خود آسیب رسانی در نوجوانان نوشتهی مریم قدمگاهی، به بررسی خود آسیبرسانی در نوجوانان گروههای خاص، نظریهی بین فردی خودکشی، احتمال خودکشی در خود جرحی مستقیم و غیر مستقیم و ... میپردازد.
تحقیقات درباره انگیزههای رفتارهای خود آسیبرسانی مستقیم بسیار زیاد است؛ در حالیکه برخی آن را نوعی رفتار کاملاً فردی و با انگیزه فرار از مشکلات درونی و ایجاد حفظ تعادل هیجانی میدانند، دیدگاههایی وجود دارد که روی عملکردهای اجتماعی و بین فردی این رفتار تاکید بیشتری دارند و ماهیت اجتماعی آن را پررنگتر از ماهیت فردی آن به حساب میآورند. علاوه بر این با توجه به این که عوامل فرهنگی ممکن است روی انگیزه رفتار اثرگذار باشند این سوال وجود دارد که آیا انگیزههای خود آسیب رسانی مستقیم نمونههای خارجی قابل تعمیم به نوجوانان ایرانی است یا خیر و شاید مهمترین مسالهای که در ارتباط با خود آسیب رسانی وجود دارد رابطه آن با مرگ و خودکشی است. با شناسایی احتمال خودکشی در نوجوانان خودآسیبرسان میتوان از وقوع مرگ نوجوانان بر اثر این رفتار را کم کرد.
در دو دهه اخیر حجم مطالعاتی که در سطح بینالمللی در این حوزه انجام شده است، رشد بسیار قابل توجهی داشته است و اطلاعات بسیاری درباره شیوع، انگیزهها و علتشناسی این رفتارها به دست آمده است؛ اما هنوز درباره مسائلی مانند تعریف خود آسیبرسانی، ارتباط خود جرحی با اقدام خودکشی و رفتارهای خطر جویانه در دوره نوجوانی اختلاف نظرهایی وجود دارد. همچنین اطلاعات درباره نوجوانان ایرانی که به شکلهای مختلف خود آسیبرسانی انجام میدهند، بسیار محدود است. این مطالعه با هدف جبران این محدودیت انجام شد.
ویژگیهای متمایز این مطالعه با مطالعاتی که تا کنون انجام شده است از این قرار است که اولاً در این مطالعه برای شناخت بهتر ماهیت این رفتار علاوه بر روش کمی، از روش کیفی هم استفاده شده است. مطالعات کیفی کمک میکند درک پدیدارشناسانه از تجربۀ زیسته نوجوانان خود آسیبرسان به دست آید و ماهیت و معانی خودآسیبرسانی از دیدگاه آنها شناسایی شود. ثانیاً مطالعه حاضر با محور قرار دادن خود آسیبرسانی مستقیم به دنبال یافتن مدلی تجربی از علتهای خطر و عوامل روانشناختی و بین فردی این رفتارها میباشد. ثالثاً خصوصیات نوجوانان دارای خود آسیبرسانی مستقیم و غیر مستقیم باهم مقایسه میشوند.
در بخشی از کتاب واکاوی خود آسیب رسانی در نوجوانان میخوانیم:
تعریفهای مختلفی از تنظیم هیجانی وجود دارد. فروید با نگاهی پویشی مکانیسمهای دفاعی را روشهایی برای تنظیم هیجانی در نظر گرفت و همین طور سایر نظریه پردازان تحلیلی شخصیت، ویژگیهای شخصیتی را محصول روشهایی میدانستند که فرد در جریان تحول برای تنظیم هیجانها آموخته است. تنظیم هیجانی براساس تعریف گراس (2000) عبارت است از مجموعه متنوعی از فرایندهایی درونی و بیرونی که برای داشتن هیجانی خاص، تعیین مدت زمان تجربه یک هیجان و شیوه تجربه و ابراز یک هیجان به کار گرفته میشوند.
این فرایندها شامل گزینش موقعیت، تغییر موقعیت، تخصیص توجه، تغییر شناختی و تعدیل پاسخ به موقعیت است و علت تفاوت افراد در به کارگیری راهبردهای تنظیم هیجانی تفاوت باورهای ضمنی درباره هیجانها است. افرادی که تصورات ثابت و صفت گونه از هیجانها دارند از روشهای معیوبی برای تنظیم هیجانی استفاده میکنند، در حالیکه افرادی که هیجانها را دارای ماهیت پویا و انعطاف پذیر در نظر میگیرند از روشهای سازگارانهتری استفاده میکنند (گراس، 2001).
گراتز (2001) مهارتهای تنظیمهیجانی را به مجموعه مهارتهای شناسایی، پذیرش، ارزیابی، تعدیل و تغییر حالتهای هیجانی منفی برای سازگاری با موقعیتهای تنش برانگیز درون فردی یا بین فردی تعریف کرده است. همچنین گراتز و رومر (2004) مهارتهای سازنده تنظیم هیجانی را شامل این موارد تعریف کرده اند: (الف) آگاهی، فهم و پذیرش هیجانها؛ (ب) توانایی انجام رفتارهای هدفمند و بازداری رفتارهای تکانشی در زمان تجربه هیجانهای منفی (ج) کاربرد انعطافپذیرانه راهبردهایی برای تعدیل شدت و یا دیرش پاسخهای هیجانی به جای حذف کامل هیجانها (د) تمایل به تجربه کردن هیجانهای منفی به عنوان بخشی از تلاشهای معنادار در زندگی (گراتز و رومر، 2004).
بله
















