کتاب دن کامیلو و جوانان سرکش اثر جوانینو گوارسکی، با طنزی شیرین و گزنده از ادبیات ایتالیا، دن کامیلو و پپونه را این بار در برابر مسئلهای تازه قرار میدهد: نسلی که دیگر حاضر نیست مانند پدرانش زندگی کند. این کتاب از ماجراهای دن کامیلو فقط دربارهی کشمکشهای همیشگی میان کشیش و شهردار کمونیست نیست؛ بلکه تقابل سنت و مدرنیته، والدین و فرزندان و دو نسل با ارزشها و زبان متفاوت را به تصویر میکشد.
دربارهی کتاب دن کامیلو و جوانان سرکش
کتاب دن کامیلو و جوانان سرکش با همان فضای آشنای روستای کوچک ایتالیایی جوانینو گوارسکی آغاز میشود؛ جایی که دن کامیلو، کشیش سرسخت و تندخو، و پپونه، شهردار کمونیست، همچنان با یکدیگر درگیرند، اما این بار مشکل اصلی دیگر اختلاف میان کلیسا و کمونیسم نیست. جامعه تغییر کرده و جوانانی پا به میدان گذاشتهاند که با سبک زندگی، ظاهر، عقاید و خواستههای نسل قدیم بیگانهاند.
در دن کامیلو و جوانان سرکش، شخصیتهای تازهای وارد جهان جوانینو گوارسکی میشوند. فلورا، خواهرزادهی جوان دن کامیلو، دختری سرکش و مستقل است که با ظاهر و رفتار خود برای عموی سنتگرایش دردسر درست میکند. در سوی دیگر، میکله پسر پپونه قرار دارد؛ جوانی موبلند و یاغی که پدرش را با رفتارهای غیرمنتظرهاش به ستوه میآورد. دنکیکی نیز کشیش جوانی است که با رویکردهای تازه و ایدههای متاثر از فضای کلیسای پس از شورای دوم واتیکان وارد زندگی دن کامیلو میشود.

دن کامیلو و پپونه در برابر جوانان امروز
در دن کامیلو و جوانان سرکش، چیزی که بیش از همه جلب توجه میکند این است که کشمکش اصلی دیگر صرفا یک نزاع سیاسی میان یک کشیش کاتولیک و یک کمونیست نیست. جوانینو گوارسکی این بار سراغ کشمکش نسلها میرود؛ کشمکشی که در آن دن کامیلو و پپونه، هر دو نمایندهی نسلی قدیمیتر، ناگهان خودشان را در برابر جوانانی میبینند که ارزشها، زبان، ظاهر و تعریفشان از آزادی با گذشته تفاوت دارد. این تغییر، فضای طنز و سیاسی داستانهای دن کامیلو را به تصویری از تحولات اجتماعی ایتالیا در دههی 1960 تبدیل میکند.
جوانینو گوارسکی در کتاب دن کامیلو و جوانان سرکش با طنزی گزنده، جامعهای در حال تغییر و شکاف میان نسلها را به تصویر میکشد. فلورا و میکله با عصیانگری و رفتارهای دردسرسازشان نمایندهی نسلی هستند که در برابر سنتها و ارزشهای قدیمی ایستاده، اما نویسنده آنها را نه کاملا شرور و نه بیگناه نشان میدهد. حتی برخورد دن کامیلو با دنکیکی نشان میدهد اختلاف نسلها به خانواده محدود نیست و درون کلیسا نیز دربارهی مواجهه با دنیای جدید اختلاف نظر وجود دارد. نویسنده نشان میدهد فاصلهی نسلها بیش از هر چیز از ناتوانی در فهم زبان و جهان یکدیگر ناشی میشود.
یک عنوان، چند برداشت از جوانان جدید
عنوان ایتالیایی کتاب دن کامیلو و جوانان سرکش، Don Camillo e i giovani d'oggi است؛ عبارتی که معنای تحتاللفظی آن دن کامیلو و جوانان امروز است. در ترجمهی انگلیسی، این کتاب با عنوان Don Camillo Meets the Flower Children نیز منتشر شده؛ عنوانی که به نسل جوان و فرهنگ هیپی دههی 1960 تاکید میکند. در نسخههای بریتانیایی، عنوان Don Camillo Meets the Hells Angels به کار رفته است؛ عنوانی که تصویری سرکشتر و خشنتر از نسل جوان ارائه میدهد.
