کتاب هنر زنده ماندن اثر فیلسوف منتقد، آرتور شوپنهاور راهنمایی صریح و بیپروا برای مواجهه با واقعیت عریان هستیست. این اثر با کنار زدن توهمات عامهپسند و تسلیهای دروغین، حقیقتِ رنج، ملال و گذر زمان را با خردی تیزبینانه کالبدشکافی میکند. فیلسوف در این رساله در پی نفی جهان نیست و درواقع شجاعت ایستادگی در اکنون و تابآوردن حیات را آموزش میدهد؛ اثری فشرده و کاربردی که زیستن آگاهانه را به مهارتی نجاتبخش بدل میسازد.
دربارهی کتاب هنر زنده ماندن
اگر تصور کردهاید فلسفه آمده تا مرهمی بر زخمهای خودساختهتان بگذارد یا با وعدههای توخالی خوابتان کند، سخت در اشتباهید. جهان مهرههایی سرگردان میان ملال و رنج دستوپا میزنند و نام این دستوپا زدن حقیرانه را زندگی میگذارند. آرتور شوپنهاور هرگز اهل تعارف نبوده و حقیقت را بیکموکاست بر سر مخاطبش میکوبد؛ اینکه زیستن هزینهای دارد و جان سالم به در بردن از این ورطه، مهارتی میطلبد که نامش هنر زنده ماندن است.
کتاب هنر زنده ماندن آرتور شوپنهاور پنجمین دفتر از جستارهای این فیلسوف در باب زیست انسان پس از آثاری چون هنر خودشناسی و هنر خوشبختی است؛ دفتری که از دل دستنوشتهها، یادداشتهای منتشرنشده و برگزیدهی مهمترین نقلقولهای او فراهم آمده تا پرده از سازوکار واقعی هستی از دریچهی نگاه این فیلسوف صریح و بیپروا بردارد.

گذر از توهم جوانی به بصیرت سالخوردگی
کتاب هنر زنده ماندن از همان سطور نخست، توهمات خام جوانی را نشانه میگیرد. اینکه انسان در نیمهی نخست عمر خویش گمان میکند رویدادهای بزرگ با بوق و کرنا سر میرسند و زندگی، آیندهای بیپایان است. درست مانند کسی که از چشمی دوربین اپرا به افق مینگرد و همهچیز را فراخ و دستیافتنی میبیند... اما با گذر از مرز چهلسالگی، بصیرت تلخ سالخوردگی آغاز میشود و آنروی سکه را پیش چشم او میگذارد.
در جهان این اثر حیات آدمی چون پارچهای ملیلهدوزی است که در نیمه اول رویهی فریبندهاش را میبینیم و در نیمه دوم، پشت تاروپودهای عریان و نخنما شدهاش را؛ ابعاد پنهانی که گرچه زیبا نیست، اما سازوکار واقعی بافت اثر را آشکار میسازد. در این مرحله است که انسان خردمند درمییابد ارزشهای اصیل از عمق سرشت جوانه میزنند و هیچ آموزگاری نمیتواند از فردی کوتهفکر، انسانی فرزانه بسازد. در نتیجه، فرد والامقام با فاصلهگرفتن از انبوه آدمیان و پناه بردن به خلوت خویش، ارزش تنهایی و اهمیت جمع را بازمیشناسد.
از یادداشتهای محرمانه تا شجاعت زیستن در روزمره
شوپنهاور در نامههای منتشرنشدهاش به مادر و خواهرش، پرده از درگیریهای خانوادگی بر سر میراث، نحوه محاسبه و مدیریت داراییها، جدول دقیق پیادهرویهای روزانه و وسواسهای مطالعاتیاش برمیدارد. این مکاتبات نشان میدهند چگونه فیلسوفی که در پیوند با افلاطون و کانت میاندیشید و جریان مسلط دانشگاهی را به سخره میگرفت، همزمان با دقت و حساسیتی وسواسگونه بازتاب آثارش را در جامعه دنبال میکرد... و شاید همین ویژگی یکی از دلایلی باشد که کتاب هنر زنده ماندن ترجمه علی عبداللهی را به یک راهنمای بالینی و عینی برای شناخت پیچوخمهای زندگی روزمره تبدیل میکند.
