کتاب شغل من خواب دیدن است، مجموعهی هجده داستان از گابریل گارسیا مارکز، نویسندهی کلمبیایی برندهی جایزهی نوبل ادبیات است. این مجموعه شامل داستانهای کوتاه مشهور او مانند «پیرمرد نحیف بر بالهای عظیم» و «شغل من خواب دیدن است» است. مارکز با ژانر محبوبش، رئالیسم جادویی، قلب طرفدارانش را تسخیر میکند. داستانهایش مدام میان واقعیت و خیال در رفتوآمدند و اجازه نمیدهند مخاطبش در رنج محدودیتهای منطقی باقی بماند.
دربارهی کتاب شغل من خواب دیدن است
داستان کوتاه مانند شاهبیت یک غزل است که هرچند فرصت توصیف و تعریفهای مفصل را ندارد اما میتواند با چند واژهی محدود مفهوم یا احساسی عمیق را در درون مخاطبش به جریان بیندازد.
داستانهای کوتاه گابریل گارسیا مارکز با همان میزان شاعرانگی، تخیل و استعارهای که در شاهبیت یک غزل مییابیم، نوشته شدهاند. جهانی کاملا قابل باور، شخصیتهایی بسیار آشنا و اشیایی معمولی ناگهان مغلوب جادوگری مارکز میشوند و تمام قوانین دنیای واقعیت را به بازی میگیرند. کتاب شغل من خواب دیدن است، هجده داستان درخشان از این نویسندهی شاعر را در خود دارد.
اگر فرشتهای پیر و بیمار در حیاط خانهتان پیدا کنید با او چه میکنید؟ پلایو و همسرش الیزندا، شخصیتهای داستان «پیرمرد نحیف بر بالهای عظیم» در این شرایط ایدههای تجاری به سرشان میزند! فرشته را در مرغدانی حبس میکنند تا بهعنوان جاذبهی گردشگری از او پول دربیاورند. با همین چند جمله میتوانید شیوهی داستانپردازی مارکز را کاملا درک کنید؛ او با ایدههای سرراست و کاملا منطقی راحت نیست! ترجیح میدهد شخصیت داستانش یکی مانند «فرا فریدا» در داستان شغل من خواب دیدن است باشد که برای کسب درآمد برای مردم خواب میبیند!
بهترین نمونههای رئالیسم جادویی در ادبیات
در ادبیات داستانی زمانی که در بستری کاملا عادی و روزمره، ناگهان عناصر ماوراءالطبیعی ظاهر میشوند اما راوی داستان و شخصیتها بدون حیرت و تعجب آن اتفاقات را میپذیرند، با ژانر رئالیسم جادویی طرف هستیم. گابریل گارسیا مارکز یکی از مشهورترین و تاثیرگذارترین چهرههای این سبک است. هرچند ابعاد واقعگرایانهی داستانهایش تجربهی زیستهی او را بیکموکاست بیان میکنند، اما اعتباری که او برای تخیل خود قائل است به اندازهای است که آن را هم همچون واقعیتی انکارناپذیر وارد داستان میکند. داستانهای کتاب شغل من خواب دیدن است نمونهای عالی از این ژانر است.

هدیهی مادربزرگ گابریل گارسیا مارکز به ادبیات جهان
مارکز در سال 1927 در شهر کوچکی در کلمبیا به دنیا آمد و در ارتباط نزدیک با پدربزرگ و مادربزرگش بزرگ شد که این شرایط تاثیر عمیقی بر پرورش تخیل او گذاشت. مادربزرگ او داستانهای ماوراءالطبیعی و اسطورهای را همچون واقعیتهایی انکارناپذیر تعریف میکرد و همین تجربه به شکلگیری ذهن داستانی او کمک کرد. او زندگی حرفهای و سیاسی پرفراز و نشیبی را گذراند و فعالیتها و تعهدات سیاسی او سرانجام به تبعیدش انجامید.
