اعترافات یکی از بزرگترین نویسندگان جهان را در کتاب هنر رمان بخوانید. میلان کوندرا، نویسندهی اهل چکسلواکی در هفت جستار ادبی دربارهی ایدهی ذاتی رمانهایش، بینش شخصیاش به ادبیات اروپا و واکاوی آثار رماننویسان برجستهی اروپایی سخن میگوید. او مهمترین رسالت اخلاقی رمان را شناخت هستی معرفی میکند و رماننویسی را ابزاری قدرتمند برای کاوش در ناشناختهها میشناسد. کوندرا در مقدمه تاکید میکند که کوچکترین جاهطلبی نظری در این حیطه ندارد و این اثر تنها اعترافات یک رماننویس است.
دربارهی کتاب هنر رمان
میلان کوندرا بحث فنی دربارهی ادبیات داستانی را با خالق دنکیشوت، سروانتس آغاز میکند و او را اولین مبارز علیه «فراموشی هستی» در اروپا میداند. آن نوع فراموشی که با تکامل فلسفه و علم در حال فراگیری بوده و سروانتس با نوشتن رمان بر ضد آن، اکتشافات هستیشناختی را از سر گرفته و همپایهی دکارت در پایهگذاری عصر جدید تاثیر گذاشته است. کوندرا در کتاب هنر رمان با جملهای قاطعانه تکلیف هرکس که نسبت به بینش او کنجکاو است را روشن میکند: «رمانی که بخش ناشناختهای از هستی را کشف نکند، غیراخلاقی است.»
نگاهی به چهار جریان مهم در ادبیات داستانی
با چهار ندایی که نویسندهی بار هستی بهعنوان جریانهای موثر در تحولات تاریخ رمان اروپا میشناسد آشنا شوید: ندای بازی (جاری در آثار اشترن و دیدرو)، ندای رویا (متجلی در نوشتههای کافکا)، ندای اندیشه (نهفته در رمانهای موزیل و بروخ) و ندای زمان (در تاروپود داستانهای پروست و جویس). کوندرا با معرفی این چهار ندا آثار موثرترین نویسندگان رمان در اروپا را میکاود و دلایل خود را برای بزرگداشت آنها بیان میکند.
ندای بازی آن سبکبالی و آزاداندیشی نویسنده است که با الزام به واقعبینی مخدوش نشده باشد. ندای رویا آن ارادهای است که از پیوند خیال و واقعیت نمیهراسد. ندای اندیشه به خدمت گرفتن فلسفه و عقل است برای روشن کردن زوایای پنهان و ندای زمان مقابله با فراموشی و بیرون بردن پای رمان از محدودیتهای انسانی است.

میلان کوندرا، از هنر موسیقی تا هنر رمان
میلان کوندرا، در آوریل 1929 در چکسلواکی متولد شد. از کودکی غرق در دنیای موسیقی بود چراکه پدرش نوازندهی برجستهی پیانو بود. در چهارده سالگی با سرودن شعر به دنیای واژهها وارد شد و در سال 1953 نخستین مجموعه شعر خود را منتشر کرد. اولین رمان او، شوخی، شهرتی جهانی برایش به ارمغان آورد و پس از آن چندین رمان پرمخاطب نوشت که «بار هستی» از مشهورترین آنهاست. رمان حاضر اولین اثر غیرداستانی اوست، همچنین اولین اثری است که به زبان فرانسه نوشت. آثار پیش از این به زبان چک، زبان مادری او بودند.
با خرید کتاب هنر رمان، با نگرش میلان کوندرا نویسندهی اهل چک، دربارهی روند تغییرات ادبیات اروپا بهویژه رمان، آشنا میشوید. او با زبانی شاعرانه و گاهی طنزآمیز رماننویسی را شیوهای برای کاوش هستی معرفی میکند و از استقلال آن در برابر ایدئولوژیها دفاع میکند. این اثر ارزشمند با تلاش نشر قطره و ترجمهی دکتر پرویز همایون پور در اختیار علاقهمندان به رمانهای بار هستی، جهالت، هویت و... قرار گرفته است.
نکوداشتهای کتاب هنر رمان
- میلان کوندرا برای اندیشیدن به مفاهیمی چون شناخت هستی، حقیقت، رمان و فلسفه به ما تلنگر میزند و هنر جستارنویسیاش را نیز به رخ میکشد. (The New Republic)
- روشن و بیطرفانه، آموزنده و موجز... رمان هنر رمان مانند دیگر آثار نویسندهاش چندجانبه و روان است و طنز ظریف، آگاهبخش و چالشبرانگیز او را نیز در خود دارد. (نیویورکر)
کتاب هنر رمان برای شما مناسب است اگر
- به رمانهای میلان کوندرا علاقهمندید و مایلید با دیدگاههای او دربارهی رماننویسی آشنا شوید.
- به جستارهای ادبی و مقالههایی با موضوع تاریخ ادبیات اروپا علاقه دارید.
- نویسندهاید و میخواهید دربارهی ایدهیابی و قواعد رماننویسی درسهایی از نویسندگان مشهور جهان یاد بگیرید.
در بخشی از کتاب هنر رمان میخوانیم
چکسلواکی: من هرگز کلمۀ چکسلواکی را در رمانهایم به کار نمیبرم، با آنکه ماجراها عموماً در آنجا روی میدهند. این کلمۀ مرکب، بیاندازه جوان (متولد سال 1918)، بیریشه در زمان، بیبهره از زیبایی است و از خصلت ترکیبی و بسیار جوان (سرد و گرم روزگار نچشیده) شیء موصوف، پرده برمیبردارد. اگر بتوان، در نهایت، بر پایۀ کلمهای اینچنین کمتوان، دولتی بنا نهاد، اما بر پایۀ آن رمان بنا نتوان کرد. از این روست که برای نشان دادن کشور شخصیتهای رمانهایم، من همواره کلمۀ کهن بوهم را به کار میبرم. از نظر جغرافیای سیاسی، این کار درست نیست (مترجمان رمانهایم اغلب به آن تن در نمیدهند)، اما از دیدگاه روح شاعرانه، یگانه نامگذاری ممکن است.
عصر جدید: طلوع عصر جدید، لحظۀ اساسی در تاریخ اروپاست. انسان شالودۀ همه چیز میشود. فردگرایی اروپایی پدید میآید و به همراه آن هنر، فرهنگ و علم وضع و موقع نوینی مییابند. من با ترجمۀ این اصطلاح در آمریکا به مشکلاتی برمیخورم. اگر Modern Times نوشته شود، آمریکاییان آن را به معنای دورۀ معاصر یا قرن ما میفهمند. ناآگاهی از مفهوم «عصر جدید» در آمریکا، سراسر شکاف میان دو قاره را آشکار میسازد. در اروپا، ما پایان عصر جدید را درمینوردیم، پایان فردگرایی را، پایان هنری را که همچون مظهر جایگزینناپذیر اصالت شخصی، انگاشته میشود؛ پایانی که دورۀ یکسانی بینظیری را اعلام میکند. آمریکا، آمریکایی که شاهد ولادت عصر جدید نبوده و فقط وارث دیررس آن است، این احساس پایان را حس نمیکند. آمریکا برای آنچه آغاز و برای آنچه پایان است، معیارهای دیگری دارد.
بله


























