کتاب دغل باز اثر آنا وارتون، روایتی درگیرکننده از تنهایی، فقدان و نیاز انسان به تعلق است. این داستان معمایی، کلویی را در پی کشف حقیقت پروندهی کودکی گمشده دنبال میکند که سالهاست هیچ ردی از او پیدا نشده. نویسنده بهتدریج روایت را از یک رمان رازآلود به اثری روانشناختی تبدیل میکند، جایی که مسئله دیگر فقط کشف آنچه در گذشته رخ داده نیست، بلکه روایتهایی است که آدمها برای کنار آمدن با گذشته دربارهی خود و زندگیشان میسازند.
دربارهی کتاب دغل باز
کلویی، شخصیت اصلی کتاب دغل باز اثر آنا وارتون، زنی بیست و نهساله است که همراه گریس، مادربزرگ سالخورده و مبتلا به آلزایمرش، زندگی میکند و سالهاست در بخش آرشیو یک روزنامهی محلی مشغول به کار است. زندگی نسبتا آرام و یکنواخت او زمانی به هم میریزد که گریس در جریان یکی از رفتوآمدهایشان، ناپدید میشود.
در نهایت مشخص میشود که گریس بهتنهایی سوار قطار شده و خود را به خانهی دوران کودکیاش رسانده است. این اتفاق سبب میشود تا کلویی به این نتیجه برسد که وضع و حال مادربزرگ دیگر طوری نیست که بتوان او را در خانه نگه داشت و ناچارا، او را به خانهی سالمندان میفرستد. در همین حین، او در دفتر روزنامه، توجهش به پروندهی دختربچهای جلب میشود که سالها پیش گم شده و جستوجوهای پلیس و خانوادهاش هم هیچ نتیجهای نداشته است.
کلویی به قدری درگیر پروندهی آنجی کایل، همان دختر گمشده میشود که فایل اطلاعات او را مخفیانه از دفتر روزنامه، به خانه میآورد. ولی خیلی زود، این عمل او لو میرود و از کارش اخراج میشود. ولی شخصیت اصلی کتاب دغل باز فرصت چندانی بابت ناراحتی برای بیکار شدنش ندارد، چرا که با رفتن مادربزرگ به خانهی سالمندان، بای خانه را بفروشد و نیز بابت بیخانمان شدنش بکند!

دغل باز؛ راز خانوادگی و سوگ دختر گمشده
جستوجوی کلویی در پروندهی آنجی او را به خبری تازه میرساند: والدین دختر قصد دارند اتاقی از خانهشان را اجاره دهند. این موقعیت برای کلویی فرصتی استثنایی فراهم میکند تا از نزدیک وارد زندگی این خانواده شود، سرنخهای بیشتری دربارهی گذشته به دست آورد و همزمان برای مدتی سرپناهی برای خود پیدا کند.
اما برای کلویی، ماجرای آنجی خیلی زود از یک پروندهی قدیمی فراتر میرود. چیزی که بیش از خود معما او را درگیر میکند، خانوادهای است که پس از سالها هنوز چشمانتظار بازگشت دخترشان مانده و جای او را در زندگی خود خالی نگه داشتهاند. این قضیه برای کلویی تصویری از تعلق و پیوند خانوادگی میسازد که همیشه حسرتش را داشته است.
خرید کتاب دغل باز شما را با قصهای روبهرو میکند که دستمایههایی از ادبیات جنایی را با یک داستان خانوادگی و روانشناختی درهم میآمیزد. معمای کودک گمشده بدل به فرصتی میشود تا آنا وارتون روایتی درگیرکننده از آدمهایی بگوید که هرکدام رازی را از دیگران و گاه از خودشان پنهان کردهاند. این رمان روانشناختی توسط شهاب حاجی علی به فارسی ترجمه شده و نشر جمهوری آن را منتشر کرده است.
نکوداشتهای کتاب دغل باز
- شخصیتپردازی استادانه و روایت مجذوبکننده، این رمان را به اثری تبدیل کرده که نباید از دستش داد. (کلر مکینتاش، نویسندهی انگلیسی)
- رمان دغل باز تا آخرین صفحه شما را دربارهی شخصیتهایش در تردید و شک نگه میدارد. (Good Housekeeping)
- داستانی تاریک و گیرا که تنهایی، وسواس و میل انسان به تعلق داشتن را واکاوی میکند. (جنی کوئینتانا، نویسندهی انگلیسی)
کتاب دغل باز برای شما مناسب است اگر
- به داستانهای تریلر روانشناختی با محوریت رازهای خانوادگی علاقه دارید.
- رمانهایی را دوست دارید که تعلیق آنها بیشتر بر شخصیتها و انگیزههای پنهانشان استوار است.
- داستانهای مربوط به کودکان گمشده و پروندههای قدیمی برایتان جذاباند.
در بخشی از کتاب دغل باز میخوانیم
در فنز جادهها طولانی و مستقیم هستند. هرازگاهی در کنارههای جاده، گاهی در یک سمت، گاهی در سمت دیگر و بیشتر اوقات در هر دو طرف، خمیدگیهای کوچکی دیده میشود که از جاده بهسوی علفزاری در پاییندست آن سرازیر شده و پسازآن به نهر آب منتهی میشوند. از پنجرهی اتوبوس، جاده مانند کفپوش نرم خاکستریرنگ بزرگ یک زمین بازی است که برای کودکانی روی زمین پهن شده تا ماشینهای اسباببازیشان را در طول آن به حرکت درآورند. دستاندازهای جاده باعث میشد دل کلویی به هم بپیچد، یا شاید هم این فقط ناشی از اضطراب بود.
مدتی بود که اتوبوس از پیتربورو خارج شده بود و از پیچهای ناشناس یکی پس از دیگری گذر کرد تا آنکه ساختمانها بهکلی ناپدید شدند و زمینهای مسطح بیرون شهر جای آنها را گرفتند. در جادهی A47 کلویی کلبهی متروکهی کوچک و قدیمی ایل کچر را دید که تنها در میان زمینی رها شده بود و سقف کاهگلیاش هنوز در برابر باد و باران تاب میآورد. بچههای مدرسهای داستانهایی درمورد پیرزن بدجنسی که در آن زندگی میکند و برای شام بچهها را میخورد ساخته بودند.
اینجا آسمان زیباتر بود. در دوردست ابرهای خاکستری در ارتفاع بسیار کمی بر فراز درختانی دیده میشدند که برای محصولات کشاورزی نقش بادگیر را داشتند. درختان تنها چیزی بودند که در طول مایلها بر روی زمینهای مسطح و آبگیر آن جا مانع ایجاد میکردند. اتوبوس یکی پس از دیگری مقابل دهکدهها سرعت خود را کم میکرد و میایستاد تا مردم پیاده شوند -موررو و سپس پارسونز دروو- هرکدام از دهکدهها متشکل از رشتهای بههمپیوسته از خانههای ویلایی با باغچههای مرتب بودند که گاهی بهوسیلهی پمپبنزینهای خالی از هم جدا میشدند.
بله


















