خوشبین نباشید. مثبتنگری همیشه به شما کمک نمیکند. کتاب بدبینی امیدوارانه اثر مارا فان در لوخت ما را با این دیدگاه مواجه میکند که خوشبینی افراطی ممکن است در نهایت به شکست و فروپاشی روانی منجر شود؛ از سوی دیگر، باور به تغییرناپذیر بودن زندگی و انفعال در برابر مشکلات نیز میتواند به بدبختی بینجامد. این کتاب از ما میخواهد در عین بدبین بودن (یا به عبارتی واقعبین بودن)، تسلیم نشویم و برای رسیدن به اهداف خود بجنگیم.
دربارهی کتاب بدبینی امیدوارانه
اوضاع افتضاح است. این واقعیتی است که همهی ما میدانیم. قرار هم نیست لزوماً وضعیت بهتر شود و منطق و عقل ما گواهی میدهند که شرایطمان به احتمال زیاد بدتر هم خواهد شد؛ اما تمام اینها دلیلی برای بیعملی و تسلیم شدن در برابر سرنوشتی ازپیشتعیینشده نیست؛ سرنوشتی که وجود خارجی ندارد. آگاهی از این حقیقت که شرایط بد است، به این معنا نیست که باید خود را ناتوان بدانیم و در انتظار مرگ بنشینیم.
کتاب بدبینی امیدوارانه اثر مارا فان در لوخت در ابتدا علیه این کلیشه که «باید خوشبین باشیم» میشورد و از خوانندهی خود میپرسد: «وقتی وضعیت بد است، چرا باید خوشبین باشیم؟» این کتاب در برابر احساس ناامیدی و انفعالی که بسیاری از افراد دچار آن هستند نیز میایستد و بدبینی را با انفعال یکی نمیداند.
خوشبینی در شرایط بد میتواند چیزی جز یک توهم نباشد؛ مگر تا چه زمان و تا چه اندازه میتوانیم به خود دروغ بگوییم؟ کتاب بدبینی امیدوارانه میخواهد ما را در دایرهی حقیقت نگه دارد و به ما نشان دهد که میتوان در شرایط فاجعهبار، با منطق و واقعبینی، امیدوار بود و حتی اگر جایی برای امیدوار بودن وجود نداشته باشد، باز هم برای بهبود شرایط کوشید و درون سیاهچالهی انفعال محبوس نشد.
چگونه امیدوار باشیم؟ پرسش بیپاسخ خوشبینها
مارا فان در لوخت ما را با پیامدهای خوشبینی افراطی آشنا میکند؛ پیامدهایی که ممکن است افسردگی و تقدیرباوری را نیز در پی داشته باشند. انسانی که میکوشد به خود بقبولاند که «اوضاع بهتر خواهد شد»، ممکن است خیلی زود با چهرهی عریان حقیقت مواجه شود و وضعیتی بدتر از قبل در برابرش قد علم کند. فرد خوشبین آرزوهای بزرگی دارد و منتظر تحولی شگرف است تا زندگیاش بهتر شود. کتاب بدبینی امیدوارانه از کتابهای فلسفیای است که نمیخواهد با تکیه بر رواقیگری یا فلسفههای تسلیمطلبانه، ما را به پذیرش وضعیتی فلاکتبار وادار کند.

کتاب بدبینی امیدوارانه امید را به دو دسته تقسیم میکند: امید سبز و امید آبی. در امید سبز، فرد نتیجهگراست و اگر شکست بخورد، ممکن است از نظر روانی آسیب ببیند؛ اما فردی که امید آبی دارد، به قصد «انجام کار درست» فعالیتی را پیش میبرد و موفقیت نهایی آن، تنها معیار ارزشگذاری تلاشش نیست. واقعیت این است که نمیتوان از زندگی تضمینی برای موفقیت گرفت.
فرد خوشبین در ذهن خود چنین تضمینی میسازد و ممکن است در صورت شکست، دچار فروپاشی روحی و روانی شود؛ اما فرد بدبینی که میخواهد کار درست را انجام دهد و از پیش احتمال شکست را در نظر گرفته است، بهجای تمرکز صرف بر نتیجه، کاری را انجام میدهد که آن را مفیدتر و کاربردیتر میداند. مارا فان در لوخت ما را با معنا و مفهوم «امید» از دیدگاههای فلسفی گوناگون آشنا میکند؛ از فلسفهی یونان باستان گرفته تا نگاه اگزیستانسیالیستی به زندگی.
روانشناسی فلسفی مارا فان در لوخت علیه امید
امید الزاماً چیز مثبتی نیست و میتواند در کنار جنبههای روشن، جنبههای تاریکی نیز داشته باشد. هنگامی که بدانیم دقیقاً به چه چیزی امید بستهایم و امیدمان بر چه منطق و برنامهای استوار است، میتوانیم با تکیه بر آن فعالانه اقدام کنیم. کتاب بدبینی امیدوارانه، منتشرشده از سوی نشر بیدگل، ما را با یکی از شکلهای بالقوه مخرب امید آشنا میکند: «امید بنیادین».