در این مجموعه داستان کوتاه موضوعاتی چون مرگ و زوال، هویت و تبعید، عشق و خیانت و سیاست و قدرت در جریان است، اما موضوعی که مارکز آن را در هیچ داستانی رها نمیکند، تنهایی است. داستان فرشتهای تبعیدی یا پدری که در رم، همراه با جسد فسادناپذیر دخترش، به دنبال تأییدی بر قدیس بودن اوست، عمق تنهایی انسان را یادآوری میکنند؛ احساسی که در هیچ پناهگاهی درمان نمییابد.
با خرید کتاب شغل من خواب دیدن است، به دنیای نیمهجادویی گابریل گارسیا مارکز سفر کنید و تخیل خود را که در زندگی کلیشهای روزمره از کار افتاده است، زنده کنید. ترجمهی روان سید حبیب گوهری راد خواندن و غرق شدن در این داستانها را آسان کرده است. انتشار این مجموعه را نشر جمهوری برعهده داشته است.
کتاب شغل من خواب دیدن است برای شما مناسب است اگر
- به ادبیات آمریکای لاتین، بهویژه آثار گابریل گارسیا مارکز علاقه دارید.
- خواندن داستانهای فلسفی کوتاه را به داستانهای بلند و رمانها ترجیح میدهید.
- سبک رئالیسم جادویی در ادبیات برایتان جذاب است.
- از داستانهایی با درونمایههای مرگ، تنهایی، هویت و جادو لذت میبرید.
در بخشی از کتاب شغل من خواب دیدن است: هجده داستان از گابریل گارسیا مارکز میخوانیم
فرا فریدا تا قبل از فرا رسیدن زمستان سخت وین هرگز تصور نمیکرد که روزی از خواب دیدن به عنوان یک شغل استفاده کند. او دوست داشت که آنجا زندگی کند و هنگامی که به دنبال کار، زنگ اولین در را زد و از او پرسیدند که چه کاری بلد است، صادقانه پاسخ داد: «پیشگویی!»
و برای اینکه او را با حقوق کافی برای امرار معاش، همراه با یک اتاق تمیز و سه وعده غذا قبول کنند، لازم بود دربارهی شیوهی کار خود به صاحبخانه توضیح کوتاهی بدهد. در این میان، صبحانه اهمیت بیشتری داشت؛ چون فقط آن زمان بود که تمام اعضای خانواده دور هم جمع میشدند و به پیشگویی میهمان جدید دربارهی آیندهشان گوش میکردند.
پدر، کارشناس امور اقتصادی بود و مادر، زنی خوشبخت و عاشق موسیقی رمانتیک. آنها دو فرزند یازده ساله و نه ساله داشتند و همهی اعضای خانواده بسیار مذهبی بودند و همچون یونانیهای باستان در افکار خرافی خود غرق میشدند و با خوشحالی غیرقابل توصیفی به صحبتهای فرا فریدا که سرنوشت روزانهی خانواده را از طریق خواب دیدن رقم میزد، گوش میدادند. او در مدت زمان طولانی، به خوبی از پس این ماموریت برآمد. به خصوص در طول جنگ، هنگامیکه واقعیت شومتر از کابوس بود، فقط او بود که بر سر سفرهی صبحانه پیشگوییهای خود، وظیفه تکتک اعضای خانواده را مشخص میساخت. درواقع، او حاکم مطلق خانواده بود و هیچکس جرئت نداشت که حتی بیاجازهی او نفس بکشد.
زمانیکه من تازه وارد وین شدم، صاحبخانه فوت کرده بود و به خاطر اینکه خانوادهی او برای همیشه از پیشگوییهای او برخوردار شوند، به عنوان پاداش، بخشی از اموال خود را برای او به ارث گذاشته بود. کمی بیشتر از یک ماه در وین ماندم و مانند دانشجویان دیگر با شرایط بد مالی کنار آمدم. من که منتظر دریافت پولی بودم که هیچوقت به دستم نرسید، سبز شدن اتفاقی فرا فریدا سر راهم در رستوران و سخاوتمندیهای او را یک موهبت غیرمنتظره و دور از انتظار میپنداشتم.
بله

























