کتاب دربارهی خوب بودن اثر آلن دوباتن از مجموعهی «مدرسهی زندگی»، راهنمایی است برای پیدا کردن دورنمای نامعلوم خوب بودن که ما را با مفهوم این ویژگی از یاد رفته آشنا میکند.
آلن دوباتن (Alain de Botton) به شما میآموزد که چگونه خیرخواه باشید، چگونه ببخشید، چگونه معمولی باشید و چگونه قوت قلب دهید. کتاب دربارهی خوب بودن (On being nice) به شما نشان میدهد که خوبی با قدرت سازگار است و به هیچوجه نشانهی سادهلوحی نیست و شایسته است که از خوب بودن به عنوان یکی از برجستهترین دستاوردهای انسانی دوباره پردهبرداری شود.
در این کتاب نویسنده، خواننده را در جهت کمک به انسانی خوب بودن و تاثیر مثبت بر اجتماع گذاشتن هدایت میکند. و به بیان نویسنده خوبتر بودن یعنی: زودرنج نبودن، صبور بودن، آمادگی بیشتر برای شنیدن، صمیمیتر بودن و گوشت تلخ نبودن. ممکن است خوب بودن بلافاصله باعث جذب پول و شهرت نشود، اما ویژگی ہیاندازه مهم و چیزی است که در موقعیتهای بغرنج پیشرویمان فراموشش میکنیم.
کتاب دربارهی خوب بودن را میتوان در سادهترین تعریف ممکن چک لیستی کاربردی از موارد لازم برای خوب بودن به شمار آورد؛ چک لیستی که هر فردی همیشه باید نسخهای از آن را همراه خود داشته باشد تا نکند یکی از موارد نوشته شده در آن را در ارتباطات خود با دیگران فراموش نماید.
به عقیده دوباتن اگر هر فردی فهرستی از قدرتها و سپس ضعفهای خود را در زندگی برای خود بنویسد خواهد دید که هر چیز مثبت در زندگی آدمی به چیزی در طرف منفی وصل میشود. هر انسانی در مقابل قدرتی که دارد یک ضعفی را نیز با خود همراه دارد و به عبارتی بهتر نمیشود تمام فضایل اخلاقی و موارد خوب بودن در یک فرد جمع شود اما برای رسیدن به جایگاه خوب بودن در زندگی باید فضیلتهایمان را پرورش داده و از بداخلاقیها دوری کنیم و این فلسفه به ظاهر ساده به باور دوباتن کلید زندگی سرشار از شادکامی و لذت است.
در بخشی از کتاب دربارهی خوب بودن میخوانیم:
یک مسیر بنیادی برای حفظ آرامش و محبت نسبت به سایر آدمها، حتی در موقعیتهای بسیار بغرنج، توانمندی ایجاد تمایز میان آن چیزی است که مردم انجام میدهند و آن چیزی که قصد داشتند انجام دهند. در قانون، این تمایز در مفاهیم متضاد قتل عمد و قتل غیرعمد لحاظ شده است. چه بسا نتیجه یک چیز باشد؛ پیکری غرقه در خون است اما به صورت جمعی احساس میکنیم اینکه انگیزههای ارتکاب قتل چه بوده است، تفاوت بزرگی ایجاد میکند.
ما دلایل خیلی خوبی داریم که نسبت به نیتها حساس باشیم: اگر عمل عامدانه باشد، آنگاه عامل آن عمل همواره منشأ خطری است که باید از اجتماع در برابر او محافظت کرد. اما اگر آن عمل اتفاقی رخ داده باشد، عامل از صمیم قلب عذرخواهی و اعادهی خسارت خواهد کرد. چنین کاری ضرورت مجازات و اعمال خشم را کاهش میدهد. خودتان را در رستورانی تصور کنید که در آن پیشخدمت لیوانی پر از نوشیدنی را روی لپتاپ شما سرنگون میسازد. خسارت سنگین است و خشم شما دارد فوران میکند. اما اینکه این اتفاق حادثه باشد و یا نقشهای از پیش طراحی شده، تعیین میکند که پاسخ مناسب چیست. میل از پیش تعیین شدهی پیشخدمت به خرابکاری علامت این است که او میخواهد با شما شاخ به شاخ شود. شاید لازم باشد گامهای دفاعیِ محکمی بردارید. یعنی برای مثال، بر سرش فریاد بکشید یا کمک بخواهید. اما اگر این یک حادثه بود، آن شخص دشمن شما نیست. نیازی نیست که به او ناسزا بگویید. در واقع بخشنده بودن و مهربان بودن بسیار معنادار است؛ چرا که خیرخواهی خودبهخود راهش را به سوی شما باز میکند.
بله






















