کتاب تعالیم کریشنا مورتی فرصتی برای دقیقتر دیدن رفتارهایی است که هر روز تکرارشان میکنیم؛ از مقایسه کردن خود با دیگران گرفته تا ترس از شکست، نیاز به تأیید و وابستگی در رابطهها. کریشنا مورتی این مسائل را بخشی از زندگی عادی انسان میداند و شما را با این چالش روبهرو میکند که تا چه اندازه افکار و انتخابهایش از روی آگاهی شکل میگیرند.
دربارهی کتاب تعالیم کریشنا مورتی
این کتاب به موضوعاتی مانند شناخت خود، آزادی ذهن، ترس، عشق، وابستگی و رابطهی انسان با دیگران میپردازد. کریشنا مورتی اعتقاد داشت شناخت واقعی زمانی آغاز میشود که انسان رفتار و واکنشهایش را همانطورکه هستند ببیند؛ بدون آنکه برایشان دلیل بتراشد یا آنها را پشت تصویری خوشایند از خودش پنهان کند.
او حقیقت را مقصدی نمیدانست که با پیروی از یک استاد، مکتب یا روش مشخص بتوان به آن رسید. از نگاه نویسنده در کتاب تعالیم کریشنا مورتی، هر انسانی باید ذهن خود را بشناسد و تأثیر باورها، تجربهها و ترسهایش را بر شیوهی دیدن جهان بررسی کند. بنیاد کریشنا مورتی نیز هستهی اصلی تعالیم او را در همین نگاه خلاصه میکند: حقیقت مسیر ازپیشتعیینشدهای ندارد و باید از راه شناخت ذهن و مشاهدهی رابطهها کشف شود.
عادتهای ذهنی چگونه شکل میگیرند؟
خانواده، محیط زندگی، آموزش، مذهب و تجربههای گذشته همگی در شکلگیری ذهن ما نقش دارند. این تأثیرها بهمرور چنان عادی میشوند که گاهی آنها را با حقیقت اشتباه میگیریم. ممکن است دربارهی موفقیت، عشق، جایگاه اجتماعی یا حتی خودمان تصوری داشته باشیم که سالها پیش ساخته شده و هنوز تصمیمهایمان را هدایت میکند.
کتاب تعالیم کریشنا مورتی پیشنهاد میکند پیش از تلاش برای تغییر این عادتها، نحوهی کارکردشان را ببینیم. وقتی حسادت یا خشم شکل میگیرد، معمولاً خیلی زود آن را توجیه میکنیم، به دیگری نسبت میدهیم یا در خود نگه میداریم. مشاهدهی دقیق یعنی واکنش را بشناسیم و ببینیم چه ترسی، خاطره یا انتظاری پشت آن قرار گرفته است. چنین توجهی با سرزنش کردن خود تفاوت دارد؛ هدف آن است که ذهن را روشنتر بشناسیم.

رابطهها چه چیزی دربارهی ما نشان میدهند؟
رابطه با دیگران یکی از مهمترین موضوعات کتاب تعالیم کریشنا مورتی نشر قطره است. نویسنده رابطه را آینهای میداند که ترسها، توقعها و وابستگیهای ما را آشکار میکند. احساس مالکیت، ترس از دست دادن و میل به کنترل ممکن است در ظاهر با علاقه همراه باشند، اما بهتدریج رابطه را به میدان اضطراب و درگیری تبدیل میکنند. مورتی پیوند میان ترس، وابستگی و عشق را در بسیاری از گفتارهای خود بررسی کرده است.
عشق در این نگاه، تنها یک احساس خوشایند نیست. شیوهی رفتار ما با دیگری نیز اهمیت دارد: آیا او را همانطورکه هست میبینیم یا با تصویری که از گذشته در ذهن ساختهایم زندگی میکنیم؟ آیا به او فرصت انتخاب میدهیم یا امنیت خود را در کنترل کردنش جستوجو میکنیم؟ کریشنا مورتی پاسخ آمادهای پیش روی خواننده نمیگذارد، اما کمک میکند این چالشها را در تجربههای روزمرهی خود تشخیص دهد.
