فریدا مک فادن در کتاب طلاق از همان صفحات نخست نشان میدهد که قرار نیست با داستانی معمولی دربارهی جدایی یک زن و شوهر روبهرو باشیم. این کتاب پرفروش نیویورک تایمز شما را درگیر روایتی پرتعلیق و مهیجی میکند که از یک غافلگیری عاشقانهی ساده شروع میشود و به مجموعهای از جنایتهای هولناک میرسد. یک داستان روانشناختی جذاب دربارهی خانوادهای که پشت ظاهر آرام و خوشبختش، رازها و دروغهای بسیاری پنهان شده است.
دربارهی کتاب طلاق
فریدا مک فادن، نویسندهی آمریکایی پرفروش نیویورک تایمز، در کتاب طلاق، ما را با نائومی و داستان فروپاشی خانوادهاش همراه میکند. او همراه با همسرش جرمی و پسر کوچکشان تدی، زندگی بهظاهر خوب و سرشار از آرامشی را پشت سر میگذارد. تصویر یک زندگی ایدهآل جلوی چشمان نائومی هر روز در حال رقم خوردن است. تا اینکه روزی به خانه میآید و میبیند که قفل درهای خانه عوض شدهاند و دیگر نمیتواند وارد خانهی خودش شود.
جرمی ماجرا را یک غافلگیری عاشقانه جلوه میدهد؛ قرار است خانه بازسازی شود و نائومی بعد از چند هفته با فضایی تازه روبهرو شود. در همین فاصله، وسایل و لباسهای او را در چمدانها میگذارد و راهی آپارتمان دیگری میکند. نائومی هنوز نمیتواند باور کند زندگی بینقصش ترک برداشته باشد، مگر ممکن است جرمی به جدایی فکر کند، آن هم وقتی همه چیز تا همین چند ساعت پیش عادی به نظر میرسید؟ اما برگهی رسمی درخواست طلاق و خالی شدن حسابهای بانکی جایی برای انکار باقی نمیگذارد. رویا فروپاشیده است.
تریلر روانشناختی دربارهی عشق، خیانت و حقیقت
نائومی هنوز با واقعیت تازهی زندگیاش کنار نیامده است. او جرمی را دوست دارد و با تمام وجود میخواهد زندگی سهنفرهشان را پس بگیرد، اما همسرش تصمیمش را گرفته و با کمک وکلای قدرتمندش، پروندهای جدی علیه او ساخته است. حالا نائومی نهفقط با فروپاشی ازدواجش، بلکه با خطر از دست دادن حضانت تدی نیز روبهروست، چرا که جرمی برای رسیدن به حضانت کامل، از هیچ دروغ و اتهامی دریغ نمیکند و میکوشد او را مادری نامطمئن و زنی بیثبات و خطرناک نشان دهد.
از اینجا، کتاب طلاق به یک تریلر روانشناختی تمامعیار بدل میشود؛ جایی که بیاعتمادی، بدل به نیروی محرکهی اصلی قصه میشود و ورود زنی جوان به نام ورونیکا و نبرد بر سر حضانت تدی، بحران را عمیقتر میکند. با شدت گرفتن اختلافها، اتهامها، تهدیدها و اتفاقات مشکوک یکی پس از دیگری از راه میرسند تا پرسش اصلی داستان دیگر این نباشد که چرا این ازدواج فروپاشیده، بلکه این باشد که حقیقت را باید در روایت کدام شخصیت جستوجو کرد.
بازی با حقیقت در دل یک داستان جنایی
فریدا مک فادن این فضای بیاعتمادی را با بازی هوشمندانه با زاویهی دید عمیقتر میکند. خواننده در ابتدا برای زمان طولانی با نائومی و روایت او از قضایا همراه است، اما با ورود روایت ورونیکا و گذشتهی او، بسیاری از برداشتهای قبلی ناگهان زیر سوال میروند. اطلاعات تازه صرفا خط داستانی را به جلو نمیبرند، بلکه معنای بسیاری از حوادث و رخدادهای پیشین قصه را نیز تغییر میدهد و خواننده را وادار میکند دوباره دربارهی آنچه حقیقت میپنداشت فکر کند.
خرید کتاب طلاق شما را با یکی دیگر از رمانهای پر تعلیق و هیجانانگیز فریدا مک فادن مواجه میکند. اثری خوشخوان و روان که به طور مداوم با خواننده و تصوراتش از واقعیت و رخدادها بازی میکند و از یک داستان ساده در مورد جدایی، روایتی هولناک و تاریک از آدمهایی میسازد که برای دستیابی به خواستهشان از هیچ چیز فروگذار نمیکنند. این اثر توسط حورا نقی زاده به فارسی ترجمه شده و نشر شبنا آن را منتشر کرده است.
افتخارات کتاب طلاق
- یکی از پرفروشترینهای نیویورک تایمز
- کتاب برتر ویراستاران آمازون
کتاب طلاق برای شما مناسب است اگر
- به کتابهای فریدا مک فادن و داستانهای روانشناسانه و جنایی او علاقه دارید.
- قصههایی را میپسندید که سرشار از پیچشها و چرخشهای داستانی هیجانانگیزی باشد که هوش از سرتان بپراند.
- از رمانهای معمایی و جنایی لذت میبرید که با هر فصل تازهای از کتاب، برداشت شما از شخصیتها، حقیقت و اتفاقات تغییر میکند.
در بخشی از کتاب طلاق میخوانیم
در بیستوچهار ساعت گذشته، من فقط در چرتهای یک ساعته خوابیدهام. کلی سعی کرده کمک کند، اما من تنها کسی هستم که به نظر میرسد قادر است او را کاملاً آرام کند. هرچند همینالان، هیچچیز انگار کارساز نیست. من و کلی او را دست به دست میکنیم، اما او فقط به جیغ زدن ادامه میدهد. صورت کوچکش قرمز لبو شده و دهان بیدندانش تا جایی که امکان دارد باز است و با تمام قدرت ریههایش فریاد میکشد.
همانطور که در اتاق نشیمن قدم میزنم، بوسهای بر بالای پیشانی مرطوبش میزنم و میگویم: «توروخدا، عزیزم.» او در واقع از فرط آن همه گریه، عرق کرده است. احساس میکنم اشکهای خودم دارند جاری میشوند. «توروخدا دیگه واسه مامانی گریه نکن.»
دامینیک در پاسخ، جیغ میکشد.
اصلاً فکر نمیکردم اینقدر سخت باشد. نمیتوانم بگویم لحظاتی وجود ندارند که، وقتی دچار کمخوابی هستم، وسوسه نمیشوم به عادتهای بد قدیمیام بازگردم و فقط آرزو میکنم تمام دنیا ناپدید شود، درست مثل وقتیکه نشئه بودم. اما بعد، یک نگاه به صورت باارزش پسرم میاندازم و میدانم که هرگز نمیتوانم به آن دوران بازگردم. او اکنون زندگی من است و من باید هرچه در توان دارم برای محافظت از او انجام دهم.
کلی با حالتی مشتاق در چهرهاش، دستهایش را دراز میکند تا بچه را بگیرد: «ببین، رونی. چرا اون رو نمیدی به من؟ میبرمش یه دور با ماشین بزنیم، مطمئنم آروم میشه. در ضمن، تا بیرونم میتونم پوشک بیشتر هم بگیرم.»
ما واقعاً به پوشک بیشتر نیاز داریم. به نظر میرسد دامینیک هر ساعت چندین پوشک را مصرف میکند. چطور کسی به این کوچکی میتواند این همه مدفوع تولید کند؟
بله





