با خرید کتاب دن کامیلو و جوانان سرکش با ترجمهی مرجان رضایی از نشر مرکز میتوانید بار دیگر به جهان طنزآمیز و دوستداشتنی کتابهای جووانی گوارسکی قدم بگذارید. این کتاب انتخابی جذاب برای خوانندگانی است که به رمان ایتالیایی، ادبیات طنز، داستانهای اجتماعی و شخصیتهای ماندگار علاقه دارند، میخواهند دنیای دن کامیلو و پپونه را این بار از زاویهای متفاوت ببینند و فرصتی است برای خواندن اثری که در پس شوخیها و درگیریهای خانوادگی و اجتماعی، دربارهی تغییر نسلها، شکاف فرهنگی و دشواری فهمیدن جهانی که دیگر مثل گذشته نیست سخن میگوید.
اقتباسهای سینمایی از کتاب دن کامیلو و جوانان سرکش
کتاب دن کامیلو و جوانان سرکش در سال 1972 دستمایهی ساخت یک فیلم کمدی ایتالیایی به کارگردانی ماریو کامرینی قرار گرفت. این فیلم با اقتباس از رمان جوانینو گوارسکی ساخته شده و ماجراهای دن کامیلو و جوانان نسل تازه را به پردهی سینما آورده است. بخشهایی از فیلم در فضای واقعی سان سکندو پارمنسه در استان پارما فیلمبرداری شده است؛ مکانی که به فضای روستایی و صمیمی جهان داستانی نویسنده نزدیک است.
کتاب دن کامیلو و جوانان سرکش برای شما مناسب است اگر
- به ادبیات ایتالیا و داستانهای طنز اجتماعی علاقه دارید.
- شخصیتهای دن کامیلو و پپونه را میشناسید و میخواهید یکی از آخرین روایتهای این مجموعه را بخوانید.
- داستانهایی دربارهی تفاوت نسلها، تقابل سنت و مدرنیته و تغییرات اجتماعی را میپسندید.
- طنزی را دوست دارید که در کنار خنده، به مسائل فرهنگی و اجتماعی نیز نگاه کند.
در بخشی از کتاب دن کامیلو و جوانان سرکش میخوانیم
دوشنبه بعدازظهر دنکامیلو با دستیار جوانش در اتاق مطالعه درحال برگزاری جلسهای بود که ناگهان در خیابان، جلوی دروازهی ورودی حیاط کلیسا سروصدای کرکنندهای بهپا شد. گروهی هفت نفره از جوانان موتورسوار ژولیده با گیسهای آشفته و کت چرمی دم دروازه جمع شده بودند؛ آنها غوغایی باورنکردنی بهپا کرده بودند و با موتورهایشان به شدت گاز میدادند. بعد یکی از موبلندها گیتاری با شکل و شمایلی عجیب به دست گرفت و همهی هفت نفر شروع به خواندن آهنگی (اگر میشد اسمش را آهنگ گذاشت) کردند، که اگر گربه آن را میشنید موهایش سیخ میشد، و موقع خواندن ترجیعبند شعر آن با بوق موتورهایشان ضرب میگرفتند.
از تن صدای یکیشان پیدا بود که دختر است، و وقتی شعر ترانه از میان لبهای سرخ مرجانی او خارج میشد به نظر دنکامیلو مبتذلتر هم میآمد.
حس بد دنکامیلو هنگامی بدتر شد که دختر جوان موتورسوار کت چرمیاش را درآورد و معلوم شد که همهی آنچه پوشیده است پیراهنی گلدار، بیآستین و یقهباز است که بهزور باسنش را میپوشاند.
دنکامیلو نعره زد: «همین الآن تمومش میکنم!» و قاطعانه به سوی در رفت. اما کشیش ریزنقش جلویش را گرفت.
«نه، دنکامیلو. بذارین من درستش کنم. من میدونم چهطور با این جوونها کنار بیام. اصلاً به قیافهی نامعمولشون توجه نکنین؛ درواقع از اونی که فکر میکنین خیلی بهترن.»
دنکامیلو به سوی پنجره رفت و دید که کشیش ریزنقش از دروازه بیرون میرود و با لبخند و صمیمیت مشغول صحبت با جوانان موتورسوار میشود، که هرچه بود خیلی هم از او جوانتر نبودند. آنها گذاشتند چند دقیقهای حرف بزند، بعد دختر انگشتانش را در دهان گذاشت و سوتی نافذ کشید. شش جوان قلدر از موتورهایشان پایین پریدند و بر سر کشیش ریزنقش خراب شدند، و او را زیر مشت و لگد گرفتند.
بله























