کتاب بعد از پایان، داستان ایرانی با خمیرمایههای هویت، دغدغههای زنان و مهاجرت است. فریبا وفی، نویسندهی برجستهی معاصر و برندهی جایزهی هوشنگ گلشیری و جایزهی ادبی یلدا، این رمان را با ساختاری از روایتهای منقطع و خاطرههای پراکنده پیش برده است. داستان بعد از پایان دربارهی زنی به نام رویا است که زنی به نام منظر را در سفری به تبریز همراهی میکند. رویا و منظر، در این مسیر به بازگویی خاطرههای خود مشغول میشوند.
دربارهی کتاب بعد از پایان
در میان جادهها و خاطرههای گمشده، دو زن، به سفری میروند که هر کیلومتر از آن، پرده از لایههای تازهای از دلتنگی، هویت و رازهای ناگفته برمیدارد. کتاب بعد از پایان، با نثری روان و فضایی صمیمی، از میان گفتوگوها و بازگویی خاطرهها، قصههایی از عشق، جدایی و تعلق را روایت میکند. فریبا وفی، این روایت را بهگونهی دلنشین مطرح کرده تا داستان در عین سادگی، عمیقاً بر دل شما بنشیند.
ماجرای کتاب، دربارهی زنی به نام رویا است. خواهرزادهی رویا، از وی درخواست میکند تا زنی به نام منظر را به تبریز برساند. منظر، بهتازگی از سوئد به ایران آمده است. این آغاز، با طرح سفری ساده و معمولی، پایهای برای در همتنیدن خاطرهها، روایتهای شخصی و پرسشهای هویتی شخصیتها فراهم میکند.

فریبا وفی؛ صدایی زنانه در ادبیات معاصر ایران
فریبا وفی، با بهرهگیری از این موقعیت بهظاهر معمولی، فضایی صمیمی خلق کرده که در آن، جاده، گفتوگو و یادآوری، به ابزارهایی برای کندوکاو در لایههای پنهان زندگی زنان داستان، تبدیل میشود. رویا در سفر به بازگویی خاطرههایی از کودکی خود در تبریز میپردازد.
با خواندن این خاطرهها، متوجه میشوید که رویا، دوستی به نام نسترن در دوران کودکی داشته است. از طرف دیگر، منظر، دیگر شخصیت کتاب بعد از پایان فریبا وفی نیز به بازگویی خاطرههای خود از زندگی در سوئد میپردازد. رویا، با مردی تبریزی به نام اسد، آشنا شده بود. این آشنایی، لایههای عشقوعاشقی به کتاب اضافه میکند و نشان میدهد که چگونه خاطرههای کودکی و انتخابهای بزرگسالی، در کنار هم، سرنوشت زنانی را رقم میزنند که هر کدام، به شیوهای، با مسئلهی «ماندن» یا «رفتن» دستوپنجه نرم میکنند.
با خرید کتاب بعد از پایان نشر مرکز، به روایتی خاطرهپردازانه دسترسی پیدا میکنید که در آن، جاده و گفتوگو، به ابزاری برای کندوکاو در هویت و تعلق تبدیل شدهاند. انتشارات مرکز، با چاپ این کتاب، زمینهی دسترسی علاقهمندان به رمانهای ایرانی به یکی از بهترین کتابهای فریبا وفی را فراهم کرده است.
کتاب بعد از پایان برای شما مناسب است اگر
- آوازهی کتابهای فریبا وفی را شنیدهاید و میخواهید یکی از داستانهای معروف این نویسندهی خوشآتیهی ایرانی را مطالعه نمایید.
- از خواندن رمانهایی با ساختار روایی غیرخطی و خاطرهپردازی روانشناختی، لذت میبرید.
- به داستانهایی با محوریت زنان علاقه دارید و میخواهید کتاب جدید فریبا وفی را با این محوریت داستانی بخوانید.
در بخشی از کتاب بعد از پایان میخوانیم
هر روز توی آینه به خودم نگاه میکردم. معلوم نبود دنبال چی میگردم. به نظرم پیشپاافتادهتر از هر زمانی بودم. پیشانیام ساده و کمهوش بود. چشمهایم بیروح و مات. دهانم ناشی و دخترانه. نیمرخم حتی بیچیزتر از تمامرخم بود. بابا میگفت ظاهر آدم مهم نیست. درونت را درست کن. میپریدم بهش. درون یعنی کجا؟ مردهشور هر چه درون را ببرند. بابا خودش را به نشنیدن میزد. رویم زیاد شده بود و خوشم میآمد از این پررویی. تازه میفهمیدم جسارت قد آدم را بلندتر میکند و نفس کشیدن را آسانتر. دیگر نمیخواستم مرتاض بشوم.
خواب گاندی را هم نمیدیدم. تمام معنویاتم ذره ذره به باد رفته بود. اما رنج و عذابم کم نشده بود. هر روز که راه میافتادم بروم انگار نه به مهد که به سرزمین دیگری میرفتم. در مهد احساسات یکدستم به هم میریخت. چندپاره میشدم. هم راضی بودم هم عذاب میکشیدم. سردرگمیام را پشت ظاهر جدیام پنهان میکردم و نگران میشدم از روبهرو شدن با سوریجون. تیزتر از آن بود که اغتشاش و پریشانی درونم را نبیند. خوشش میآمد تند و تند برای ما سخنرانی کند. خیره میشد به چشم آدم و میگفت رشد کردن درد دارد. خیلی هم درد دارد. آسان که نیست.
عصرها به سرعت آماده میشدم و از خیابانی که مهد در آن بود سرازیر میشدم و با ده دقیقه پیادهروی میرسیدم به شرکت نسرین. زنگ را میزدم و پایین ساختمان منتظرش میشدم و با هم پیاده راه میافتادیم. خستگیمان در آن یک ساعتی که راه میرفتیم از تنمان درمیرفت. خواهرهای نسرین را مسخره میکردیم که کارشان فقط هِرّه کِرّه بود و رقص یاد میگرفتند و دلشان برای کفش پاشنهبلند ضعف میرفت. فاطمه را هم مسخره میکردیم که همهاش درس میخواند و عارش میآمد جایی مثل شرکت و مهد کار کند و دنبال تحصیلات دانشگاهی بود. حس میکردیم یک پله از آنها بالاتر ایستادهایم.
بله























