کتاب دن کامیلو و شیطان، جلدی دیگر از مجموعهی دن کامیلو، اثر جووانی گوارسکی، یکی از مشهورترین نویسندگان ایتالیایی است. این مجموعه به طنز سیاسی اجتماعی و کمدی شخصیتمحور خود مشهور است و در فهرست 1000 اثر ادبی برتر گاردین قرار دارد. این جلد شامل 21 اپیزود مستقل است. کشمکش دائمی میان کشیش ایتالیایی و پپونه، شهردار کمونیست روستای پو، محور اصلی و پیونددهندهی این داستانهاست.
دربارهی کتاب دن کامیلو و شیطان
دن کامیلو، کشیش روستای پو، فراتر از کلیشههایی که از یک کشیش انتظار داریم در صحنههای درگیری ظاهر میشود؛ او تعارض را برنمیتابد، سازش نمیکند و حتی گاهی پرخاشگر است. اگر لازم بداند ممکن است از زور بازوی خود نیز استفاده کند. در برابر او، پپونه قرار دارد؛ شهردار سرسختی که بهاندازهی دن کامیلو مبارزهطلب است و جریان کمونیستی را در روستا هدایت میکند. جووانی گوارسکی، نویسندهی کتاب دن کامیلو و شیطان، از این جدل جذاب آغاز میکند و مسیر خود را برای بیان دیدگاهش دربارهی معضلات اجتماعی هموار میسازد.
رابطهی دن کامیلو و پپونه؛ همزیستی با وجود تضادها
هرچند دو شخصیت اصلی داستان با دو جهانبینی متفاوت و متقابل، مدام بر سر راه همدیگر قرار میگیرند، اما در مواجهه با مشکلات عمومی که مردم روستا را تهدید میکنند، هر دو از بُعد انساندوستانهی خود وارد میدان میشوند و این نقطه از داستان جایی است که جووانی گوارسکی، نگاه واقعگرایانهی خود را به سرشت و روان بشر آشکار میکند. همچنین حضور شخصیت مسیح که با مجسمهی مصلوب خود در کلیسا تجسم پیدا کرده، به این داستان کمدی فضایی معنوی اضافه میکند. گفتوگوی او با دن کامیلو، که گاهی لحن سرزنشگرانه دارد، مذهب و موقعیت طنز را هنرمندانه با هم ترکیب میکند.
با خرید کتاب دن کامیلو و شیطان، با داستان طنزی مواجه میشوید که هم میتواند بخشهای هجوآمیز داشته باشد و هم نقش یک کمدی انتقادی اجتماعی را بهخوبی ایفا کند. در این جلد موضوعاتی سیاسی چون تغییرات در حزب کمونیست و مسئلهی استالینزدایی پیش میآید و در ادامه موضوعات اجتماعی مانند بیماری، فقر، عشق، حیوانات و سوءتفاهمهای محلی داستان را غنی و خواندنیتر میکنند. این شاهکار کلاسیک جوانینو گوارسکی را با ترجمهی مرجان رضایی از نشر مرکز بخوانید.

جوایز و افتخارات مجموعه دن کامیلو
- برندهی جایزهی بانکارلا برای کتاب دن کامیلو و پسر ناخلف از مجموعهی دن کامیلو، در سال 1954
- ترجمهشده به بیش از 30 زبان دنیا
- حضور در فهرست مشهور هزار رمانی که باید خوانده شود از نگاه روزنامهی گاردین
نکوداشتهای کتاب دن کامیلو و شیطان
- گوارسکی در کتاب دن کامیلو و شیطان بار دیگر موفق میشود از دوئل میان دو شخصیت اصلی داستانی بسیار سرگرمکننده خلق کند؛ چه آن زمان که این دو در دینداری و ایمان رقابت میکنند و چه زمانی که برای جلب حمایت مردم سعی میکنند همدیگر را کنار بزنند؛ آن هم درست وقتی که سیاست و مذهب بر سر راه عشق واقعی قرار میگیرند. (Kirkus Reviews)
- داستانهایی حیرتانگیز دربارهی یک مکان وهمانگیز... جووانی گوارسکی توانست کاری کند که مردم به مشکلات و وضعیت دشوار خودشان بخندند؛ آن هم در دورهای که بیش از هر زمان دیگری به طنز و شوخطبعی نیاز بود. (رادیو بیبیسی چهار)
اقتباسهای سینمایی از مجموعهی دن کامیلو
- پنج فیلم ایتالیایی فرانسوی بین سالهای 1952 تا 1965 به کارگردانی کارمینه گالونه (Carmine Gallone)؛ با بازی فرناندل (Fernandel) در نقش دن کامیلو و جینو چرووی (Gino Cervi) در نقش پپونه.
- فیلم دون کامیلو در مسکو به کارگردانی لوئیجی کومنچینی (Luigi Comencini) در سال 1965
کتاب دن کامیلو و شیطان برای شما مناسب است اگر
- به ادبیات کلاسیک ایتالیا علاقه دارید.
- طنز سیاسی و انتقادی را در آثار ادبی میپسندید.
- مطالعهی داستانهای کوتاه و مجموعه داستانهایی که اپیزودهای مستقل دارند برایتان لذتبخش است.
- به داستانهایی که فضای اروپا، بهویژه ایتالیای بعد از جنگ جهانی دوم را روایت میکنند علاقه دارید.
در بخشی از کتاب دن کامیلو و شیطان میخوانیم
پاییز بهندرت غمانگیز مىشد. وقتى باران سیلآسا نمىبارید، نمنم باران شروع مىشد. اگر معجزهاى رخ مىداد و یک روز صبح آفتاب نمایان مىشد، بعدازظهر همان روز چنان مه غلیظى همهجا را فرامىگرفت که فقط با چاقو مىشد آن را شکافت و حتى از آب هم خیستر بود. زمین خیس و گلآلود بود، و کاسهى صبر کشاورزان لبریز شده بود، چون هیچ چشماندازى نداشتند که کى مىتوانند گندمهایشان را بکارند. قاطرها و گاوها تا شکم در علفهاى گلآلود فرو مىرفتند، چرخهاى تراکتور فقط درجا مىچرخیدند و بیشتر و بیشتر در گل فرومىرفت. هیچ آدم عاقلى جرأت نمىکرد اگر ضرورتى نداشت از خانه خارج شود؛ یعنى فقط دیوانهها یا شکارچیان چنین کارى را مىکردند، چون شکارچى هم در واقع دیوانهاى است که در آسایشگاه حبسش نکردهاند.
در این بعدازظهر اواسط ماه نوامبر، یک شکارچى داشت در کنار کانال راه مىرفت، یا بهتر بگوییم زمین را شخم مىزد. او چکمههاى بلند لاستیکى پوشیده بود، و هرازگاهى مجبور مىشد بایستد و آنها را پاک کند؛ زیرا گلولاى به آنها مىچسبید و باعث مىشد پایش در زمین فرو برود. او حتى یک تیر هم شلیک نکرده بود و به نظر هم نمىرسید که شلیک کند. ولى بههرحال به پیشروى ادامه مىداد، در حالى که سگى در نهایت بىمیلى همراهىاش مىکرد. سگ از این وضع چنان دچار انزجار شده بود که وقتى به نقطهى خاصى رسیدند، برگشت و به سوى خانه حرکت کرد.
«تندر!»
سگ ایستاد، به صاحبش نگاه کرد و دورتر شد.
«تندر! بیا اینجا!»
در صداى شکارچى رگهاى از خشم احساس مىشد، و سگ بالاخره غرغرکنان به سوى او رفت.
بله
























