معرفی و دانلود کتاب ما اینجا داریم میمیریم
برای دانلود قانونی کتاب ما اینجا داریم میمیریم و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب ما اینجا داریم میمیریم
کتاب ما اینجا داریم میمیریم روایت متفاوت و شایستهی توجه مریم حسینیان در عرصهی ادبیات داستانی معاصر است. این رمان کوتاه و در عین حال چندلایه، واقعیت روزمره را به عناصر خیالانگیز میآمیزد تا با خلق جهانی در ژانر رئالیسم جادویی، تصویری تأملبرانگیز از زندگی انسان امروز ترسیم کند و از دغدغههای زنان و پیچیدگی روابط انسانی بگوید.
دربارهی کتاب ما اینجا داریم میمیریم
مریم حسینیان داستان ما اینجا داریم میمیریم را در بستر فضایی کاملاً عادی رقم میزند؛ شخصیتهای مختلفی، زندگی و دغدغههای منحصر به خود را دارند و دست سرنوشت آنها را کنار یکدیگر قرار داده است. بستری که تنشها، تضادها و زخمهای پنهان را آشکار میکند و مخاطب را به همذاتپنداری و قضاوت وامیدارد.
در میان شخصیتهای کتاب ما اینجا داریم میمیریم نشر چشمه، دو خواهر حضور دارند که یکی آزاد و رها به زندگی مینگرد و دیگری با تعصب زیاد، فشار بسیاری را به خود و خواهرش تحمیل میکند. از دیگر شخصیتها زنی است که زندگی زناشوییاش را در حال فروپاشی میبیند و دختر جوانی که با هیجان زیادی در حال فعالیتهای اجتماعی و سیاسی است.
رمان چندآوایی مریم حسینیان
تنوع شخصیتها در این اثر، رمانی چندآوایی را شکل داده است که به نوبهی خود، صدا و حرفهای قشرهای مختلف جامعهی معاصر ایران را انعکاس میدهد. افزون بر این، کتاب ما اینجا داریم میمیریم مریم حسینیان، روایت را فقط بر دوش یک نفر نمیگذارد، بلکه به هر شخصیت فرصت میدهد تا جهان ذهنی و افکار خود را به نمایش بگذارد. به این ترتیب خواننده فرصت مییابد از زوایای مختلف به وقایع نگاه کند تا بتواند بر این واقعیت صحه بگذارد که حقیقت امری قطعی و یکدست نیست.

در عین حال که مریم حسینیان داستانی واقعگرایانه را روایت میکند اما جسورانه عناصر فانتزی را به دل داستان خود راه میدهد. موجودات خیالی و پریگونهی داستان نظارهگر زندگی آدمها هستند و در حال تلاشند تا لحظههای کوچکی از شادی و امید را وارد زندگی آنها کنند. به این شکل فضایی از سبک رئالیسم جادویی در داستان ما اینجا داریم میمیریم شکل میگیرد تا نویسنده به شیوهی خود نمودی از امید در اوج تاریکی را به مخاطب نشان دهد.
ما اینجا داریم میمیریم؛ معلق میان فرسودگی و امید
رمان ما اینجا داریم میمیریم در خلال روایت فرازونشیبهای زندگی از فروپاشی روابط خانوادگی میگوید، تفاوت نسلها را به تصویر میکشد و فشارهای اجتماعی و فرسایش ناشی از روزمرگی را منعکس میکند. نویسنده این فرسودگی را با عنوان کتاب و همینطور با خلق شخصیتهایی که به انفعال رسیدهاند یا در بنبست به دام افتادهاند نیز به خواننده القا میکند. مریم حسینیان با نثری روان، به جزئیاتی ظریف میپردازد و با افزودن چاشنی خیال، واقعیت را به شکل تازهای نشان میدهد.
پس اگر اشتیاق دارید رمانی بخوانید که با مطالعهی آن روی مرز باریکِ میانِ فرسودگی و امید قدم بزنید و در کنار غرق شدن در جهانی فانتزی، لذت کشف لایههای زیرین و معناهای نهفته در داستان را بچشید، بدون تردید خرید کتاب ما اینجا داریم میمیریم بهترین گزینهی پیش رویتان خواهد بود؛ اثری خواندنی که با تلاش نشر چشمه به عرصهی چاپ رسیده و در دسترس علاقهمندان قرار گرفته است.
