فریدا مک فادن، نویسندهی پرفروش نیویورکتایمز در کتاب مستاجر، داستان مردی گرفتار مشکلات مالی را روایت میکند که با ورود مستأجری تازه به زندگیاش، شرایطش به شکل پیشبینینشدهای تغییر میکند. رازهای پنهان، رفتارهای مشکوک و نقشهای برای انتقام، این رمان را به انتخابی جذاب برای دوستداران تریلرهای روانشناختی تبدیل کرده است.
دربارهی کتاب مستاجر
همه چیز با ورود یک مستأجر تازه شروع میشود، اما این خانه قرار نیست برای هیچکس امن باشد. رمان مستأجر اثر فریدا مک فادن قرار است شما را به خانهای ببرد که پشت دیوارهای به ظاهر آرامشبخش خود، رازهای تاریک پنهان کرده است. داستان رازآلود پرکششی که شما را به میان آدمهایی غیرقابل اعتماد میبرد تا فضای پرتعلیق از انتقام، فریب و فروپاشی روانی را شکل دهد.
بلیک پورتر تا همین چند وقت پیش زندگی موفقی داشت. معاون بازاریابی یک شرکت معتبر بود و با نامزدش در خانهای زیبا زندگی میکرد. مردی با آیندهای روشن که به نظر میآمد از هر اتفاق بدی مصون است، اما اخراج ناگهانی از کار، ورق را برمیگرداند. او میماند و درآمدی که دود شده و وام سنگینی که چارهای برایش نمیگذارد جز اینکه یکی از اتاقهای خانهی بزرگش را اجاره دهد.
فریدا مک فادن و روایتی که جان را به لب میرساند
نقطهی عطف کتاب مستاجر فریدا مک فادن با ترجمهی مریم حسین نژاد با ورود یک زن زیبا، خوشبرخورد و دوستداشتنی رقم میخورد. زنی که یک اتاق از خانهی بلیک را اجاره میکند، اما تصویر زیبایش خیلی زود زیر سؤال میرود. کمکم رفتارش با بلیک تغییر میکند؛ بوی تعفن عجیبی در فضای خانه میپیچد و صداهای نامفهوم در نیمهشب، خواب را از چشمان مرد میربایند. هرچه او بیشتر تلاش میکند اوضاع را تحت کنترل بگیرد، اتفاقات عجیبتری رخ میدهند. انگار کسی از رازهای گذشتهاش خبر دارد و میخواهد او را به مرز جنون برساند.
این کتاب مک فادن با استفاده از تعلیق، سوءظن و بازیهای روانی، خواننده را وارد ماجرایی میکند که در آن مرز میان قربانی و مقصر محو شده است. اگر میخواهید با یک رمان تریلر روانشناختی روی مرز باریک اعتماد و خیانت قدم بردارید، با خرید کتاب مستاجر وارد خانهای شوید که هر گوشهاش رازی پنهان شده و هر اتفاق تازه، شما را یک قدم به حقیقتی هولناک نزدیکتر میکند.
کتاب مستاجر برای شما مناسب است اگر
- از داستان معمایی و جنایی با فضای دلهرهآور، تنش روانی و شخصیتهایی درگیر سوءظن و بیاعتمادی لذت میبرید.
- از طرفداران کتابهای فریدا مک فادن هستید و دلتان میخواهد معمای تازهی ذهن او را حل کنید.
- از غافلگیریهای داستانی، تغییر مسیر ماجرا و پایانبندیهای غیرمنتظره استقبال میکنید.
در بخشی از کتاب مستاجر میخوانیم
توی راه خانه جلو داروخانهای میایستم و یک تیوب کرم کورتیزون میخرم که تنها چیزی است که شاید کمکم کند. در حال حاضر هیچ بیمهی درمانیای ندارم، پس باید دعا کنم همین کرم بدون نسخه اثر کند.
وقتی به خانهی آجریم برمیگردم، خارش به اوج خودش رسیده است. واقعاً تحملش سخت شده، و وقتی درِ خانهی آقای زیمرلی باز میشود و با دمپایی تقتقکنان از پلهها پایین میآید، اصلاً حوصله ندارم. تودهای از موهای سفید را از پیشانیاش کنار میزند و با اخم به من زل میزند.
با صدای تند میگوید: «پورتر! سطلهای زبالهت هنوز کنار پیادهروئن!»
حق با اوست. سطلهای زبالهی خالیام کنار پیادهرو ماندهاند، درحالیکه امروز صبح رفتگرها زباله را بردهاند. تقریباً مطمئنم پیش از رفتن به محل کار، سطلها را از کنار خیابان جمع کرده بودم. یادم میآید داشتم آنها را روی پیادهرو میکشیدم، درحالیکه سعی میکردم آب زباله روی پیراهنم نریزد. شک ندارم جمعشان کرده بودم.
مگر نه؟
ولی حالا سطلها بهوضوح همانجا هستند. زیمرلی از خودش حرف درنیاورده است. و اصلاً نمیفهمم چرا کسی باید بین صبح تا حالا، سطلهای زبالهی خالی مرا دوباره وسط پیادهرو بگذارد. لابد دارم هفتهی پیش را با امروز اشتباه میگیرم!
آخرین چیزی که پس از این روز گند دلم میخواهد، سروکله زدن با زبالههاست. ولی اگر این کار را نکنم، نهفقط با عصبانیت همسایهام روبهرو میشوم، بلکه ممکن است جریمه هم بشوم.
بله



























