برای جلو پریدن، باید چند گام به عقب برداشت! کتاب بهترینها شاگرد میمانند اثر ریک بوچر اینجاست تا نکات مهمی پیرامون رسیدن به موفقیت بازگو کند. اگر فکر میکنید که داشتن استعداد، پشتکار و انگیزه کافیست، این کتاب نظرتان را عوض میکند. این ژورنالیست ورزشی به سراغ مفهوم آموزشپذیری رفته است و توانسته عوامل مختلف موفقیت را از خلال زندگی حرفهای ورزشکاران و چهرههای ورزشی بررسی کند.
دربارهی کتاب بهترینها شاگرد میمانند
ریک بوچر دو پرسش را محور نوشتن کتاب بهترینها شاگرد میمانند قرار داده است؛ چگونه بهترینها به اوج توانایی خود میرسند و چگونه پذیرش راهنمایی و بازخورد، ما را به اوج میرساند؟ شاید در گذشته برای شما یا اطرافیانتان پیش آمده باشد که در یک کلاس ورزشی یک فرد بسیار بااستعداد و باانگیزه را مشاهده کرده باشید و بعدتر او را ملاقات و تعجب کنید که چرا مسیر آن فرد با آنهمه استعداد مطابق انتظار پیش نرفته است؟
برای توسعهی شخصی و افزایش مهارتهای فردی شیوههای مختلفی وجود دارد. ریک بوچر اما قبل از اینکه به این شیوهها بپردازد تلاش میکند تا دربارهی اهمیت مهارت آموزشپذیری بنویسد. او بهخوبی توانسته بین آموزشپذیری و اطاعت بیچونوچرا از مربی یک مرز مشخص تعیین کند؛ هرکسی ممکن است در تخیلاتش، آیندهی موفقی را متصور شود و برای رسیدن به آن تلاش کند. بهنظر نویسندهی این کتاب، آموزشپذیری زمانی اتفاق میافتد که شما بتوانید از تجربیات، انتقادات، نظرات و راهنماییهای دیگران استفاده کنید تا به تصورات خودتان نزدیکتر شوید.

موفقیت در یادگیری، تمایز بین غرور و اعتمادبهنفس
میدانستید که مایکل جردن (یکی از بزرگترین بازیکنان بسکتبال در آمریکا) علت موفقیتش را آموزشپذیری معرفی میکند؟ کتاب بهترینها شاگرد میمانند تلاش کرده است تا یک ویژگی مشترک را در زندگی ورزشکاران و افراد سرشناس و بزرگی مثل مایکل جردن، استفن کری و ریچارد جفرسون پیدا کند و دربارهی آن حرف بزند. ریک بوچر در ده اصل میکوشد تا دربارهی اهمیت نداشتن غرور، نقش مهم شکست در موفقیت، انتقادپذیری و بسیاری دیگر از عوامل تأثیرگذار در آموزشپذیری بنویسد.
شما میتوانید با خرید کتاب بهترینها شاگرد میمانند که با ترجمهی روان سهراب صفا و به همت انتشارات کلام آرایی به چاپ رسیده است، ضمن آشنایی با نگاهی تازه به عوامل موفقیت در زندگی ورزشکاران، مربیان و رهبران، با خاطراتی از چهرههای سرشناس دنیای ورزش و والدینشان مواجه شوید و نقش مهارت آموزش پذیری را در مسیر دشوار زندگی هر یک از آنها مطالعه کنید.
کتاب بهترینها شاگرد میمانند برای شما مناسب است اگر
- از خواندن کتابهای توسعهی فردی و توسعهی شغلی لذت میبرید.
- میخواهید بدانید که چطور میشود در جایگاه شاگرد به بهترین موفقیتها رسید.
- برای مطالعهی موردی مفهوم آموزشپذیری در زندگی افراد موفق به یک کتاب نیاز دارید.
در بخشی از کتاب بهترینها شاگرد میمانند: چگونه بهترینها، به اوج توانایی خود میرسند، چگونه پذیرش راهنمایی و بازخورد، ما را به اوج میرساند میخوانیم
البته خودش در آغاز این نکته را نمیدانست. داناوان اعتراف میکند که همیشه میخواست دیگران را راضی نگه دارد. مربیپذیری، یعنی وارد کردن دیدگاه دیگری در روش خود، مشکلش نبود؛ مسئله یافتن «فرد درست» بود. اگر بتوان کسی را بیش از حد مربیپذیر دانست، او نمونهاش بود.
میگفت: «وقتی با مربیان خوب و بد کافی کار کردم، فهمیدم بعضی واقعاً نمیدانند چه میگویند و بعضی بسیار باهوشاند. مشکل این بود که حتی وقتی میدانستم مربی کاملاً اشتباه میکند، باز هم میخواستم راضیاش کنم و روشش را به نتیجه برسانم. بخش دشوار مربیپذیری همین است: فقط گوش میدهی چون میخواهی مربیپذیر باشی، اما شاید گوش دادن همیشه کار درست نباشد.»
هر تجربهای که ما را از منطقه امن بیرون ببرد، ارزشی دارد. بااینحال، فرد باید بفهمد مربی دقیقاً چه میخواهد و آن کار چگونه به هدف جمعی کمک میکند. در غیر این صورت، ستاره قطبیِ انگیزه و پیشرفت را از دست میدهد. هیچکس در تمام موقعیتها نقش دلخواهش را بازی نمیکند، اما هدف هر نقش باید برای صاحب آن روشن باشد. وقتی هدف نقش مبهم باشد، فرد ابتدا میپرسد «آیا این کار اصلاً فایدهای دارد؟» و بعد ممکن است ارزش وجود خودش را زیر سؤال ببرد. بسیاری از رابطههای ناموفق میان مربی و بازیکن یک ریشه مشترک دارند: هدف مشترکی وجود ندارد.
برای ورزشکاری با استعداد داناوان، مقداری موفقیت تقریباً اجتنابناپذیر بود. ورزشکاران طراز اول میتوانند با ضربان قلب نزدیک 190 در دقیقه رقابت کنند؛ داناوان پیش از جام جهانی 2002 ضربانش را به 210 رساند. بروس آرینا، سرمربی وقت تیم ملی، آن را بیسابقه میدانست. داناوان بیشترین استقامت، بالاترین سرعت و مهارتی فنی کمنظیر داشت؛ ترکیبی شبیه مایکل جردن.
اما برخلاف جردن، مسیر آماده و تعریفشدهای در نزدیکیاش نبود که یک دانشگاه بزرگ و مربی افسانهای استعدادش را صیقل دهد. برای فوتبالیستی آمریکایی با توان او راه مشخصی وجود نداشت و باید خودش آن را میساخت؛ مسیری همراه با پیچ اشتباه، بازگشت و بنبست.
بله






















