جیغهای یک کودک از آزاردهندهترین چیزهاست. کتاب کوچک اما پرهیاهو اثر آلیسا بلسک کمبل و لارن الیزابت استابل به والدین میآموزد چگونه ابتدا احساسات خود را مدیریت و سپس، با کمک روشهای روانشناسی تربیت فرزند، هوش هیجانی کودکشان را تقویت کنند و به او در مدیریت احساسات منفی و هیجانهای ناگهانی یاری برسانند. این اثر از پرفروشترین کتابهای روانشناسی کودک در نیویورکتایمز است.
دربارهی کتاب کوچک اما پرهیاهو
چه کسی این شایستگی را دارد که فرد دیگری را تربیت کند و او را به بزرگسالی برساند؟ کدامیک از ما آنقدر رشد کردهایم که بتوانیم انسانی دیگر را با سلامت روان و آرامش درونی پرورش دهیم و برای ورود به اجتماع آماده کنیم؟ کتاب کوچک اما پرهیاهو اثر آلیسا بلسک کمبل و لارن الیزابت استابل ما را با موضوعی نسبتاً فراموششده آشنا میکند: رشد روحی و روانی والدین.
بسیاری از افرادی که قصد دارند فرزند خود را تربیت و او را به فردی بالغ تبدیل کنند، هنوز نتوانستهاند با آسیبهای روانی گذشتهی خود کنار بیایند و از تجربههای دشوارشان برای پرورش بهتر فرزندشان بهره بگیرند.
درست است که کتاب کوچک اما پرهیاهو جزئی از کتابهای فرزندپروری محسوب میشود؛ اما واقعیت این است که برای رشد و تربیت فرزندمان، باید ابتدا روی خودمان کار کنیم و بیاموزیم چگونه احساساتمان را مدیریت کنیم. آلیسا بلسک کمبل و لارن الیزابت استابل تربیت فرزند را تا حد زیادی حاصل شیوهی والدگری پدر و مادر میدانند؛ در نتیجه، هر یک از والدین باید ابتدا بتواند در مواجهه با رفتارهای دشوار کودک، احساسات خود را مدیریت کند.
تقویت هوش هیجانی در کودکان با روشهای تربیت فرزند
کودک ما همیشه نمیداند عصبانی است یا غمگین. فریاد میزند و جیغ میکشد و نمیتواند توضیح دهد که مشکلش چیست. کتاب کوچک اما پر هیاهو با ترجمهی نگار شاطریان به والدین کمک میکند تا شیوهی مدیریت هیجانها و ابراز احساسات را به فرزند خود آموزش دهند. کودکی که مهارت ابراز هیجانهایش را نیاموخته باشد، ممکن است هنگام غلبهی خشم نتواند دلیل عصبانیت خود را بیان کند و حتی به کتک زدن پدر و مادرش روی بیاورد. اینجاست که والدین باید بدانند چگونه با چنین رفتاری برخورد کنند و به فرزندشان شیوههای مناسبتری برای ابراز احساسات بیاموزند.

کتاب کوچک اما پرهیاهو اثر آلیسا بلسک کمبل و لارن الیزابت استابل، مشکل را صرفاً ناتوانی کودکان در مدیریت احساسات خود نمیداند، بلکه به نقش الگوهای رفتاری ناسالم و آسیبهای روانی حلنشدهی والدین نیز توجه میکند. پدر و مادری که خود هنگام مواجهه با مشکلات، فرار از آنها و پاک کردن صورتمسئله را ترجیح میدهند، چگونه میتوانند به کودکشان یاد بدهند که احساسات و مشکلات خود را بیان و سپس آنها را حل کند؟ به همین دلیل، ابتدا باید بزرگسالان با الگوهای رفتاری و تربیتی خود آشنا شوند.
مدیریت هیجانهای منفی والدین؛ مقدمهی فرزندپروری
بسیاری از ما هنگامی که در موقعیتی بحرانی قرار میگیریم، بهجای گوش دادن به گفتههای طرف مقابل، صرفاً میکوشیم پاسخی بدهیم. اگر نتوانیم ابتدا این چالش را در رفتار خود برطرف کنیم، ممکن است همین الگو در کودکانمان نیز تکرار شود و آنها در یادگیری مهارتهای ارتباطی و مدیریت هیجانهای خود با مشکل مواجه شوند. چنین وضعیتی میتواند در روابط اجتماعی آنها نیز به چالش و درگیری بینجامد.