فردی که به امید بنیادین دل بسته است، نمیداند در انتظار چیست. در دل خود نور و روشنی را احساس میکند، اما برای این احساس دلیل روشنی ندارد. این نوع امیدواری شبیه رؤیاپردازی است؛ گویی فرد منتظر امداد غیبی یا یک معجزه است. کتاب بدبینی امیدوارانه با ترجمهی مریم خدادادی به ما نشان میدهد که امید باید در منطق ریشه داشته باشد و تلاش برای بهبود شرایط نباید به توقع دستیابی قطعی به نتیجه وابسته باشد.
یأس و امید؛ دو روی سکهی بقا
ناامیدی به معنای تسلیم شدن نیست. ما میتوانیم مأیوس باشیم، اما تسلیم نشویم و به تقدیرگرایی تن ندهیم. مبارزان بسیاری در طول جنگها، با آگاهی از اینکه دیگر امکان موفقیت چندانی وجود ندارد و احتمال پیروزیشان نزدیک به صفر است، باز هم جنگیدهاند؛ گاهی برخلاف تصورشان پیروز شدهاند و گاهی هم نه. کتاب بدبینی امیدوارانه اثر مارا فان در لوخت میکوشد دشمنی ما با ناامیدی را از بین ببرد و از نقش احتمالی یأس در فعالتر شدن انسان سخن بگوید.
امید و ناامیدی همچون دو رفیق روبهروی هم مینشینند تا با خوشبینی غیرمنطقی، انفعال و تقدیرگرایی مبارزه کنند. با خواندن کتاب بدبینی امیدوارانه میتوانید از حباب مثبتاندیشی افراطی یا غوطهور شدن در سیلاب اندوه فاصله بگیرید و به امید و ناامیدی همچون دو محرک برای پیش رفتن بهسوی هدف بنگرید.
کتاب بدبینی امیدوارانه برای شما مناسب است اگر
- میخواهید با یکی از کتابهای فلسفه اخلاق آشنا شوید و نگاه خود را نسبت به مقولههای یأس و امید دگرگون کنید.
- در جستوجوی کتابی هستید که با استفاده از نظرات فلاسفهی مدرن همچون آلبر کامو و دیگر اندیشمندان، دریچهای تازه به روی مفاهیمی همچون امید و یأس باز کند.
- نمیتوانید بدون منطق و دلیل مشخص، امیدوار و خوشبین باشید و تمایلی هم ندارید در برابر ناملایمات تسلیم شوید و رویهی تقدیرگرایی را در پیش بگیرید.
در بخشی از کتاب بدبینی امیدوارانه میخوانیم
امروزه وقتی میگوییم به چیزی خوشبین یا بدبینیم، معمولا دربارۀ انتظاراتمان از آینده یا احتمال وقوع چیزی در آینده حرف میزنیم. مثلا وقتی میگوییم «من به فلان ماجرا خوشبینم» منظورمان این است که بهنظرمان احتمال وقوع آن زیاد است. اگر ماجرا یک پروژه باشد، جملۀ بالا نشان میدهد که از موفقیتش مطمئنیم. برعکس، اگر نسبت به فلان چیز بدبین باشیم، یعنی معتقدیم آن چیز تحقق پیدا نمیکند یا آن پروژه احتمالا با شکست مواجه میشود. گویندگان اخبار هنگام صحبت دربارۀ پیشبینی روندهای اقتصادی و دانشمندان در توصیف فرضیههایشان دقیقاً از چنین عباراتی استفاده میکنند، فرض «بدبینانه» یعنی همهچیز دچار مشکل میشود و فرض «خوشبینانه» حاکی از این است که همهچیز خوب پیش میرود.
پس آیا این واژهها صرفاً توصیفاتی خنثی از انتظارات ما نسبت به وقوع یا عدم وقوع چیزی در آیندهاند و بار ارزشی ندارند؟ نه کاملا. به مثالهای زیر توجه کنید:
خوشبینم که در این سرمایهگذاری ضرر خواهم کرد.
خوشبینم که دوران سختی در پیش داریم.
خوشبینم که در امتحانهایم مردود خواهم شد.
اگر این جملات بهنظرتان عجیب یا حتی خندهدارند، حق دارید. کسی را پیدا نمیکنید که درک درستی از زبان داشته باشد و از واژۀ «خوشبین» چنین استفادهای بکند (مگر قصد شوخی داشته باشد). اما چرا اینطور است؟ اگر مطمئنم فلان چیز رخ میدهد (و فلان چیز اینجا یعنی «متضرر شدن من در سرمایهگذاری»)، پس چرا درست نیست بگویم نسبت به آن خوشبین هستم؟
بله
























