کتاب انقراض آرام اثر عمار حیدری، به فرسایش تدریجی و پیوستهای میپردازد که از زندگی در عصر دیجیتال رقم میخورد. بهزعم نویسنده فناوری، شبکههای اجتماعی و ریتم پرشتاب زندگی امروزه، به شکلهای مختلف و گونهگونی بر شیوهی فکر کردن و توان انسان برای هدایت آگاهانهی زندگی، اثر میگذارند. این اثر دربارهی رابطهی انسان و تکنولوژی و حفظ عاملیت انسان در جهان پرتشویش امروزه است.
دربارهی کتاب انقراض آرام
عمار حیدری کتاب انقراض آرام را از تجربهای آشنا برای بسیاری از ما آغاز میکند: روزی که با نگاه کردن به صفحهی تلفن همراهمان همراه شروع میشود، با پیامها، اعلانها، تصاویر و جابهجایی مداوم میان موضوعات ادامه پیدا میکند و در پایان، ذهنی بر جا میگذارد که خسته است، اما نمیتواند علت خستگی و عدم تمرکز خود را مشخص کند. نویسنده تلاش میکند از دل این موضوع به پرسشی گستردهتر پیرامون تاثیر فناوری بر زندگی و کیفیت تجربهی انسانی بپردازد.
نویسنده این تقلیل پیوستهی کیفیت زیستی بشر را، انقراض آرام خطاب میکند، ولی منظور او نابودی انسانها یا فروپاشی ناگهانی تمدنهای جهان نیست. مسئله، کاهش تدریجی توان انسان برای هدایت آگاهانهی زندگی خویش است. افراد همچنان به کار و فعالیت مشغولند، با دیگران ارتباط برقرار میکنند، دست به تصمیمگیری میزنند و از ابزارهای جدید بهره میبرند، اما در حین انجام تمامی این فعالیتها، امکان تفکر عمیق و حفظ پیوستگی افکار را از دست میدهند.
ذهن انسان در جهان پرشتاب دیجیتال
کتاب انقراض آرام در بحث تاثیر فناوری بر ذهن، آن را محدود به کاهش تمرکز یا افزایش حواسپرتی نمیداند، بلکه نشان میدهد که محیطهای دیجیتال به چه شکل، به تدریج ریتم درونی کارکرد آدمی را دستخوش تغییر میکنند. از دید عمار حیدری، رابطهی انسان و تکنولوژی را نمیتوان با دوگانهی سادهی فناوری خوب است یا بد توضیح داد، اتفاقا او از رویکرد ضد فناوری فاصله میگیرد و سعی میکند که دیدی عمیقتر و سازنده به تکنولوژی داشته باشد و بتواند شکلی از همزیستی انسانمدارانه را از دل آن بیرون بکشد.

مسئلهی اصلی عمار حیدری این است که آیا ابزارهای فناورانه همچنان در خدمت انساناند یا به موجودیتی بدل شدهاند که توجه، رفتار و شیوهی فکر کردن افراد را تحت تاثیر سازوکارهای خود قرار میدهند. از همین منظر، نقش شبکههای اجتماعی بر ذهن و مسئلهی اعتیاد به گوشی صرفا به ضعف ارادهی فردی محدود نمیشود، زیرا بسیاری از ابزارها و فضاهای مجازی، برای جلب و حفظ توجه و تحریک واکنشهای فوری طراحی شدهاند و بهتدریج کیفیت مواجههی انسان با جهان پیرامونش را تغییر میدهند.
خرید کتاب انقراض آرام به شما نشان میدهد که مواجهه با مشکلات ناشی از فناوری، نه با حسرت خوردن برای گذشته و فاصله گرفتن از جهان جدید، بلکه با بازتعریف رابطهی انسان و فناوری ممکن است؛ رابطهای که در آن فناوری باری دیگر در جایگاه ابزاری برای زندگی آدمی قرار گیرد. این اثر توسط انتشارات خانهی ایاز منتشر شده است.
کتاب انقراض آرام برای شما مناسب است اگر
- به رابطهی انسان و تکنولوژی علاقه دارید و دوست دارید دربارهی کاهش تمرکز، حواسپرتی دیجیتال و اعتیاد به گوشی بیشتر بدانید.
- تاثیر شبکههای اجتماعی بر رفتار و شیوهی فکر کردن انسان برایتان موضوع مهمی است.
- میخواهید بدانید زندگی در عصر دیجیتال چگونه بر صبر، آیندهنگری و کیفیت زندگی آدمی اثر میگذارد.
در بخشی از کتاب انقراض آرام: فرسایش ظرفیت خودگردانی تمدنی در عصر دیجیتال میخوانیم
جالب این بود که بیشتر واکنشها، پیش از آنکه کامل فکر شوند، هویت پیدا میکردند. یعنی آدم فقط نمیگفت «این حرف درست است» یا «این حرف غلط است». انگار با واکنش خود، جای خودش را هم مشخص میکرد. میگفت من از این طرفم، من با این گروهام، من چنین آدمی هستم، من چنین چیزی را قبول ندارم، من عقب نمیمانم، من بیتفاوت نیستم. واکنش، دیگر فقط پاسخ به یک موضوع نبود؛ اعلام حضور بود.
و اعلام حضور، معمولاً فرصت زیادی برای تفکر نمیدهد. در جهانی که چیزها سریع میگذرند، آدم میترسد اگر دیر واکنش نشان دهد، از جریان جا بماند. خبر عوض میشود، موج بعدی میآید، موضوع تازهای جای قبلی را میگیرد. واکنش دیرهنگام، انگار کمی بیاثرتر است. پس آدم یاد میگیرد زودتر چیزی بگوید. حتی اگر هنوز کاملاً نفهمیده باشد. حتی اگر بعداً نظرش تغییر کند. حتی اگر پاسخ اولیهاش بیشتر از عادت آمده باشد تا از اندیشه.
این وضعیت فقط در شبکهها نیست. در گفتوگوهای روزمره هم هست. کسی جملهای میگوید و ما بلافاصله آن را به چیزی آشنا تبدیل میکنیم. به تجربهای که قبلاً داشتهایم. به کسی که میشناسیم. به خاطرهای از گذشته. به زخمی قدیمی. به نگرانیای که در ما هست. بعد به آن واکنش نشان میدهیم، اما در واقع، شاید بیشتر به خودمان پاسخ دادهایم تا به او.
گوش دادن واقعی، به تعویق واکنش نیاز دارد. باید بتوانیم جملهی دیگری را کمی بیشتر در ذهن نگه داریم، پیش از آنکه آن را به پاسخ خودمان تبدیل کنیم. باید تحمل کنیم که لحظهای ندانیم چه بگوییم. باید اجازه بدهیم معنای حرف، کمی در ما جابهجا شود. این کار ساده نیست. چون در همان فاصلهی کوتاه، چیزهای زیادی ممکن است بالا بیایند: ترس از اشتباه، میل به دفاع، میل به دیده شدن، میل به برنده شدن، میل به کنترل گفتوگو، میل به اینکه نشان بدهیم فهمیدهایم.
بله













