کتاب نبردهای طبقاتی در فرانسه، مجموعهای از مقالات کارل مارکس است که در باب انقلاب سال 1848 فرانسه نوشته شده و جزو آثار ابتدایی و تاثیرگذار او محسوب میشود. مارکس در اثر حاضر با رویکردی تحلیلی، به حوادث منجر به ایجاد جمهوری دوم فرانسه پرداخته و توضیح میدهد که چگونه اتحاد بین نیروهای طرفدار دموکراسیخواه و سوسیالیست از هم پاشیده و از نو به مبارزه طبقاتی در فرانسه تبدیل شد.
دربارهی کتاب نبردهای طبقاتی در فرانسه
محور اصلی بحث کارل مارکس در کتاب نبردهای طبقاتی در فرانسه، مبارزات طبقاتی و کشمکش بر سر منافع سیاسی آنها در فرانسه قرن نوزدهم است. او توضیح میدهد که درگیریهای سال 1848 در واقع نه بین پرولتاریا و بورژوازی، بلکه بین دو گروه صنعتی و مالی درون بورژوازی بوده است. گروه اول، از تولید و فروش کالا سود میبرد و گروه دوم، شامل بانکدارها و سرمایهگذاران بازارهای سهام میشد.
کارل مارکس در مقالات حاضر در کتاب نبردهای طبقاتی در فرانسه، مسئله تضاد منافع در فعالیت این گروه دوم را پیش کشیده و نشان میدهد که افرادی که در قانونگذاری و تعیین مسیر حرکت سرمایه و بودجه عمومی نقش داشتند، خود به دلیل سرمایهگذاریهایشان ذینفع قوانین بودند. برای مثال، برخی در پروژهی راهآهن سرمایهگذاری کرده و سپس با استفاده از بودجه کشور، آن را به سوددهی میرساندند.
زمینههای انقلاب فوریه 1848 از دید کارل مارکس
با وجود نارضایتی سرمایهداران صنعتی از سوءاستفادههای سهامداران، آنها در نهایت جزو یک طبقه محسوب میشدند و به همین علت، اقدامی جدی علیه سرمایهگذاران سازماندهی نمیکردند؛ چرا که کماکان منفعت همکاری این دو گروه با یکدیگر از ضرر آن بیشتر بود. کارل مارکس در کتاب نبردهای طبقاتی در فرانسه، علت وقوع قیامهای سال 1848 را در جایی دیگر، یعنی بحرانهای متعددی میداند که باعث افول اوضاع اقتصادی فرانسه شدند.
از جمله مهمترین اتفاقاتی که آسیب جدی به اقتصاد فرانسه وارد کرد میتوان به خشکسالیهای پیاپی سالهای 1845 و 1846 و بحران اقتصادی انگلیس در اواخر دههی 1840 اشاره کرد که به ورشکستگی و بسته شدن کارخانههای متعددی منجر شد. اثر این بحران اقتصادی، در کل اروپا حس شد و در نهایت در فرانسه به شورش و قیام مردم منتهی شد.

نفوذ اشرافیت مالی در سلطنت لوئی فیلیپ
بخشهای ابتدایی کتاب نبردهای طبقاتی در فرانسه کارل مارکس، مختص به موضوع نفوذ اشرافیت مالی در زمان سلطنت لوئی فیلیپ بوده و به مباحثی چون رابطهی بدهی دولت، کسر بودجه، وام دولتی و منافع بانکداران میپردازد. به زعم مارکس، نظام سیاسی لوئی فیلیپ بیشتر در خدمت بورژوازی مالی، یعنی همان سهامداران، سوداگران بورس و بانکداران بوده و این امر بهمرور زمان، نارضایتی تولیدگران را افزایش میداد.
از طرف دیگر، طبقهی کارگر هنوز به رشد کافی برای هدایت انقلاب نرسیده بود، به همین علت، به طور موقت تصمیم گرفت تا با دهقانان و بورژوازی صنعتی واردی ائتلافی برای شکست سلطنت و برقراری جمهوری شود؛ ائتلافی که خیلی زود پس از پیروزی متلاشی شد و تضاد منافع بین پرولتاریا و بورژوازی را بیش از پیش آشکار کرد.
