وقتی هرکس چیزی برای پنهان کردن دارد... کتاب گره کور یک نمایشنامهی معمایی و پرتعلیق از آیرا لوین است که در فضای بسته یک خانه مجلل، رابطهی میان یک پیانیست جوان، نامزدش و زنی ثروتمند را به داستانی از عشق، قدرت، حسادت و رازهای خانوادگی تبدیل میکند؛ اثری که شما را قدمبهقدم با حقیقتی تکاندهنده روبهرو میسازد.
دربارهی کتاب گره کور
همه چیز با یک پیانو، یک خانهی مجلل و سه آدم به ظاهر صاف و ساده شروع میشود. بله اینجا همه چیز ظاهری است. آیرا لوین نمایشنامهی گره کور را با ماجرای لطیفی شروع میکند. ماجرایی که بسیار شبیه داستانی سرشار از موسیقی، عشق و حمایت است، اما طولی نمیکشد که لایههای پنهان و پیچیدهی روابط انسانی سر بر میآورند. درست متوجه شدید! رازآلودگی از سر و روی این نمایشنامه میبارد.

در خانهی مجلل خانم پرایس، هیلده بهعنوان همراه و همدم خانم خانه به انجام وظیفه مشغول است. خانم پرایس میداند که هیلده مهاجری آلمانی است، اما از خواستهی دل این زن خبر ندارد؛ اینکه با تمام وجود میخواهد به نامزدش، پل کمک کند تا به آرزوی از دسترفتهاش جانی دوباره ببخشد. آیا خانم پرایس میتواند به این زوج جوان کمکی بکند؟
روایت آیرا لوین از پشت پردهی یک رابطهی پیچیده
پل بهعنوان یکی از شخصیتهای اصلی کتاب گره کور آیرا لوین، مردی است که جنگ، اسارت و مهاجرت او را از رؤیای زندگیاش یعنی پیانیست شدن دور کرده و حالا در یک نانوایی مشغول به کار است. با تمام اینها، هنوز از رؤیایش دست نکشیده و شبها با یک پیانوی دست دوم تمرین میکند. هیلده میداند که پل خواهان سهم بیشتری از دنیای موسیقی است برای همین تصمیم میگیرد پل را به خانم پرایس معرفی کند. تصمیمی که گره کور داستان را شکل میدهد.
با اینکه پل حاضر است، سختی بکشد اما مدیون حمایت مالی کسی نباشد، با تصمیم هیلده پا به خانهی خانم پرایس میگذارد. این زن سخاوتمند اجازه میدهد تا پل از پیانوی گرانقیمت خانه برای تمرین استفاده کند حتی پیشنهاد میدهد هزینههای زندگی پل را تأمین کند تا این پیانیست جوان بتواند تمام وقتش را صرف تمرین و پیشرفت کند. اما کمک، وقتی با نیاز عاطفی گره میخورد، دیگر فقط کمک نیست.
دوراهیهای یک نمایشنامهی معمایی
کتاب گره کور نشر بیدگل که شهرام زرگر برای ترجمهی آن کوشیده، از یک داستان رازآلود به پیچیدگی یک نمایشنامهی معمایی میرسد و در این مسیر، گذشتهی شخصیتها و روابطشان با یکدیگر نقش مهمی ایفا میکند. اینجاست که وجود هیلده برای خانم پرایس غیرقابل تحمل میشود و هیلده خوشبختیاش را از دست رفته میبیند، اما مسئله این است که در این میان، پل دست به چه انتخابی میزند؟

گره کور فقط یک نمایشنامهی معمایی حول محور یک راز نیست؛ بلکه در مرکز آن مسئلهی قدرت قرار دارد؛ قدرت پول که ممکن است غرور آدمها را به زمین بزند، قدرت گذشته که میتواند حال را تحت تأثیر قرار دهد و قدرت نیاز عاطفی که میتواند منطق را کنار بزند. از سوی دیگر، دوراهیها هم شخصیتهای نمایشنامهی آیرا لوین را سردرگم کردهاند؛ پل میان استقلال و فرصت سرگردان است، هیلده میان عشق و ازخودگذشتگی و خانم پرایس میان تنهایی و میل به داشتن دیگری.
درام روانشناختی یک نمایشنامهی پرتعلیق
گمشدن یک دستبند الماس، خانهی خانم پرایس را که محلی برای گفتگو و موسیقی بود به صحنهی سوءظن و اتهام بدل میکند. به این ترتیب در پردهی آخر، یک نمایشنامهی جنایی رخ نشان میدهد. آیرا لوین با محدود کردن مکان داستان به یک فضا، بیش از پیش بر تنشها میافزاید و به همین خاطر است که از دل هر گفتگو سرنخ تازهای خودنمایی میکند؛ حتی اشیا هم به نمادهایی پرمعنا بدل میشوند.
این نمایشنامه در واقع داستان آدمهایی است که خیال میکنند میتوانند دیگری را نجات دهند، اما دست و پای خودشان با ریسمانهایی از نیاز، غرور، عشق و راز به هم گره خورده است؛ گرهای که بازشدنش، الزاماً به معنای نجات کسی نیست.
پس اگر میخواهید با یک درام روانشناختی و داستانی معمایی و رازآلود، پشت چهرههای ظاهراً آرام را ببینید و رازهایی را کشف کنید که مسیر زندگی شخصیتها را تغییر میدهند، با خرید کتاب گره کور میتوانید با قدمهایی لرزان روی مرز باریک میان حمایت و مالکیت، عشق و حسادت و حقیقت و فریب راه بروید.
کتاب گره کور برای شما مناسب است اگر
- از خواندن نمایشنامههای معمایی لذت میبرید و دلتان میخواهد وارد یک داستان رازآلود شوید که بیش از تکیه بر حادثه، بر شخصیتهای داستان تمرکز داشته باشد.
- دوست دارید وارد جهان داستانی نویسندهای شوید که درام روانشناختی خود را بر پایهی روابط عاطفی چندلایه شکل داده است.
- طرفدار کتابهای آیرا لوین هستید و میخواهید با قلم او در داستانی با رازهای خانوادگی، حسادت و روابط قدرت همراه شوید.
در بخشی از کتاب گره کور میخوانیم
هیلده: شما همین امروز عصر بهم گفتین. (مکث. لبخندزنان) به پانسیونش زنگ زدم. اونجا هم نبوده. احتمالا مونده اضافهکاری.
خانم پرایس: پل روزی هشت ساعت کار میکنه. بیانصافیه ازش بخوان بیشتر کار کنه!
هیلده: بابتِ اضافهکاری پول جداگانه میدن. پل از این فرصتها استفاده میکنه.
خانم پرایس: کار اشتباهی میکنه...
هیلده: (روی چارپایه مینشیند. مکث.) خانم پرایس... فکر نمیکنین ممکنه... هنوز واسه مطرح کردن پیشنهادی که تو فکرتونه خیلی زود باشه؟
خانم پرایس: خیلی زود؟
هیلده: میترسم قبول نکنه، همهچی رو رد کنه، حتی دیگه از پیانو هم استفاده نکنه. اگه یکیدو هفته صبر کنین شاید راحتتر قبول کنه.
خانم پرایس: نباید حتی یه روز دیگه رو هم توی اون نونوایی نکبتی هدر بده.
هیلده: موافقم. فقط ترسم از اینه خوبیهایی که تا حالا کردین هدر بره. از نظر اون کرایۀ پیانو یه چیزه، پولتوجیبی و لباس و اینها... یه چیز دیگه!
بله


