کتاب ما اینجا داریم میمیریم برای شما مناسب است اگر
- به خواندن داستان و رمان اجتماعی ایرانی علاقه دارید.
- دلتان میخواهد یک داستان ایرانی برخوردار از سبک رئالیسم جادویی بخوانید.
- میخواهید داستانی از زندگی آدمهای عصر حاضر بخوانید و با مرور تجربیات مشترک و ملموس، با نگاهی تازه دربارهی احساسات انسانی و رخدادهای معاصر بیندیشید.
در بخشی از کتاب ما اینجا داریم میمیریم میخوانیم
دوباره کنار هم نشستند. نوبت توران بود برای آزمایش اولش. سمیرا نزدیکتر نشست. گفت «مامان باهات بیام؟» توران سر تکان داد؛ یعنی لازم نیست و تند رفت پشت نردهای که با نوار قرمزرنگ، آزمایشدهندهها را از بقیه جدا میکرد. سمیرا لبخندی زد. «چهقدر دلم براتون تنگ شده بود خاله! چند سال میشه همدیگه رو ندیدیم؟ ما خیابون فاطمی هستیم. میدون گلها. اصلاً باورم نمیشه اینقدر بههم نزدیک باشیم و از همدیگه خبر نداشته باشیم. خالهپری چهطورن؟ خوبن؟ باهم زندگی میکنین هنوز؟»
گوهر لبش را گزید. دلش نمیخواست اسم پری، روزش را خراب کند. سریع گفت «اونم خوبه. بله، باهم زندگی میکنیم. دیگه آخر عمری باید دست همدیگه رو بگیریم.» صورت سمیرا پُر از خالهای ریز بود. اگر پری میدید حتماً بهش آدرسِ متخصص پوست میداد و آنقدر هم اصرار میکرد تا آبروریزی میشد، ولی چشمهایش مثل پدرش ریز و کشیده بود. توران فقط از قدِ آقاناصر تعریف میکرد. بندهی خدا تعریفی نبود که. مرد خوب و سر بهزیری بود که برایش زنِ نجیبِ زندگی جمعکن گرفتند. توی همان روضهها نشانش کردند برای آقاناصر. باهم کارمندی زندگی کردند و اولادشان را به ثمر رساندند. تا توران بیاید از سعید پرسید. سمیرا آهی کشید و گفت «اونم دنبال زندگی خودشه، خالهجون. بیخود که مامانم قندش بالا نمیره. مثل شوهر من که سرش توی لاکِ خانواده نیست. نه حاضره براش زن بگیریم، نه دنبال کار درستوحسابی میره. همون چند روز بازداشت چند سال پیش، دیگه فرصت شغلی و استخدام رو ازش گرفت، خاله. چهقدر بهش گفتیم که قاتی جماعت توی خیابان نشو. مگر گوش کرد به حرفمون؟ به مامانم چیزی نگین توروخدا، ولی از پارسال دیگه منم اومدم طبقهی بالای مامانماینا که دق نکنه. یهکم با بچهی من بازی میکنه و سرش گرم میشه.»
خیلی دلش میخواست سیر تا پیاز قضیهی سعید را دربیاورد، ولی چیزی نگفت. فقط لبخند زد و سر تکان داد. آنقدر از پیش کشیدن حرف پری واهمه داشت که از پُرحرفی سمیرا و قصهی زندگیشان استقبال کرد.
فهرست مطالب کتاب
ما
پریهای جنگل
گم شدهایم
سرزمین آدمیزادها
جای عجیبی است
طلاپری
سالا را دوست ندارد
کاش همین حالا
یک تکه خوشبختی
ته جیب آدمیزادها
بگذاریم و برویم
انگار چوب جادویی
جادوشده
غمگین بودن
اتفاق عجیبی است
ما نمیتوانیم
دور از جنگل
و دور از طلاپری
مدت طولانی
دوام بیاوریم
بخندیم
و زنده بمانیم
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب ما اینجا داریم میمیریم |
| نویسنده | مریم حسینیان |
| ناشر چاپی | نشر چشمه |
| سال انتشار | ۱۴۰۴ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 142 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-600-229-709-9 |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان اجتماعی ایرانی |





