خرید کتاب تعالیم کریشنا مورتی با ترجمه محمدجعفر مصفا برای کسانی مناسب است که میخواهند ریشهی ترسها، وابستگیها و واکنشهای خود را بهتر بشناسند و نگاه دقیقتری به رابطههای انسانی داشته باشند.
کتاب تعالیم کریشنا مورتی برای شما مناسب است اگر
- به خودشناسی و فلسفهی زندگی علاقه دارید.
- میخواهید نقش ترس و وابستگی را در رابطهها بررسی کنید.
- به شناخت عادتها و الگوهای ذهنی خود اهمیت میدهید.
- از کتابهایی لذت میبرید که زمینهی تأمل و بازنگری را در شیوهی زیستن فراهم میکنند.
در بخشی از کتاب تعالیم کریشنا مورتی میخوانیم
یک روز در کوچهاى قدم مىزدم، از پشت سر صداى سرودى نرم و خوشآهنگ، به زبان نیرومند سانسکریت کهن به گوش رسید. ایستادم و به اطراف نگاه کردم. پسر بزرگتر خانواده مشعلى روشن با خود حمل مىکرد. دو مرد نیز جنازهى پدر او را که پوشیده در پارچهاى سفید بود با خود حمل مىکردند و همهى آنها مشغول خواندن سرود بودند. من هم آن سرود را مىدانستم. به آنها پیوستم و همراه آنها خواندم. از من گذشتند و من دنبالشان مىرفتم. همانگونه مىخواندند و مىرفتند. پسر بزرگتر اشک مىریخت. جنازهى پدر را به ساحلى بردند که از قبل چوب زیادى در آنجا جمع کرده بودند. کالبد مرده را روى انبوه چوبها قراردادند و آتش افروختند. همهچیز خیلى طبیعى بود، بهطور فوقالعادهاى ساده بود، خبرى از گلهاى فراوان نبود، کالسکهى سیاه با اسبهاى سیاه نبود، آمبولانس مخصوص حمل جنازه نبود. همهچیز کاملاً آرام و شکوهمند بود و من به آن برگ نگاه مىکردم، و هزاران برگ دیگر که از درخت جدا شده بودند. زمستان آن برگ را از مادرش جدا کرده و به آن معبر آورده بود و برگ بهزودى کاملاً خشک مىشود، پژمرده مىشود، مىمیرد، با ابرها از سویى به سویى مىرود و عاقبت گم مىشود.
همانگونه که شما به بچهها ریاضیات، نوشتن، خواندن و کسب دانش را مىآموزید، باید به آنها شکوه، متانت و زیبایى مرگ را هم بیاموزید، منتها نه به صورتى که مرگپرست بشوند، اندوهپرست بشوند، نه به صورتى که احساس کنند که باید عاقبت با آن پدیدهى ناخوشایند و تأسفآمیز روبهرو گردند، بلکه بهعنوان چیزى که در زندگى روزمره اتفاق مىافتد - و آنها هر روز آن را در اطراف خود مىبینند، به آسمان آبى نگاه کنند، به ملخهاى نشسته روى برگ نگاه کنند. همهى آیینها بخشى از یادگیرى است. به مرور که بچهها بزرگ مىشوند و باید انواع دردهاى دندان را تحمل کنند، انواع ناراحتىهاى کودکانه را تحمل کنند، درحقیقت دارند دربارهى خود و زندگى چیزها مىآموزند. بچهها حس کنجکاوى فوقالعادهاى دارند. اگر خود شما طبیعت و ماهیت مرگ را مىشناسید، آن را براى بچهها توضیح بدهید، البته نه با ذکر جزئیات.
بله



