کتاب هنر زنده ماندن نشر مرکز رسالهای در ستایش شجاعت زیستن و ایستادگی با استخوانهای پرتوان بر زمین واقعیت است؛ ایستادگی بدون انزواطلبی زاهدانه و بدون دلبستن به سرابهای واهی. مرگ در این منظومه، شبحی ناتوان و نمودی دروغین سوار بر بالهای زمان است که نباید اندیشمند را به هراس بیندازد، چرا که حقیقتِ هستی تنها در هیئت «اکنون» جریان دارد.
خرید کتاب هنر زنده ماندن برای کسانی مناسب است که میخواهند فراتر از حرفهای تسلیبخش، سازوکار واقعی رنج، اراده و زمان حال را بشناسند و به جای تسلیم شدن، با سلاح آگاهی تا آخرین گام ایستادگی کنند.
کتاب هنر زنده ماندن برای شما مناسب است اگر
- بهدنبال مواجهه واقعبینانه و بدون سانسور با رنجهای زندگی روزمرهاید.
- در پی درک بحران میانسالی، گذر عمر و پذیرش واقعیت سالخوردگی هستید.
- میخواهید ارزش تنهایی خردمندانه و استقلال فکری را در جامعه بازشناسید.
- قصد دارید با زبان ساده و کاربردی به عمق فلسفه آرتور شوپنهاور پی ببرید.
- در جستوجوی زیستن در لحظه اکنون و رهایی از هراس مرگ و آیندهاید.
در بخشی از کتاب هنر زنده ماندن میخوانیم
در این بین تأملات زیر مدعای ما را تأیید میکنند، که یک: ارادهی معطوف به زندگی درونیترین ماهیت و سرشت انسان است، دو: این اراده، فینفسه و در خود، عاری از معرفت و کور است، سه: معرفت قاعدهای است که به سوی او آمده و برایش از بنوبیخ بیگانه است، چهار: معرفت با وی در جدال است و داوری ما بر پیروزی معرفت بر اراده، هلهله و دستافشانی میکند.
وانگهی زندگی به هر صورت خیلی زود پایان مییابد؛ و سالهای کمی که چهبسا هنوز انسان برای هستن در اختیار داشته باشد، در مقابل زمان بیپایانی که دیگر انسان در آن نخواهد بود، یکسر محو و ناپدید میشود. بر این اساس، حتی فکر اینهمه توجه و دلنگرانی برای چنین برههای از زمان بیاندازه مضحک بهنظر میرسد، و نیز فکرِ اینهمه به خود لرزیدن از مشاهدهی خطری که زندگی خود ما یا غریبهها را تهدید میکند، و اینهمه نوحهسرایی کردن و سوگنامهنگاری برای آن، چیزهایی که صرفاً زاییدهی ترس ما از مرگ است و بس. چنین درآویختن و وابستگی به زندگی، وابستگی کور و نابخردانهای است: و فقط میشود آن را اینگونه توضیح داد که تمامی ماهیت خود ما فینفسه ارادهی معطوف به زندگی است، و از این جهت میتوان والاترین داشته هم تلقیاش کرد، هرچند پیوسته ممکن است کوتاه و نامطمئن و تلخ بوده باشد؛ و باز هر ارادهای نیز، بهخودیخود و از بنیاد، عاری از معرفت و کور است.
هیچچیز بهاندازهی خطری که زندگی غریبهها را تهدید کند ما را به گونهای مقاومتناپذیر به سمت سرزندهترین نوع همدردی یا دلسوزی نمیکشاند: و هیچچیز، در نظر ما، ترسناکتر از اعدام نیست. ولی ممکن است وابستگی بیحدومرز به زندگی که در اینجا بهوجود میآید، در چنین حالی برآمده از معرفت و تأمل نباشد: بلکه این صفات در مقابل چنین چیزی دیوانگی است؛ چون چنین چیزی، در قیاس با ارزش عینی زندگی، بیاندازه ناپسند و غمانگیز است و دستکم تردیدآمیز میماند، حتی اگر بر نبودن برتری داشته باشد. آری، زمانی که تجربه و تأمل به قالب کلام درمیآیند، نبودن هم به ناگزیر بازی را میبرد. اگر میشد کنار گورها دقالباب کنیم و از مردگان بپرسیم آیا خیال دارند دوباره رستاخیز یابند؛ آنان یقیناً به نشان نفی سر تکان میدادند و میگفتند نه.
بله
