با خواندن کتاب کوچک اما پرهیاهو، منتشرشده از سوی نشر بیدگل، میتوانید با راهکارهایی برای مدیریت هیجانهای خود و فرزندتان آشنا شوید و با بهرهگیری از روشهای مدیریت هیجانهای منفی در کودکان، الگوهای تربیتی و رفتاری سالمتری را به نسل آینده منتقل کنید.
افتخارات کتاب کوچک اما پرهیاهو
- کتاب پرفروش آمازون
- از آثار پرفروش نیویورکتایمز
نکوداشتهای کتاب کوچک اما پرهیاهو
- این کتاب همچون راهنمایی ضروری برای والدین است و به آنها کمک میکند تا بحرانیترین و طاقتفرساترین لحظات تربیت فرزندان را به فرصتهایی برای ایجاد ارتباطی عمیقتر با کودک و پرورش بهتر او تبدیل کنند. (دکتر شفالی، نویسنده)
- تاکنون از خود پرسیدهاید که چرا فرزندتان اینگونه رفتار میکند و دلیل رفتارهای عجیب و غیرقابلدرک او چیست؟ کتاب کوچک اما پرهیاهو به شما نشان میدهد در دنیای درونی کودک چه میگذرد و چگونه میتوانید قلب و ذهن پرتلاطم او را آرام کنید. خواندن این اثر برای والدین و مربیان کودک ضروری است. (اِدیتی نرورکار، نویسنده و متخصص استرس)
کتاب کوچک اما پرهیاهو برای شما مناسب است اگر
- میخواهید با یکی از کتابهای تربیت کودک آشنا شوید که تقویت هوش هیجانی فرزندان را با اصلاح الگوهای رفتاری والدین مرتبط میداند.
- در جستوجوی اثری هستید که شیوههای کنترل هیجان در کودکان را به شما آموزش دهد.
در بخشی از کتاب کوچک اما پرهیاهو: با عواطف شدید بچهها چه کار کنیم؟ میخوانیم
نسل به نسل پیشرفت کردیم تا یاد گرفتیم چطور امنیت بچهها را داخل ماشین حفظ کنیم، و همگام با افزایش دانش ما صندلیهای مخصوص کودکان هم کاملتر شدند. مطمئنم در آینده، بچههای امروزی به عکسهای کودکیشان نگاه میکنند و همانقدر که من از دیدن عکس خودم جا خوردم، آنها هم با دیدن صندلیهای خیلی ساده و ابتداییشان (که الآن خیلی هم پیشرفته هستند) متعجب میشوند.
دستکم امیدوارم اینطور باشد. امیدوارم بیشتر و بیشتر یاد بگیریم. به تکامل، رشد و تغییر ادامه دهیم. نهفقط در زمینۀ طراحی صندلی ماشین بچه، بلکه در تمامی زمینههای زندگی. امیدوارم با بالا رفتن دانشمان، عملکردمان هم متناسب با دانشی که کسب کردهایم تغییر کند.
ماجرایی که گفتم دو نکته دارد. اول اینکه هر نسلی همۀ دانش و منابعِ در اختیارش را به کار میبندد تا بهترین عملکرد را داشته باشد. دوم اینکه روش تربیتی والدین مهربان و حمایتگر ما برای زمان خودشان کاملا بهروز بوده ولی شاید نسبت به آخرین یافتههای علمی و پژوهشی در زمینۀ رشد کودک دیگر بهروز نباشد.
منظورم را اشتباه برداشت نکنید. تغییر میتواند دشوار باشد، بهخصوص دربارۀ چیزی مثل والدگری. چون شیوۀ تعامل ما با فرزندمان تا اندازۀ زیادی در روش تربیت والدینمان ریشه دارد. همیشه آنچه از قبل میدانیم و بلدیم، روشی که با آن تربیت شدهایم و در معرضش بودهایم برای ما راحتتر است. آن تجربهها همیشه بخشی از ما باقی خواهند ماند. وقتی داریم با فرزندانمان سروکله میزنیم، خاطراتِ تربیتی والدین خودمان زنده میشوند تا به ما هشدار دهند که در موقعیت ناخوشایند یا جدیدی قرار گرفتهایم، یا چیزی ما را نگران یا مضطرب کرده است. در بخشی از روش پردازش مشارکتی عواطف با همین تجربهها و خاطرات سروکار داریم و روشهایی را یاد میگیریم که به کمکشان بتوانیم تشخیص بدهیم چه چیزی آنها را تداعی میکند. همچنین راههایی میآموزیم برای اینکه در زمان حال با خودآگاهی به جلو گام برداریم.
بله
