خرید کتاب نبردهای طبقاتی در فرانسه را به تمامی علاقهمندان به فلسفه مارکس، مبارزات طبقه کارگر و تاریخ فرانسه پیشنهاد میکنیم. کارل مارکس در این اثر، به واکاوی علل قیام 1848، سقوط سلطنت و شکلگیری جمهوری دوم و در نهایت شکست آرمانهای پرولتاریا میپردازد و نشان میدهد در حالی که بورژوازی به دنبال حفظ جایگاه خود بود، کارگران مطالبات اقتصادی و اجتماعی گستردهتری داشتند.
کتاب نبردهای طبقاتی در فرانسه برای شما مناسب است اگر
- به کتابهای کارل مارکس علاقه داشته و میخواهید علل انقلاب 1848 فرانسه را از دید این فیلسوف مشهور بررسی کنید.
- به تاریخ فرانسه علاقه داشته و دوست دارید تا یکی از مهمترین و حساسترین بازههای تاریخی این کشور را از نزدیک دنبال کنید.
- قصد دارید تا با علل ناکامی طبقه کارگر در جمهوری دوم فرانسه بیشتر آشنا شوید.
در بخشی از کتاب نبردهای طبقاتی در فرانسه میخوانیم
توسعه پرولتاریاى صنعتى، بنا به قاعده کلى، تابع توسعه بورژوازىِ صنعتى است. تنها در زیر سلطه چنین بورژوازى توسعهیافتهاى است که طبقه پرولتاریاى صنعتى به موجودیتاش در گستره ملى دست مىیابد و موفق مىشود انقلاباش را در حد و اندازه ملى بالا برد؛ تنها در چنین شرایطى است که پرولتاریا ابزارهاى تولیدىِ مدرنى مىآفریند که در ضمن تبدیل به وسائل رهایىِ انقلابىِ وى خواهند شد. تنها در سلطه بورژوازى است که ریشههاى مادىِ جامعه فئودالى برافکنده مىشوند و زمینهاى فراهم مىشود که انقلاب پرولتاریایى را ممکن خواهد ساخت.
صنعت فرانسه نسبت به دیگر نقاط قاره توسعه یافتهتر و بورژوازىِ فرانسه از دیدگاه انقلابى تحول یافتهتر است. ولى، مگر نه این است که انقلاب فوریه 1848 به طور مستقیم به اشرافیت مالى حملهور شده بود؟ همین امر خود نشان مىدهد که آن که در فرانسه حاکم است بورژوازىِ صنعتى نیست. حاکمیت بورژوازى صنعتى فقط در جایى میسّر است که رشد صنعت بر همه روابط مالکیت تأثیر بارز گذاشته باشد، و صنعت هم نمىتواند به چنین قدرتى دست بیابد مگر در جایى که بازار جهانى را تسخیر کرده باشد زیرا مرزهاى ملى براى توسعه صنعت کافى نیست.
با این همه، صنعت فرانسه تا حدود زیادى جز در پرتو یک نظام ممنوعیتِ کم و بیش تعدیل شده نمىتواند، حتى در بازار داخلى، سرپا بماند. پس، اگر در مواقع بروز انقلاب، پرولتاریاى فرانسه را مىبینیم که در پاریس از قدرتى واقعى برخوردار است و آن چنان نفوذى دارد که مشوّقِ وى به انجام تهاجمى فراتر از حد امکاناتاش مىشود، در بقیه نقاط فرانسه پرولتاریا در چندین مرکز صنعتىِ پراکنده متمرکز است [و این پراکندگى چنان است که] نسبت به انبوه پرشمار دهقانان و خردهبورژواها، که تعدادشان بیشتر است، به حساب نمىآید.
بله





















